سرخط خبرها
خانه / جلسات هفتگی / سیر و سلوک امام خمینی(ره)

سیر و سلوک امام خمینی(ره)

سلوک عارفانه امام بود که بچه بسیجی‌ها را آن‌طور جلوی ابرقدرت‌ها قرار داد. اگر امام آن‌قدر تنفر از غیر خدا نداشت، ممکن نبود که بسیجی‌ها بروند خط مقدم و ممکن نبود حزب الله لبنان پیروز شود.

اساسا جامعه یک پدیده‌ای است که وقتی تحت ولایت یک نفر قرار گیرد، می‌افتد در افق نگاه همان یک نفر. الان جامعه ایران خودش را در افق حضرت آقا نشان می‌دهد

• درس اخلاق: حجت الاسلام و المسلمین استاد سیدعلی موسوی (قمی)

• زمان: ۹۴/۲/۴

• پی دی اف: A4

• صوت: دانلود


در ادامه متن کامل سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین استاد سیدعلی موسوی در جلسه هفتگی فتیه با موضوع «سیر و سلوک امام خمینی(ره)» را به گزارش تشکل مردمی فتیه می‌خوانید:attach2014063895636152346

 

الّذینَ قالَ لَهُم النّاسُ اِنَّ الناسَ قد جَمَعُوا لَکُم فَاِخشَوهُم فَزادَهُم ایماناً وَ قالوا حَسبُنا اللهُ و نِعمَ الوکیل (آل عمران-۱۷۳)

سوالی که پرسیده شد این است که سیر و سلوک ویژه اخلاقی عرفانی امام چگونه بوده است؟

معمول این است که ما همیشه دنبال تفاوت‌های امام بودیم با دیگران. خب واقعا امام یک کاری کرد که هیچ‌کس نکرد. اما طبیعتا برای مشخص شدن تفاوت‌های دو پدیده، باید ببینیم این پدیده در چه بستری محقق شده است؟ مثلا برای تفاوت این مُبل با آن مبل باید ببینیم اولا مبل چیست؟ سپس به تفاوت‌های این یکی با آن دیگری بپردازیم.

روش اخلاقی در تربیت معنوی

یک روش اساسی تهذیبی، روش اخلاقی است. روش اخلاقی می‌گوید: اول باید تخلیه حاصل شود از صفات و اوصاف زشت و سپس تحلیه صورت پذیرد. یعنی یک صفاتی در درون ما نهادینه شده و بدون این‌که تامل و فکر کنیم، آن رفتارها را انجام می‌دهیم. تحلیه یعنی نهادینه شدن یک خلقیات ویژه‌ای که بدون این‌که حواسمان باشد و بصورت خود به خودی آن رفتارهای حسنه از ما سربزند. اساس اخلاق همین است.کسی که بخیل است اصلا دست خودش نیست. با همسر و بچه‌های خودش و هم حتی با خودش هم با بخل رفتار می‌کند. دست خودش هم نیست.

روش اخلاق این است که مقابله‌ی منفی بکند. مثلا صدقه بدهد، مهمان دعوت کند، داد و دهشت بکند و… تا بالاخره آن صفت راسخه‌ی بخل از بین برود. پس این مشی اخلاقی شد.

روش ریاضتی در تربیت معنوی

یک مشی دیگر هم وجود دارد که اساسش بر تهذیب است ولی بر اساس ریاضت. باید ریاضت بکشد، سختی بکشد، فشار بیاورد بر خودش. البته همین‌جا هم تخلیه و تحلیه داریم، ولی روشش فرق می‌کند. روش این مدل، ریاضت کشیدن است. بالاخره اخلاق خالی از ریاضت نیست. بُن‌مایه کار اخلاقی ریاضت است. ریاضت هم روش‌های مختلفی دارد. مشارطه، مراقبه و محاسبه هم در همین روش اخلاقی معنی پیدا می‌کند. اخلاقیون می‌گویند که: مشارطه کن، مراقبه کن، محاسبه کن، معاقبه کن و… این روش انصافا هم جواب می‌دهد. یعنی اگر یک مدت روی یک رذیله کار کنیم و بخواهیم از بین ببریمش، واقعا از بین می‌رود. یعنی حالتی به ما رخ می‌دهد که خود به خود و بدون هیچ تامل و تفکری، اعمال حسنه از ما صادر می‌شود.

روش عرفانی در تربیت معنوی

تهذیب نفس مدل دیگری هم دارد: روش عرفانی. این روش شاخصه‌های مختلفی دارد که به چندتایش اشاره می‌کنم تا مشخص شود که امام که بود وسلوکش چه طور بود؟ همین مشارطه و مراقبه و محاسبه و معاتبه این‌جا هم هست. همه این‌ها هست، بعلاوه‌ی یک چیز دیگری.

دو نقطه کانونی در روش عرفانی

در سیر و سلوک عرفانی دو نکته اساسی و کانونی وجود دارد:

  • مبدا و مسیر و مقصد هرسه معرفتی هستند. فرد بوسیله معرفت به نفسش، یک سلوک معرفتی دارد برای این‌که به معارف بالاتری برسد. معرفت، معرفت عبودی است که حقیقتش همان درک عزّ ربوبی و ذلّ عبودی است. ما رشحات و جلوات آن وجود مقدسیم و چیزی غیر از او وجود ندارد. و معرفت به این‌که ما چقدر کوچکیم و اصلا هیچ نیستیم. البته این معرفت هم مراتب دارد.
  • عشق. خاصیت عشق این است که شور می‌آفریند و قدرت تحول عجیبی دارد. وقتی آتش عشق به دل زبانه کشید، دیگر هیچ چیزی باقی نمی‌ماند برای عاشق. یک پرستش و بندگی‌یی داریم که تعبدی است. ولی یک بندگی داریم که سرسپردگی عاشقانه است. هرچه او بخواهد را می‌خواهیم. عشق قدرت عجیب و غریبی دارد.

به تبع این دو ویژگی، ویژگی‌های دیگری هم دارد. عرفان، منازل دارد. قدم اول یقظه است و… قسمتی از این اتفاقات و طیّ منازل دست شماست و بخشی از آن هم دست شما نیست. همین‌طور منزل به منزل طی می‌شود. بعضی از منازل شمارا از حالت مُلکی وارد حالت ملکوتی می‌کند تا زمانی که وارد عالم فناء شوی و بعد هم بقاء بعد فناء.

خب این هم سلوک عارفانه. تا الان داشتیم جنس کار را مشخص می‌کردیم. قبل این‌که بدانیم تفاوت امام با دیگران چیست، باید بدانیم که سلوک امام، سلوک عارفانه است.

نکته‌ی دیگر در این سلوک این است که تمامیت خواهانه است. هرکاری که انسان دارد باید ذیل این سلوک تعریف شود. نمی‌شود بگویی یک برنامه سلوکی دارم، یک کار علمی دارم، یک کار اجتماعی دارم و… نه! سلوک عارفانه همه چیز را در بر دارد. همه زندگی انسان (حتی درس و بحث و شغل و فعالیت اجتماعی‌اش) در همین سلوک باید تعریف شود.

کسی که سولکش، سلوک اخلاقی است، می‌تواند در کنار کار علمی و کار پژوهشی‌اش، کار اخلاقی هم بکند. یعنی همه این‌ها را باهم جمع بکند. ولی عارف همه شئون زندگی‌اش را تحت سلوکش تعریف می‌کند.

عرفان هیچ‌گاه عامل تخدیر جامعه نبوده است

حال سوال مهم این است که:

آیا واقعا این‌طوری بوده که عرفای ما منزوی از جامعه بودند؟ مسلما نه! اصلا فرهنگ عمومی جامعه‌ی ما یک فرهنگ عارفانه است. ابدا این‌طوری نبوده که عرفان مایه‌ی تخدیر جامعه باشد. عارفی که بنده‌ی خداست، جانش هم حاضر است بدهد. فرهنگ عمومی ما کاملا مانوس با فضای عرفان و عرفاست. هرچند که در هر فرقه‌ای، انحراف هم پیدا می‌شود.

پس تصور نکنید که عرفا کاری به جامعه نداشتند. ولی خب طبیعتا این تصویر هم هست که همه عرفا در یک مقام و منظر نبودند. بالاخره همه عرفا امام خمینی نشدند.

اگر به من بگویند امام که بود؟ می‌گویم: مشخص است که امام اولا عارف بود. دوم سیاستمدار بود .

تا الان گفتیم که امام هم مثل دیگر عرفا سلوک عرفانی داشت. ولی خب مسلما امام تفاوت‌های جوهری‌یی هم با دیگر عرفا داشت.

تفاوت جوهری سلوک انبیا و اولیاء با یکدیگر

تفاوت جوهری حرکت سلوکی امام، به یک مسئله عرفانی دیگر بر می‌گردد.

سلوک و مشی تهذیبی هر عارف با عارف دیگر تفاوت‌های جوهری دارند. الطُرقُ الی اللهِ بِعددِ اَنفاسِ الخلائق؛ مسئله این است که تصویر ما از انبیا هم همین است. حیات انبیا یک حیات عارفانه است. ولی هر نبی، با نبی دیگر تفاوت جوهری دارد. این‌طوری نبود که بگوییم پیامبر اکرم-صلی الله علیه وآله- یک توانمندی‌های فردی اکتسابی و موروثی داشت که حضرت موسی –علیه السلام- نداشت. مسئله اصلا مسئله سطحی‌یی نیست. واقعا نوع سلوک حضرت عیسی با سلوک حضرت ابراهیم و با سلوک حضرت نوح متفاوت است. چون هرکدام از این‌ها مظهر یکی از اسماء الهی‌اند. البته این مظهریت به خواست خدا ناظر به شرایط آن زمان هم بوده است. مشی حضرت موسی را مقایسه کنید با حضرت ابراهیم. می‌بینید واقعا متفاوت‌اند. قبل نبوت هم سلوک این‌ها متفاوت بوده. هر نبی به تجلی هر اسم حق در او، نوع سلوکش متفاوت است. طبیعتا امام هم جنس متفاوتی داشته است با دیگران.

امام در کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» اشاره‌ای کرده‌اند که مبدا تفاوت نگاه ایشان کجاست؟ امام می‌گوید انسان‌ها مفطور به دو فطرت‌اند:

  • عشق به کمال
  • تنفّر از نقص. از درون این فطرت، مبارزه وحماسه و خون و قیام بیرون می‌آید. دیگر عرفا هم این‌را داشته‌اند ولی امام یک انضباط ویژه‌ای داشته است.

البته باز هم می‌گویم که متن حیات اجتماعی کل جهان اسلام متن حیات عارفانه بوده و کل جامعه در حال نشو ونمای معرفت توحیدی بوده‌اند و این‌که می‌گوییم امام با دیگر عرفا متفاوت است، به یک سری نکات ظریف‌تر دیگری بازگشت دارد.

در ابتدای بحث گفتیم که از شاخصه‌های سلوک عرفانی، تمامیت خواهانی آن است. یعنی امام کل حرکت‌های زندگی‌اش، سلوکش است. درس خواندنش، مبارزه کردنش، جمهوری اسلامی درست کردنش، همه و همه در مسیر سلوکش جای می‌گیرد.

چون سلوک عارفانه جایی برای هیچ‌چیز باقی نمی‌گذارد. چون همه‌چیز خداست و رسیدن به خداست. البته کسی که می‌گوید بنده‌ی خدایم، اولا باید بندگی هرچیزی را از پا بکند و دوما تنفر از هرکس دیگری غیر خدا داشته باشد. عشق به خداست که به عارف اجازه نمی‌دهد که بگذارد کس دیگری در جهان، خدایی کند. غیرت الهی عارف اجازه نمی‌دهد که کسی غیر از خدا در جهان بخواهد حکومت کند.

تاثیر ناخودآگاه امام بر تربیت نفوس جامعه

امام این حس را به مردم هم منتقل کرد. سلوک عارفانه امام بود که بچه بسیجی‌ها را آن‌طور جلوی ابرقدرت‌ها قرار داد. اگر امام آن‌قدر تنفر از غیر خدا نداشت، ممکن نبود که بسیجی‌ها بروند خط مقدم و ممکن نبود حزب الله لبنان پیروز شود.

اساسا جامعه یک پدیده‌ای است که وقتی تحت ولایت یک نفر قرار گیرد، می‌افتد در افق نگاه همان یک نفر. الان جامعه ایران خودش را در افق حضرت آقا نشان می‌دهد. ولیّ شما افقش عوض شود، سطح درک و شعور جامعه هم عوض می‌شود. در ایران هم فقط یک نفر باور داشت که می‌توان استکبار را از بین برد. یک حجت خدا کافی است که با سلوک خودش حال جامعه را عوض کند.

من در این جلسه می‌خواستم بگویم امام مثل دیگر عرفاست، ولی یک تفاوت‌های اجمالی هم دارد. و این تفاوت‌های ریز، راحت به دست نمی‌آید.

سوال و جواب

سوال یکی از حضّار) نمی‌شود بگوییم که سلوک امام با دیگر عرفا فرقی نداشت، بلکه امام یک بینش سیاسی قوی‌تری داشت (نه این‌که سلوک عرفانی‌اش فرق می‌کرد با دیگران) یا مثلا جامعه شرایط خاصی داشت که اگر کس دیگری هم غیر امام می‌بود مثل امام عمل می‌کرد؟

جواب استاد) این حرف خوبی است. بله می‌شود گفت که شرایط حضرت عیسی شرایط پیامبر ما نبود، و اگر حضرت عیسی زمان پیامبر می‌بود، مثل پیامبر عمل می‌کرد. ولی نکته‌ی دیگری هم هست و آن این‌که حضرت عیسی برای زمان خودش خوب بود. زمان پیامبر یکی مثل پیامبر را می‌خواست. اگر به شرایط زمانه بستگی دارد، چرا در همان زمان زیست حضرت امام، دیگر عرفا همچون علامه طباطبایی مثل امام عمل نکردند؟ چرا کار امام را نکردند؟ پس مشخص است که یک تفاوت‌های جوهری‌یی وجود دارد. البته بعد این‌که آن جوهره مشخص شد، نوبت به ویژگی‌های فردی هم می‌رسد. بله! امامی که از بچگی تیراندازی می‌کرده و دنبال قیام جنگل بوده، بزرگ هم که می‌شود دنبال شهید مدرّس می‌رود و….

درست است که وقتی امام را مقایسه با عرفای قبلی می‌کنیم، می‌بینیم که اصلا آن آدم در موقف زمانی و مکانی امام نبود. اما من می‌گویم اصلا آن عارف، مثل امام نبود.

چرا دیگر عرفا مثل امام نبودند؟ چون زمانه‌شان، زمانه امام نبود. اسماء الهی در زمانی تجلی می‌کند که ظرفیت تجلی آن اسم باشد. نمی‌توانی بگویی که اسمی بود ولی در کمون بود، اسمی که در کمون باشد اصلا تجلی پیدا نمی‌کند (دیگر مطالب کمی پیچیده و دقیق می‌شود)

سوال یکی از حضّار) حضرت آقا می‌گویند زندگی ائمه علیهم السلام مثل زندگی یک انسان ۲۵۰ساله بود. یعنی اگر امام حسن در زمان امام حسین علیهما السلام می‌بودند، همان کار امام حسین را می‌کردند. این حرف با آن تحلیلی که شما از زندگی ائمه دادید جمع می‌شود؟

جواب استاد) آن تحلیل من، در مورد اهل بیت سازگار نیست. ما در مورد نبیّ اکرم –صلی الله علیه و آله- می‌گوییم: خاتم ولایت. یعنی تجلیات اسمائی و صفاتی خدا؛ چون با نبیّ اکرم همه‌ی اسماء و صفات الهی در شخصیت ایشان جمع می‌شود. شما شخصیت انقلابی‌یی مثل حضرت موسی داری، ولی حضرت عیسی یک ظرفیت‌های رحمانی خاصی دارد که حضرت موسی ندارد.

ولی همه این‌ها به تمامه در نبی اکرم جمع است. بالاخره ما ویژگی‌های حرکت حضرت نوح را در حضرت ابراهیم نمی‌بینیم. اصلا خدا مقدر کرد که الان این جامعه این اسم را نیاز دارد. الان این جامعه یک نفر مثل نوح را می‌خواهد.

اما یک بحثی داریم (که جناب محیی الدین ابن عربی در فصوص می‌گوید و امام هم شرح می‌دهد. نوع ساختار فکر عرفانی امام از فصوص شروع می‌شود ولی امام امتداد داد والبته یک بُن‌مایه‌هایی هم اضافه کرد) مبنی بر این‌که بعد نبی اکرم یک سری اولیای محمّدی –صلی الله علیه و آله- داریم. یعنی همه اسما و صفات جامع پیامبر را دارند. این جالب است بدانید که امام خمینی –رحمه الله علیه- یک جامعیتی دارد که حضرت عیسی –علیه السلام- هم نداشته است. با ظهور نبی اکرم اصلا سقف انسانیت عوض شد و ارتفاع یافت.

اگر حتی یک آدم وجود داشته باشد می‌تواند سقف انسانیت را بکشد بالا. (کما این‌که فقط یک نفر مثل امام به این باور رسیده بود که میتوان مقابل آمریکا ایستاد. به تبع امام، اصلا گویی سقف انسانیت بالا رفت و همه ملت ایران به این عقیده رسیدند)

همین الان هم اگر حضرت آقا سقفش بیاید پایین، نوع جامعه هم سقفشان می‌آید پایین. چون ولایت یک مناسبت‌هایی را در جامعه ایجاد می‌کند.

لذا همه‌ی حضرات ائمه –صلوات الله علیهم- قلب نبی اکرم و ویژگی‌های کامل نبی اکرم –صلی الله علیه وآله-را دارند ولی هرکدام هم یک سری تجلیات خاص پیدا می‌کنند. یعنی همه اهل بیت نور واحدند و جامعیّت نبی اکرم را دارند، ولی بالاخره امام حسین –علیه السلام-یک نور خاص دارد. وقتی اسم امام حسن –علیه السلام- می‌آید یک حسّی داریم ، اسم امام حسین –علیه السلام- می‌آید یک حس دیگری داریم. اما همه‌شان طعم نبیّ اکرم –صلی الله علیه و آله- را دارند.

والسلام علیکم و رحمه الله

تهیه و تنظیم توسط وبسایت تشکل مردمی فتیه (fetye.ir)

همچنین ببینید

استاد محمدی-فتیه

آسیب‌شناسی فعالیت‌های فرهنگی| ارائه‌ی بحث حجت‌الاسلام استاد محمدی در جلسه هفتگی فتیه

حجت‌الاسلام استاد محمدی، از دانش آموختگان مشهدی حوزه‌ی علمیه قم و از زمره‌ی شاگردان فیلسوف …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *