سرخط خبرها
خانه / اخبار / جریان شناسی گروه‌های خط سوم در عرصه سیاسی پس از انقلاب| ارائه بحث دکتر میثم ظهوریان در جلسه هفتگی فتیه
دکتر ظهوریان-فتیه

جریان شناسی گروه‌های خط سوم در عرصه سیاسی پس از انقلاب| ارائه بحث دکتر میثم ظهوریان در جلسه هفتگی فتیه

در ادامه متن سخنرانی دکتر میثم ظهوریان را در جلسه‌ی هفتگی فتیه مورخه‌ی 1397/10/19 به گزارش تشکل مردمی می‌خوانید:

 

دانلود| pdf

 

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ‌تدریج اختلافات میان جریانات سیاسی شکل آشکارتری به خود گرفت. این اختلافات که در یک سوی آن جریان مکتبی و در سوی دیگر جریان روشن‌فکری لیبرال قرار داشت، ‌در زمان نخست‌وزیری مرحوم بازرگان نیز وجود داشت؛ اما با روی‌کار‌آمدن بنی‌صدر که با گروه های چپی مانند مجاهدین خلق هم ائتلاف کرده بود، شکل شفاف‌ و آشکارتری به خود گرفت.

در این میان به‌تدریج عده‌ای از شخصیت‌های نزدیک به جریان مکتبی با مطرح‌کردن ایده‌ی خط سوم سعی در ایجاد جریانی جدید در میان جریان‌های سیاسی کشور کردند. این جریان که میانه‌روی را در اتخاذ موضعی بینابین جریان‌های موجود تعریف می‌کرد، ‌تلاش داشت فاصله خود را با جریان لیبرال حفظ کند؛ اما در‌برابر جریان مکتبی نیز موضع طردکنندگی اتخاذ کرد. شعار اصلی این جریان که چهره‌هایی مانند عبدالله نوری، موسوی خویینی‌ها در آن حضور داشتند «نه بهشتی و نه بنی صدر» بود و نسبت به شهید بهشتی و حزب جمهوری اسلامی موضعی تند داشتند و از عباراتی مانند رادیکال، افراطی، تندرو و رهبر چماقداران برای این جریان استفاده می‌کردند.

 یکی دیگر از مصادیق رفتاری این‌ها، واکنش شدید به نمایندگانی مانند شهید دیالمه و شهید آیت به‌واسطه انتقادات این افراد به بنی‌صدر بود که جریان مذکور با استناد به حمایت‌های امام از دولت وقت و تعاریف ایشان از بنی‌صدر این اقدامات را با استدلال‌ها و برچسب‌هایی مانند تندروی، جلوتر حرکت‌کردن از امام، افراطی‌گری، چماقداری و… نفی می‌کرد و به عنوان مثال در ماجرای انتشار نوار صوت شهید آیت توسط روزنامه انقلاب اسلامی بنی صدر، حملات شدیدی به شهید آیت کردند. در‌واقع این جریان موضع امام در ‌برابر بنی‌صدر را نه در بستر خود و معطوف به جایگاه و مسئولیت امام و حمایت از رئیس‌جمهور قانونی کشور بلکه با برداشتی ظاهرگرایانه به‌عنوان حمایت عینی امام از وی تلقی می‌کردند و این در‌حالی بود که جریان انقلابی با برداشت تضاد گفتمانی رئیس‌جمهور وقت با رهبری نظام بر ظرفیت‌سازی اجتماعی برای بستر‌سازی عمل امام تاکید داشت. اگر چه این جریان خود را میانه تعریف می‌کرد، اما مواضع آن در عمل اغلب علیه جریان مکتبی بروز می‌کرد.

پس از برکناری و فرار بنی صدر و شهادت  شهید بهشتی و تعابیری که امام در مورد مظلومیت ایشان به کار بردند این جریان به مدت نزدیک به یک دهه به محاق می‌رود و نشان مستقیمی از  آن دیده نمی‌شود و اگر چه به صورت غیر آشکار در قالب‌هایی مانند «مجمع عقلا» فعالیت می‌کند اما خود را در حاشیه جریانات سیاسی دیگر تعریف می‌کند.

 اما بعد از جنگ به تدریج این جریان با شکل گیری حزب کارگزاران سازندگی و با حمایت رییس جمهور وقت احیا شده و قدرت می‌یابد و دوباره ایده خط سوم را مطرح می‌کند. البته ایده خط سوم پس از جنگ به این جریان محدود نمی‌ماند و جریانات مختلفی مانند جریان دفتر تبلیغات اسلامی با محوریت طه هاشمی و میثم فقیهی و با روزنامه انتخاب، جریان دفاع از ارزش‌ها با محوریت حجت‌الاسلام ری شهری، حزب اعتدال و توسعه و جریان محسن رضایی و … بر اساس همین ایده شکل می‌گیرند.

ویژگی‌های این جریانات:

  • فقدان گفتمان و هویت: محوری‌ترین ویژگی این جریانات که سایر ویژگی‌ها نیز از آن منبعث می‌شود، فقدان یک گفتمان و هویت مستقل است. این جریان‌ها معمولا با توسل‌ به یکی از سیاست‌های نه این و نه آن (مبتنی بر نفی مشترک جریان مکتبی و جریان غربگرا)، هم این و هم آن (مبتنی بر اتخاذ خطی نزدیک به هر دو جریان)‌، گاهی این، گاهی آن (حمایت و تقریب زیگزاگی به یکی از دو جریان)، بین این و آن (گرفتن موضعی بینابین دو جریان غالب) سعی در گرفتن دال‌هایی از هر یک از گفتمان‌های غالب و ترکیب آن‌ها کرده‌اند تا از طریق هویت‌سازی برای خود و جذب نیرو از حلقه‌های ضعیف‌تر این جریان‌ها به حیات خود ادامه دهند.

اگر هویت را در برخورداری از دو جنبه سلبی و ایجابی تعریف کنیم، این جریان‌ها معمولا از طریق سلب و ایجاد غیریت با دیگری به دنبال هویت بخشی به خود هستند و فاقد یک حرف مشخص و منسجم هستند. این وجه سلبی نیز معمولا با ایجاد غیریّت و تضاد با جریان مکتبی و سوار شدن و حمله به اشتباهاتی که افرادی در این جریان انجام می‌دهند، بروز پیدا می‌کند.

 این جریانات یا اصولا حرف ایجابی مشخصی ندارند و یا وجه ایجابی خود را با عبارتی کلی مانند “کارآمدی” یا “جذب حداکثری” بیان می‌کنند.  البته چون خودشان دالّ گفتمانی مشخصی ندارند، جذب حداکثری را هم نه به عنوان تلاش برای نزدیک‌تر کردن مخاطب به آرمانی مشخص که به عنوان تقلیل خودشان به آن چه درکشان از فضای طیف خاکستری جامعه است، تعریف می‌کند.

این فقدان وجه ایجابی و تعریف خود در رابطه با سایر جریانات بعضا در نام این‌ها هم تجلی پیدا می‌کنند و معمولا نام‌هایی دو بخشی که هر بخش آن در فضای رسانه به یک جریان نزدیک‌تر دانسته می‌شود انتخاب می‌کنند. به عنوان مثال نواندیشی دینی، اصولگرایان اصلاح طلب، اصولگرایان تحول‌خواه، نو اصولگرا و … معمولا هم این حزب‌ها و نام‌ها یا قبل از انتخابات‌ها یا بعد از شکست‌های انتخاباتی شکل می‌گیرند.

  • پیروی از جوّ اجتماعی و فضا و مشهورات رسانه‌ای : به دلیل این‌که این جریان مبنای نظری و فکری مشخصی در کنش‌های سیاسی و اجتماعی خود ندارد، معمولا موضع این جریان نسبت به اتفاقات مختلف از جو اجتماعی و فضای برساخته شده توسط رسانه‌ها تاثیر می‌پذیرد. همین مساله هم موجب می‌شود این جریانات مواضع متناقضی داشته باشند.

مثلا می‌بینیم آقای محسن رضایی در انتخابات 88 ابتدا ادعای تقلب می‌کند و می‌گوید آرایش نه میلیون بوده و با تقلب چند صد هزار شده است. بعد که آرا بازشماری می‌شود و تعداد رأی ایشان کاهش پیدا می‌کند، بیانیه می‌دهد که جهت مصلحت نظام و انقلاب از شکایت صرف نظر می‌کنم. بعد از عاشورای 88 دوباره از بیانیه میرحسین موسوی که در آن آشوبگران را مردم خداجو خوانده استقبال می‌کند و توجه به این بیانیه را راه حل کشور می‌داند و دو روز بعد هم چفیه می‌اندازد و در تظاهرات 9 دی شرکت می‌کند. یا در فضای رسانه‌ای و اجتماعی موافق برجام می‌بینیم آقایی برجام را بهترین توافقی که امکان دست یافتن به آن وجود داشته است می‌نامد و تنها راه حل بدیل آن را جنگ می‌خواند و چند وقت بعد و با تغییر فضای جامعه برجام را از ترکمنچای هم بدتر می‌خواند.

یا مثلا آقای قالیباف که یک روز می‌شود سردار خلبان با تبلیغات رنگارنگ و حضور بازیگران و هنرمندان آن‌چنانی در فیلم‌های انتخاباتی و روز دیگر کاندیدای 96 درصدی عدالتخواه ضد سرمایه داری. یک روز دادن 45 هزار تومان یارانه را هم توزیع فقر و گداپروری می‌داند و روز دیگر دنبال سه برابر کردن همان یارانه می‌افتد. در انتخابات 92 کتاب منشور سیاست خارجه منتشر می‌کند و در آن می‌نویسد ما نباید قدرت‌های هژمون دنیا (یعنی همان استکباری که امام می‌گوید) را به چالش بکشیم و مشکل سیاست خارجه ما بدبینی به غرب است و بعد در مناظرات انتخاباتی همان سال به کاندیدای دیگر به خاطر قهوه خوردن با رییس جمهوری فرانسه حمله می‌کند. یک روز شعار استکبارستیزی و توجه به داخل را می‌دهد و روز دیگر از پاسداری از برجام و این که هر رییس جمهوری دیگری هم بود همین مسیر برجام را می‌رفت، سخن می‌گوید. همه این‌ها از تبعات فقدان گفتمان و یک مبنای نظری منسجم در کنش‌های سیاسی و اجتماعی است که انسان را تابع اطرافیان یا جوّ برساخته رسانه‌ها می‌کند.

  • انسجام ذیل فرد یا افراد خاص : ویژگی دیگر این جریانات این است که معمولا به همان دلیل فقدان گفتمان حول فرد یا افرادی خاص منسجم می‌شوند. در واقع چون چسب محتوایی و گفتمانی ندارند، افراد این نقش را ایفا می‌کنند و به تبع پررنگ یا کم رنگ شدن نقش این افراد این جریانات نیز ظهور و افول می‌کنند. همین باعث می‌شود که نوعی کنش گله‌ای در این گروه‌ها شکل بگیرد و معمولا بدنه نقشی در تصمیم‌گیری و خط‌دهی‌ها ندارند و همان افراد محوری هستند که چارچوب‌های اقدام و فکر سایرین را مشخص می‌کنند. به عبارت دیگر نوعی سیستم مبتنی بر شیخوخیت بر این‌ها حکم فرما است و افراد محور نقش چسب حزبی را ایفا می‌کنند.
  • سیّالیت ساختار و نیروها : ویژگی دیگر این جریانات سیالیت نیروها و ساختار است. افرادی که در این جریان‌ها فعالیت می‌کنند، معمولا به سرعت و با کمترین اتفاقی جابجا می‌شوند و به جریان دیگری ملحق می‌شوند. حتی خود این گروه‌ها هم در صورتی که تضعیف شوند به حاشیه جریان‌های دیگر می‌روند.

 مثلا جریان دفتر تبلیغات بعد از رخداد ماجرای شهرام جزایری و درگیر بودن چند عنصر آن در این پرونده و قطع حمایت مالی دفتر تبلیغات از روزنامه انتخاب تضعیف می‌شوند و در عمل به تدریج خود را در جریان وابسته به هاشمی رفسنجانی و کارگزاران مضمحل می‌کند. جریان دفاع از ارزش‌ها نیز بعد از تضعیف نفر اول آن در اثر شکست در انتخابات 76 به سرعت مضمحل شده و عناصر اصلی آن به جریانات دیگر و کاملا متفاوت پیوند می‌خورد. سلیمی نمین و حسینیان به اصولگرایان نزدیک می‌شوند، علی شکوهی به جریان هاشمی نزدیک می‌شود و احمد پورنجاتی هم تبدیل به یکی از عناصر افراطی حزب مشارکت در مجلس ششم می‌شود.

یا در جریان حزب سبز و ایستادگی (محسن رضایی) می‌بینیم عناصر اصلی این جریان یعنی فوآد صادقی و عمار کلانتری که مسوول رسانه‌های آن‌ها (یعنی سایت بازتاب و تابناک) هستند، بعد از تضعیف محسن رضایی در فضای سیاسی، با جریانات نزدیک به هاشمی و اصلاح طلبان تندرو پیوند می‌خورند و جزء عناصر اصلی فعال در فتنه 88 می‌شوند. در اطرافیان قالیباف نیز همین اتفاق می‌افتد و بعد از انتخابات92 و پیروزی جریان اعتدالی غربگرا بسیاری از اعضای اصلی ستاد وی به این جریان می‌پیوندند و حتی مسوول رسانه‌ای ستاد وی (پرویز اسماعیلی)، رییس تیم رسانه‌ای دولت جدید می‌شود. یا حسین انتظامی و محمد مهاجری که جریان نزدیک به لاریجانی را شکل می‌دهند و در انتخابات 92 از ولایتی حمایت می‌کنند و بلافاصله بعد از انتخابات تبدیل به سمپات دولت حسن روحانی می‌شوند.

  • خنثی بودن : یکی از ویژگی‌های این جریان این است که غیر از این‌که خود تا حد زیادی خنثی است و امکانات در اختیارش را هم خنثی استفاده می‌کند، به شدّت مشوّق خنثی بودن نیز هست. تیپ ایده آل روحانی یا امام جمعه خوب یا فعال فرهنگی از منظر این جریان انسانی است که نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی روز موضع روشن و محکمی نداشته باشد. درس اخلاقی بگوید و دعایی هم بخواند و برود. به دنبال الگوسازی از همین تیپ نیز هست. حالا مثلا اگر در چند جمع مردمی هم رفت و سینمایی هم شرکت کرد یا در توزیع بسته‌های غذایی در مناطق محروم مشارکت داشت هم که بهتر. اما حق موضع سیاسی و اجتماعی مشخص را ندارد. نسبت به بی عدالتی‌های ساختاری یا فسادهای سیاسی و امتیاز دادن به بیگانگان نباید موضع محکم داشته باشد. اگر موضع مشخصی در این مسائل داشته باشد می شود، افراطی، رادیکال و تندرو یا گروه فرقان.

 

تاثیرگذاری این جریان‌ها:

یکی از مهمترین مشکلات جریانات خط سوم که از ایدئولوژیک نبودن آن‌ها نشأت می‌گیرد، فقدان بدنه اجتماعی فعال و میدانی است. البته این را نباید به معنای بدون تاثیر بودن بودن آن‌ها دانست. چون اولا این جریانات معمولا دسترسی بالایی به امکانات و قدرت و رسانه دارند و ثانیا این‌ها به دلیل این که از ادبیات مذهبی استفاده می‌کنند، بعضا می‌توانند در ایجاد تردید در طیف انقلابی یا خنثی کردن آن‌ها در بزنگاه‌هایی که نیازمند کنش سیاسی هوشمندانه جبهه انقلاب است، موفق باشند.

البته باید توجه داشت بخش عمده‌ای از بدنه این جریان افراد سالم و دغدغه‌مندی هستند که به دلیل ضعف‌های سایر جریان‌های سیاسی و پر نشدن این خلأ توسط گفتمان قوی سومی، به این طیف گرایش پیدا می‌کنند. تعامل و ارائه نسخه جایگزین قوی و جذاب در مقابل ناکارآمدی جریان‌های دیگر می‌تواند نقش مهمی در اصلاح مشی‌های غلط این‌ها داشته باشد.

باید دقت داشت که ما نمی‌خواهیم ضرورت شکل گیری جریان خط سوم را بین جناح‌های سیاسی نفی کنیم؛ مثلا “جنبش عدالتخواه” یک جریان خط سوم است، اما تفاوت در این است که این جریان علاوه بر ایجاد غیریّت با دو خط سیاسی، خود نیز یک گفتمان و حرف و آرمان مشخص دارد و خود را نه در بین جریان مکتبی و غربگرا که بین راست و چپ تعریف می‌کند. به عبارت دیگر خط سوم در سپهر سیاسی جمهوری اسلامی تنها در صورتی واجد اثرگذاری مثبت خواهد بود که بتواند هویت خود را از طریق ارائه یک منظومه گفتمانی مشخص فارغ از غیریت‌سازی با جریان‌های موجود تعریف کند.

همچنین ببینید

«هویت»؛ زیربنایی‌ترین سرمایه‌ی شهر| ارائه بحث دکتر سعید شعرباف در جلسه هفتگی فتیه

در ادامه می‌توانید خلاصه‌ای از سخنرانی دکتر سعید شعرباف را در جلسه‌ی هفتگی فتیه مورخه‌ی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *