سرخط خبرها
خانه / جلسات هفتگی / آرمان عرفانی بسیج| شرح پیام امام خمینی بمناسبت تشکیل بسیج دانشجو و طلبه؛ شیخ سلمان حاجی مرادخانی

آرمان عرفانی بسیج| شرح پیام امام خمینی بمناسبت تشکیل بسیج دانشجو و طلبه؛ شیخ سلمان حاجی مرادخانی

 من بدون اغراق عرض می‌کنم هر زمان که با تامل این پیام را نگاه می‌کنم یک نکته جدید از آن می‌فهمیم.آن اوائل که در دوران دبیرستان این‌ها را می‌خواندیم فکر می‌کردیم یک سری جمله‌پردازی ادبی است. خیلی نمی‌فهمیدیم محتوای آن چیست؟ یک کم گذشت به برخی از الفاظ این پیام توجه آدم جلب می‌شد. مثلا چرا تعبیر به «مکتب» می‌کند؟ یک جنبه‌های ظاهری این پیام برایمان جلب توجه می‌کرد که شاید با بعضی دوستان یک سری گفتگوهایی هم داشتیم قبلا. و هر دفعه مراجعه شد دیدیم یک نکته جدید متوجه می‌شویم. به ذهن قاصر حقیر می‌رسد که این پیام، یک پیام حقیقتا عرفانی است.

• مبحث سیاسی: استاد حجت الاسلام سلمان حاج مرادخانی

• زمان: ۹۴/۱/۱ – اختتامیه اردوی راهیان نور

• پی دی اف: A4

•صوت: دانلود


در ادامه متن کامل سخنرانی استاد حجت الاسلام سلمان حاجی مرادخانی با موضوع «آرمان عرفانی بسیج  (شرح فرازهایی از آخرین پیام امام خمینی در سالگرد تشکیل بسیج مستضعین سال ۱۳۶۷)» را به گزارش تشکل مردمی فتیه  می‌خوانید:

۱۱

می‌دانید بعد مرگ آن چیزهایی که برای انسان اتفاق خواهد افتاد، چه آن لحظه جان دادن وچه بعد از آن؛ ورود به برزخ، مرگ در برزخ،  احیاء در قیامت وحساب وکتاب و سرانجام بهشت وجهنم و اتفاقاتی که آن‌جا خواهد افتاد، این‌ها درواقع ظهور اعمال، اخلاق وعقاید ماست. وآن چیزی که از اخلاق، عقاید و اعمال در این دنیا کسب کردیم در صحیفه‌ی جان انسان ثبت شده وآن‌جا ظهور می‌کند.

ما، نه ثبتِ آن‌را می‌فهمیم که چگونه واقع می‌شود و نه ظهور آن‌را که به چه نحو خواهد بود. حقیقتش را نمی‌فهمیم. حالا عدّه‌ای ممکن است که پرده‌هایی برایشان کنار رفته باشد بفهمند؛ هم آن ثبت را، هم آن ظهور را.

منتهی به اجمال از اشاره‌هایی که قرآن دارد و نقل‌های کسانی که راه را رفتند، آدم یک چیزهایی از این‌ها می‌فهمد.

اثر زیارت قبور معصومین علیهم‌السلام در تعالی انسان

این روایت معروف از حضرت رضا علیه‌السلام را همه شنیده‌اید که هر کس به زیارت من بیاید، در چند موقف به زیارت او می‌آیم که یکی‌اش لحظه جان دادن است. –آن‌طور که از روایت حضرت بر می‌آید.-

این را با مطلب اولی که عرض شد تطبیق دهید -که هرعملی اثری در نفس معصوم اگر این است که خود معصوم در آن لحظاتی که انسان نیاز دارد، ظهور پیدا می‌کند و انسان با مشاهده حضرت و با کمک حضرت می‌تواند ایمانش را ببرد آن عالم و در آن عالم سختی‌ها را تحمل کند و بعد باز موقف خروج از عالم برزخ به عالم قیامت حضرت می‌آیند باز کمک می‌کنند، زیارت شهدا هم به واسطه این‌که این‌ها قدرت شفاعت دارند، می‌تواند یک چنین اثری برای انسان داشته باشد. البته خوب قابل مقایسه با اثر معصوم نیست؛ ولی در اندازه خودش حتما اثر دارد وحتما درآن مواقف سخت به درد انسان خواهد خورد. خود این حضور در مناطقی که بالاخره نفس‌های این‌ها در آن‌جا بوده وخون این‌ها در آن‌جا بر زمین چکیده، خود این حضور-در جانی که قابلیت دارد- آثاری دارد.

ولی ما باید تلاشمان این باشد که:

اولا؛ این آثار را با تامّل و تفکّر تا جایی که می‌شود درک کنیم.

وبعد خودمان هم تلاش اختیاری برای ثبتش، برای بقائش داشته باشیم. عرض شد که اثر قهری می‌گذارد، منتهی در همه اعمال شرطِ بقاء هست. خیلی‌ها زیارت می‌روند ولی بعد آن‌را ضایع می‌کنند.

شناخت شخصیت حقیقی امام خمینی قریب به محال است

خوب از همین‌جا وارد بحث اصلی شویم که چگونه شخصیت امام خمینی رحمه الله علیه جمع بین بحث عرفان وحماسه، عرفان و جهاد بود؟

اولا که شناخت یک شخصیت با ابعاد وجودی حضرت امام رحمه‌الله‌علیه برای امثال ماها قریب به محال است. حالا سوای این بحث که شناخت هرچیز فرع بر احاطه بر آن چیز است و ماها هیچ وقت نمیتوانیم احاطه بر چنین شخصیتی پیدا کنیم، ذو ابعاد بودن یک شخص غالبا باعث می‌شود که افراد نتوانند آن شخص را با همان حالتی که هست بشناسند.

غالبا این‌طور است که هر کسی به فراخور شخصیت خودش، به فراخور معرفت خودش، ابعادی از یک شخصیت ذو ابعاد را می‌شناسد و بقیه ابعاد را اصلا نمی‌تواند توجه کند. یعنی قهراً توجهش به سمت آن‌ها جلب نمی‌شود.

همان‌طوری که درباره اسلام همین‌گونه است. در بین شناخت‌ها از اسلام شما ببینید چقدر اختلاف مسلک داریم. برخی اسلام را فقط فقه و اصول می‌دانند. بعضی‌ها نگاه‌های عقیدتی را مساوی با اسلام می‌دانند، بعضی‌ها نگاه‌های عرفانی را مساوی با اسلام می‌دانند.

 شخصی که بیاید همه این‌ها را جمع کند و اسلام را با همه ابعادش بشناسد واقعا اندک است. در طول تاریخ بعد معصومین خیلی اندک بودند.

 شخصیتی مثل حضرت امام که در واقع یک چکیده‌ای از اسلام مجسّم بوده همین حالت را دارد. شناخت همه ابعادش برای ماها مشکل است. تقریبا قریب به محال است. سیاسی‌ها  به یک جنبه‌هایی از شخصیت حضرت امام -جنبه سیاسی‌اش- توجه می‌کنند. عرفا به جنبه‌های عرفانی شخصیت ایشان. فقها به جنبه‌های فقهی شخصیت ایشان. هرکسی به یک جنبه‌ای توجه می‌کند.

شناخت یک بعد از زندگی امام در گرو شناخت ابعاد دیگر

وحضرت امام هیچ کدام از این‌ها نبودند. حضرت امام همه این‌ها بودند و اگر همه این‌ها را باهم نشناختیم، یعنی در واقع او را نشناختیم. جلوه‌ای را شناختیم که در آن جلوه چون سایر جلوه‌ها دخیل بوده، به واقع همان جلوه را هم درست نشناختیم. این نکته بزنگاه شناختن است. چون شخصیت عرفانی امام از شخصیت فقهی او، از شخصیت اجتماعی او جدا نبوده؛ ما اگر فقط شخصیت عرفانی ایشان را شناختیم، در حقیقت همان شخصیت عرفانی را هم نشناختیم. اگر فقط شخصیت فقهی امام را شناختیم، در واقع همان جنبه فقهی ایشان را هم نشناختیم. اگر فقط ولایت فقیه او را درست فهمیدیم در واقع همان ولایت فقیه را هم درست نفهمیدیم؛ چون در ولایت فقیه امام هم عرفان امام دخیل است. در ولایت فقیه امام هم سیاست امام دخیل بوده و سایر ابعاد شخصیتی و معرفتی ایشان.

لذا از همان اول باید آب پاکی را بریزیم روی دستتان؛ بعد بگوییم شمّه‌ای از آن‌چه ما می‌فهمیم این است.

پیام تشکیل بسیج دانشجو و طلبه؛ تجلی بعد عرفانی-حماسی امام

درباره شخصیت جامع حضرت امام در بعد عرفانی وحماسی، به ذهن حقیر می‌رسد که چکیده آن شخصیت را در آخرین پیامی که حضرت امام در سالگرد تشکیل بسیج در 67 دادند می‌توان پیدا کرد.

من بدون اغراق عرض می‌کنم هر زمان که با تأمّل این پیام را نگاه می‌کنم یک نکته جدید از آن می‌فهمم.آن اوائل که در دوران دبیرستان این‌ها را می‌خواندیم، فکر می‌کردیم یک سری جمله‌پردازی‌های ادبی است! خیلی نمی‌فهمیدیم محتوای آن چیست؟ ولی الان به برخی از الفاظ این پیام توجه آدم جلب می‌شود. مثلا چرا تعبیر به «مکتب» می‌کند؟ یک جنبه‌های ظاهری این پیام برایمان جلب توجه می‌کردکه شاید با بعضی دوستان یک سری گفتگوهایی هم داشتیم قبلا. و هر دفعه مراجعه شد دیدیم یک نکته جدید دارد و به ذهن قاصر حقیر می‌رسد که این پیام، یک پیام حقیقتا عرفانی است. حالا ما هیچی نمی‌فهمیم از عرفان و این‌ها، تخیّل نشود چیزی می‌فهمیم. ولی با همین الفاظی که گاهی به گوش انسان رسیده این پیام یک پیام -یعنی لغت به لغتش- عرفانی است.

من با خودم می‌گفتم کاش یک شخصیتی مثل آیت‌الله جوادی آملی حفظه‌الله می‌آمدند همان‌طور که نامه امام به گورباچف را شرح نوشتند برای این پیام نیز شرحی می‌نوشتند.

و شاید جلسات متعدد می‌خواهد آدم همین پیام چند خطی را رویش بحث کند که حضرت امام چه گفتند.

چهار جمله اصلی امام در تعریف بسیج

شاید چهار تا جمله اصلی وکلیدی در توصیف بسیج دارند -حالا عبارت‌های دیگر هم لازم است تامل شود.- در این چهارتا جمله این‌طور می‌فرمایند:

جمله‌ی اول:  بسیج شجره طیبه ودرخت تناور وپر ثمری که شکوفه‌های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین وحدیث عشق می‌دهد.

 دومین جمله:  بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی که پیروانش بر گلدسته‌های رفیع آن اذان شهادت ورشادت سر داده‌اند.

سومین جمله: بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه‌ی پاک اسلامی است که تربیت‌یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی‌نشانی گرفته‌اند.

وجمله‌ی آخر:  بسیج لشگر مخلص خداست که دفتر تشکّل آن را همه‌ی مجاهدان از اولین تا آخرین امضا کرده‌اند.

حالا ما بخواهیم درباره کدامش صحبت کنیم می‌مانیم! حالا بگذارید درباره همین مکتب شاهدان وشهیدان گمنام بحث کنیم.

حالا البته قبلش درهمین جمله اول به اجمال در مورد چند تا کلمه یک اشاره‌ای بکنم، بعد برویم سراغ همین شاهدان و شهیدان گمنام.

اولا می‌گویند یک شجره طیبه است. حالا این شجره طیبه بحث مفصلی دارد در قرآن. لفظ قرآنی است. خیلی از این الفاظ الفاظ قرآنی است که ایشان آورده‌اند این‌جا. خوب قرآن درباره شجره طیبه می‌فرماید: «اَصلُها ثابتٌ و فَرعُها فی السّماءِ».

وصال؛ ثمره‌ی شجره‌ی طیّبه‌ی بسیج

بعد: درخت تناور و پر ثمر؛ آیا می‌فرمایند که میوه‌هایش رسیده یا نه؟ به نظر می‌آید از عبارت ایشان، که نه هنوز به ثمر نرسیده است در حالی که شکوفه‌های آن هنوز در مرحله شکوفه دادن است،  شکوفه‌های آن بوی بهار وصل؛ بهار وصل غایت چیزی است که اهل معرفت دنبالش هستند که اهل‌بیت در ادعیه مکرّر در مکرّر از خدا خواسته‌اند: «مِنک اَطلُبُ الوصولَ اِلیک»؛ بحث لقاء خدا بحث وصول به خدا. شکوفه‌های این درخت، دارد بوی آن را می‌دهد.

یقین؛ ثمره‌ی دیگر بسیج

طراوت یقین؛ طراوت یقین چیست؟

امثال حارث بن مالک نعمان انصاری بودند که شمّه‌ای از آن یقین برایشان حاصل شده بود. شنیدید دیگر داستانش را: حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد مسجد شدند. به حارث گفتند چگونه صبح کردی؟ گفت: صبح کردم درحالی‌که به یقین رسیدم. حضرت فرمودند نشانه‌ی یقینت چیست؟ گفت:… روزها روزه‌ام. شب‌ها به عبادت مشغولم. «کَانّی اَنظُرُ الی عرشِ الرّحمن»؛ گویا عرش رحمن را دارم می‌بینم. این نشانه‌ی یقینش است، عرش خدا را دارد می‌بیند، بهشت را، جهنم را، اهل بهشت وجهنم را دارم می‌بینم.

عشق؛ سومین ثمره‌ی درخت تناور بسیج

وحدیث عشق؛ بحث محبّت و بحث عشق و عبادت از روی محبّت. چون می‌دانید عبادت سه قسم است: عبادت تجّار، عبادت عبید و عبادتی که از روی عشق باشد؛ عبادت احرار که تازه مقام خلوص از آن‌جا شروع می‌شود. قبلش خلوصی در کار نیست، نفس است، عبادت تجار است. اگر ما حالا جزء دسته تجار باشیم، یا اگر جزء دسته عبید باشیم هیچ کدام خالص نیست.

تازه مقام خلوص از زمان حبّ شروع می‌شود و با رشد در مراتب حب وعشق، مراتب اخلاص یکی یکی طی می‌شود. و تا جایی می‌رسد که فرد نه خودش را می‌بیند، نه عبادتش را می‌بیند. این تازه مقام خلوص واقعی است. قبلی‌هایش هم نسبت به آن خلوص نیست.

خب تازه می‌گوید شکوفه‌هایی از این دارد بویش می‌آید. یعنی بسیج باید فکر این‌جا را بکند که این مقصدی که پایه‌هایش ریخته شد توسط مجاهدین، توسط شهداء، این‌جا را ببیند وافراد را به این مرحله برساند.

این مرحله یقین است، مرحله عشق و اخلاص و بعد می‌فرماید بسیج مدرسه عشق که اشاره به همین است.

فرق شاهد و شهید

ومکتب شاهدان وشهیدان گمنام؛ چرا می‌گویند شاهدان؟ وشهیدان را جدا می‌کنند. نمی‌گوید مکتب شهیدان گمنام؛ مکتب شاهدان. اول هم می‌گوید. امام می‌دانید خیلی دقیق بودند در نوشتار. گفتارشان عامیانه به نظر می‌رسد. ساده صحبت می‌کردند به سبک انبیاء. ولی در نوشتار خیلی دقت داشتند. خاطره‌هایی هم تعریف می‌کنند که گاهی امام نامه‌ای می‌نوشتند، بعد می‌خواستند نامه را و  یک کلمه را عوض می‌کردند. این‌‌قدر دقت می‌کردند که کلمه‌ای گزاف و خلاف واقع به زبان نیاورند.

این که می‌گویند شاهدان وشهیدان یعنی چی؟ یعنی مکتب امثال آن حارث بن مالک. امثال آن‌ها. بله. امثال حارث بن مالک آرزویشان چه بوده؟ ازرسول الله تقاضا می‌کنند دعا کن من شهید شوم. شهید ظاهری هم بشوم. قبلش شاهد هست؛ بهشت وجهنم را دارد می‌بیند. عرش الهی را دارد می‌بیند. ولی درخواستش این است که در مقام ظاهر هم به شهادت برسد. این‌جور افراد طالب واقعی شهادت بودند.

برای شهادت هم بالاخره دواعی مختلف است دیگر. همان‌طور که برای عبادت عرض شد. سه مرحله است یک عده‌ای در شهادت، شهادت تاجرانه را دنبال می‌کنند. به طمع بهشت آرزوی شهادت دارند خوب.

تکفیری‌ها طمع شهادت تاجرانه دارند

 این را داعشعلیه ما علیه هم الان دارد به نیروهایش این‌طور تلقین می‌کند.آن‌ها هم دنبال شهادت تاجرانه‌اند؛ حوری‌ها منتظرشان‌اند! ونمی‌دانم چه منتظرشان‌اند! ودنبال شهادت‌اند.کارهای انتحاری هم می‌کنند. شجاع هستند، رشید هستند؛ رشادت دارند. الکی که نیست آدم مثلا برود به خودش بمب وصل کند. یک وقت حالا می‌رود جنگ. قسمت بود یک وقت می‌بینید یک ترکشی هم می‌خورد. بمبی بیاید بخورد شهید بشود. اما یک موقع طرف می‌داند یک لحظه‌ی دیگر باید ضامن را بکشد و منفجر شود و این کار را می‌کند. این خیلی رشادت می‌خواهد. خیلی شجاعت می‌خواهد. خوب این‌ها به این حد می‌رسند. از لحاظ ایدئولوژیکی می‌رسند به این‌که الان بهشت منتظر آن‌هاست. حوری‌های بهشتی منتظر آن‌هاست؛ شهادت تاجرانه.

از آن‌طرف ممکن است یک شهادت عبیدانه هم داشته باشیم. طرف بترسد از این‌که اگر نرود جبهه، برود جهنم!

شهادت عاشقانه

اما کسانی شهادت عاشقانه داشته‌اند. شهادت محبّانه داشته‌اند. تنها داعی این‌ها برای این‌که به سمت جهاد بروند این بود که به ملاقات خدا بروند. بعد همین‌ها هستند که می‌گویند ما به «اِحدی الحُسنَیَین» می‌رسیم. یعنی چه پیروز شویم چه کشته شویم هردو اَش برای ما خوب است.

این‌طور نیست که حالا اگر شهید نشد عزا بگیرد. نه چون آن چیزی که برایش مهم بوده عشق محبوب بوده است. محبوب خواسته که او زنده بماند. خوب زنده مانده. محبوب خواسته که برود به ملاقات؛ الان برود.

فقط رضای محبوب!

فرد وقتی دنبال ملاقات است وظیفه‌اش جهاد است. می‌رود جهاد می‌کند. شاید ملاقاتش هنوز باید به تأخیر بیفتد تا آمادگی بیشتری پیدا کند. لذا به هردو اَش راضی است. این‌‌‌ها واقعا از صمیم قلب می‌گویند: ما به احدی الحسنین می‌رسیم. یا پیروز می‌شویم یا شهید می‌شویم. این جملاتی که در قرآن هست،گفتنش کار هر کسی نیست. بعضی‌ها ممکن است ادعایی بگویند: ما به احدی الحسنین می‌رسیم. ولی نگاه واقعی‌شان، عقیده قلبی‌‌شان این نباشد. چه کسی می‌تواند واقعا این‌را بگوید؟ این شخص که به مقام رضای ناشی از حبّ رسیده است و چیزی که برایش مهم است رضای محبوب است.

بسیج میدان توأمان جهاد اصغر و جهاد اکبر

خوب امثال این‌ها هستندکه به شهود می‌رسند. لذا بسیج مال میدان جهاد اصغر نبوده درنگاه امام، مال میدان جهاد اکبر هم هست. دقیق‌تر بگوییم اهدافش مال میدان جهاد اکبر است و این‌که پیامبر به یارانشان وقتی‌که از جنگ برگشته بودند فرمودند: حالا جهاد اصغر را طی کردید؛ جهاد اکبر برایتان باقی مانده. امام هردوی این‌ها را در بسیج ظهور داد. بچه‌های جنگ را برای هردوی این‌ها تربیت کرد. فقط این‌ها را نفرستاد بروند دفاع کنندکه جلوی توپ را بگیرند.آن‌ها را تربیت کرد، تربیت معنوی اول کرد. البته خوب افرادی که بهره‌برداری کردند مختلف بودند. یک عدّه‌‌ای بهره‌برداری حداکثری کردند. یک عدّه‌‎ای یک مقداری بهره بردند. یک عدّه‌ای هیچ بهره‌ای نبردند. جنگ هم رفتند. ولی الان هیچ اثری ازسابقه جنگ درشان نیست… فراوان دیدید خیلی هم ادعا دارند الان.

این‌ها تربیت معنوی نشده بودند، فقط جهاد اصغر کرده بودند. ولی یک عده‌ای در همان فضا، آن تربیت معنوی امام را پذیرفتند و اول سیر وسلوک کردند و بعد به مقام شهادت ظاهری رسیدند.

شاهدان؛ شهدای جهاد اکبر

بزرگان گفته‌اند: همان‌طور که جهاد اصغرشهید دارد، جهاد اکبر هم شهید خودش را دارد. این تعبیر شاهدان امام به نظر می‌رسد که اشاره به شهدای جهاد اکبر باشد. این‌ها اول به مقام شهادت واقعی رسیدند؛ امثال حارث بن مالک شدند، بعد مقام شهادت جهاد اصغر هم به تبع آن برایشان آمد.

حالا خودتان بروید ومابقی این عبارت‌‌های پیام را ملاحظه بفرمایید.

ان‌شاء‌الله که خداوند متعال ما را از انفاس قدسیّه حضرت امام و شاگردان واقعی حضرت امام و تربیت‌یافتگان واقعی مکتب امام بهره‌مند کند. و ارواح این‌ها ان‌شاء‌الله دعاگوی همه‌ی ما باشد؛ خصوصا شماهایی که به زیارت این‌ها رفتید و یک هفته‌ای را در هوای یاد آن‌ها تنفّس کردید.

 والسلام علیکم ورحمة الله

همچنین ببینید

استاد محمدی-فتیه

آسیب‌شناسی فعالیت‌های فرهنگی| ارائه‌ی بحث حجت‌الاسلام استاد محمدی در جلسه هفتگی فتیه

حجت‌الاسلام استاد محمدی، از دانش آموختگان مشهدی حوزه‌ی علمیه قم و از زمره‌ی شاگردان فیلسوف …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *