سرخط خبرها
خانه / اخبار / «آموزش و پرورش در تمدّن نوین اسلامی»| ارائه‌ی بحث دکتر علی خلیلی در جلسه هفتگی فتیه
دکتر علی خلیلی-فتیه
دکتر علی خلیلی-فتیه

«آموزش و پرورش در تمدّن نوین اسلامی»| ارائه‌ی بحث دکتر علی خلیلی در جلسه هفتگی فتیه

در ادامه متن کامل سخنرانی دکتر علی خلیلی (دکترای علوم سیاسی و استاد تمدّن اسلامی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام) را در جلسه‌ی هفتگی فتیه می‌خوانید:

دانلود جزوه| pdf

خوب گوش بدهید!

علمای گذشته ما خیلی دقیق حرف می‌زدند. بالطبع شنونده هم باید دقیق می‌بود. علامه تفتازانی وقتی «تهذیب‌المنطق» را نوشت، گفت هرکس یک کلمه پیدا کند که زیاده باشد، به ازای هر یک کلمه  که پیدا کند، یک سکّه به او می‌دهم. بنده هم الان به دلیل ضیق وقت و گستره‌ی زیاد موضوع، سعی می‌کنم دقیق و مختصر صحبت کنم. هرچند این مختصر صحبت کردن ممکن است سبب بدفهمی بشود؛ که از نفهمیدن خیلی خطرناک‌تر است. در فضای علوم انسانی یک نفهمیدن داریم و یک بد فهمیدن. این دومی خطرناک‌تر است. برای همین سعی می‌کنم که مختصر صحبت کردنمان، لطمه‌ای به اصل بحث نزند و مخلّ مقصود نباشد، از آن‌طرف شما هم سعی کنید که بادقت گوش بدهید.

دو زاویه‌ی نگاه به تمدن نوین اسلامی

وقتی صحبت از تمدّن نوین به میان می‌آید، از دو زاویه می‌شود نگاه کرد: یک از زاویه‌ی عوامل انسانی و دوم از زاویه‌ی عوامل نهادی و ساختاری.

از زاویه‌ی اول، تمدّن نوین زمانی شکل می‌گیرد که افرادی نوین شکل بگیرند. تا این افراد فعلی هستند، همین تمدن موجود را هم داریم.

بایسته‌های شخصی افراد تمدّن نوین اسلامی

اما سرفصل تحولات فردی که باید در تمدن نوین شکل بگیرد این‌هاست:

  • کار
  • پشتکار
  • اتقان در کار
  • الزام به تعهدات

البته تفصیل این‌ها در مجال ما نمی‌گنجد، اما همین‌قدر بدانید که تا آدم‌ها در این چهار خصلت متحول نشوند، تمدن نوینی شکل نمی‌گیرد. و در این جلسه اصلا بنا نداریم که این زاویه به تمدّن نوین نگاه کنیم. سطحِ جمعی تمدن نوین اسلامی در سطح دوم که سطح جمعی است، یک تمدن چیزی نیست جز یک تعداد نهاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… و تا زمانی که آن نهادها عوض نشوند، تمدّن نوینی شکل نمی‌گیرد. امشب می‌خواهیم یک نمونه از آن نهادها که آموزش و پرورش باشد را بررسی کنیم که در تمدن نوین، چه قواره‌ای باید باشد؟ این جایگاه بحث ماست. مقدّمه؛ دو دسته از نهادها در اول انقلاب بعد از انقلاب یک سری نهادها تاسیس کردیم؛ کمیته‌های انقلاب، سپاه، جهاد سازندگی، نهضت سوادآموزی. البته این نهادها یکی یکی در نهادهای مانده در دوران قبلی حذف شدند. به عنوان مثال جهاد سازندگی در جهاد کشاورزی ادغام شد. این جریان به دنبال این بود که سپاه را هم در ارتش حذفش کند اما موفق نشدند. البته وقت نیست بگویم که تاسیس کردن نهاد، کار خیلی سختی است. ما در اول انقلاب، در نهادسازی جسارت به خرج دادیم. طبیعی است که اگر این نهادها تاسیس نمی‌شد، انقلاب از پس مشکلاتش بر نمی‌آمد. اما در خصوص نهادهایی که از پهلوی به ما رسید، جرأت عوض کردن نداشتیم؛ بخاطر سلطه‌ی تفکر غرب. کسی جرأت نکرد که کلیت آموزش و پرورش را نقد کند. همه‌اش درگیر عوض کردن چینش مبلمان داخلی آن بودیم. اما اصل آن را دست نزدیم. مقدمه‌ی دوم؛ نهاد برای رفع نیازهاست مارکسیست می‌گوید انسان با اشیای ساخته خودش کأنّه شیء طبیعی برخورد می‌کند. (البته مرا متّهم به مارکسیست نکنید ها!) شیء طبیعی چیزی است که قبلا بوده است و بعدا هم خواهد بود (مثل سنگ و چوب و گیاه و…). اما مصنوعات دست بشر، قبلا نبوده و بعدا هم معلوم نیست که باشد، می‌آید و می‌رود. از جمله مصنوعات دست بشر، نهادهاست که قبلا نبوده و بعدا هم نخواهد بود. خیّام به زبان شعر می‌‌‌گوید: ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل زین پس چو نباشیم همان خواهد بود   این نهادها یک روزی نبودند و هیچ خللی درعالم ایجاد نشد. مهم این است که الان به لحاظ ذهنی ازشان عبور کنی. دو گروه خیلی خوب این حرف را هضم می‌کنند و می‌فهمند. یکی تاریخ‌خوان‌ها؛ این‌ها فراوان می‌بینند که سابقا یک نهادهایی بودند که الان دیگر نامی از آن‌ها نیست. مثلا در قرن پنج، تمام شهرهای ما نظامیه داشتند و الان اصلا اسمی هم ازشان نیست. گروه دوم فلاسفه هستند. کسی که ذهن فلسفی دارد، وقتی به نهاد نگاه کند، نوع نگاهش متفاوت است. ذهن فلسفی می‌گوید دنیا را بدون این نهادها راحت می‌شود تصور کرد (چون این‌ها همه ممکنات هستند و موجود ممکن هم دام نیست) ما می‌گوییم خلاقیت ذهن انسان را یک چیز محدود می‌کند و آن مفروضات و مسلّمات شماست. در این چهل سال در مواجهه با نهادها، وقتی خیلی امور را مسلّم گرفتیم، دست به خیلی تغییرات نزدیم. اصلی می‌خواهم خدمتتان بدهم که بتوانید ذهنتان را متقاعد دهید نسبت به این موضوع (که نهادها قابل تغییر و عوض کردن هستند): نهادها برای رفع نیازها و مشکلات است. آنی که موضوعیت دارد این است که این نهاد برای رفع نیازهایی شکل گرفته و صرفا یک وسیله است که اگر آن نیاز را تامین نکرد، دیگر هیچ ابّهتی برای ما ندارد. لذا نهادها جز وسیله‌هایی برای تحقق یک سری اهداف نیستند. تا زمانی که نیاز ما را رفع کردند، محترم و کارآ هستند و وقتی که دیگر قابلیت رفع آن نیاز را نداشتند، تردیدی در عوض کردن آنها نباید باشد. دو سطح کلانِ نقد به آموزش و پرورش با این نکات وارد نقد آموزش و پرورش کنونی می‌شویم: ما در دوسطح کلان ایراد داریم: اول. هر نهاد یک سری وظایف دارد. اشکال اول این‌که آموزش و پرورش نیازهایی که بعهده‌اش هست را تامین نمی‌کند. دو. این نهاد نه تنها وظایف خودش را عمل نمی‌کند، بلکه در ایفای وظایف سایر نهادها هم خلل ایجاد می‌کند. خود این سازمان از مهم‌ترین موانع ایجاد تمدّن نوین اسلامی است. آموزش و پرورش از عهده‌ی تعلیم ناتوان است برویم سراغ دسته اول: 1) معلوماتی که به دانش‌آموزان یاد می‌دهند ناپایدار است. درسی را که زمان تحصیلتان بیست گرفتید، پنج سال بعد همان را ازتان امتحان بگیرند، ده هم نمی‌شوید! یعنی الکی زحمتِ بیخود کشیده و حفظ کرده و بعد هم از ذهنتان رفته است! با شیوه‌ی شب امتحانی –که شیوه‌ی درس خواندن عمده‌ی دانش‌آموزان است-، معلومات پایدار براتان شکل نمی‌گیرد.  2) از فراموش کردن آن معلوماتی که از ذهنتان رفته، هیچ احساس خسرانی نمی‌کنید! و اغلب آن چیزهایی هم که یادتان مانده به کارتان نمی‌آید. نهایت اگر سی درصد معلومات پایداراتان به کارتان بیاید. 3) تقریبا هر روز چندین مورد پیش می‌آید که روشش را و علمش را بلد نیستید و یک جایی باید بهتان یاد می‌دادند. آیا کسی به شما شیوه‌ی تعامل با بزرگتر و کوچکتر را یادتان داده است؟ اگر بخواهیم اغلب آنی را که در آموزش و پرورش تدریس می‌شود بررسی کنیم، مصداق این شعر خواجه نصیرالدین است: افسوس که آن‌چه برده‌ایم باختنی است اندوخته‌ایم هرآن‌چه انداختنی است برداشته‌ایم هر آن‌چه باید بگذاشت بگذاشته‌ایم هر آن‌چه برداشتنی است این سه اشکال اساسی. ریشه‌ی تاریخی توجه ویژه‌ی آموزش و پرورش به علوم طبیعیات در دروس آموزش و پرورش می‌بینیم که یک توجه ویژه‌ای به علوم طبیعیات شده است. همه‌ی دانش‌آموزان ناشُد شیمی و زیست و علوم را چندین سال خوانده‌اند. حالا اجمالا بگوییم که چرا آموزش و پرورش به این سمت رفته است؟ بنظر من ریشه تاریخی‌اش بر می‌گردد به دوران قاجار. ما در جنگ‌های ایران و روس که از روسیه شکست خوردیم، با شکست های قبلی‌مان خیلی فرق داشت. ما در جنگ‌های قبلی به لحاظ نظامی شکست خوردیم اما به لحاظ فرهنگی غالب شدیم و خود آن دشمنانِ غالب، از لحاظ فرهنگی مغلوب ما می‌گشتند و مسلمان می‌شدند و مبلّغ فرهنگ ما بودند. اما در جنگ‌های ایران و روس هم آب و خاکمان را دادیم، هم احساس کردیم باید فرهنگ آن‌ها را بگیریم و فرهنگ آن‌ها چقدر از فرهنگ و آداب و رسوم ما جلو است. مثلا عباس میرزا هیچ‌جا نمی‌رفت الا این‌که یک پزشک انگلیسی همراهش بود! آن موقع ایرانیان گفتند که علت اصلی عقب ماندگی ما از آن‌ها در علوم طبیعی است. لذا از همان زمان گفتند باید طبیعیات را به خورد همه‌ی ملت بدهیم. فلذا همه‌ی ما فیزیک و شیمی و زیست خواندیم. این ریشه‌ی تاریخی، خودش را در آموزش و پرورش فعلی ما هم نشان داد. همین الان که الان است، استعدادهای ما اول ریاضیات و علوم تجربی می‌روند، بعد علوم انسانی. ستیز آموزش و پرورش با غریزه‌ی جنسی اما اشکال محوری دوم: نه تنها از تامین نیازهای محوّله‌اش عاجز است، بلکه در مسیر یکی از اصلی‌ترین نیازهای بشر هم اخلال ایجاد می‌کند. و آن نیاز جنسی است. نیاز جنسی از یک جهت قوی‌ترین نیاز است و از جهتی ضعیف‌ترین؛ تا تحریک نشده است، ضعیف‌ترین است و تحریک که شد قوی‌ترین می‌شود. به طور طبیعی یک فرد مطلوب از نظر خانواده و جامعه، حداقلش این است که دیپلم باید بگیرد. بعد از آن، همه خودشان را آماده می‌کنند که تا مقطع لیسانس را هم طی کنند. تا این‌جا می‌شود چهارده سال و جوانِ 22 ساله. دوسال هم سربازی دارد که می‌شود 24. یکی دوسال هم طول می‌کشد که کاری برای خودش دست و پا کند. این تقریبا شد یک جوان 26ساله. از طرفی فرد در 15سالگی به بلوغ رسیده است (که در شرایط فعلی جامعه‌ی ما، سنّ بلوغ به خیلی کمتر از آن تقلیل یافته است) و در سن 26سالگی امکان ارضائش فراهم می‌شود. این 11سال را چه کند؟ در جامعه‌ای که ابزار تحریک زیاد و امکان رفع مشروعش هم نیست. کاری به آمارها ندارم اما استدلال ما می‌گوید نیاز جنسی وقتی تحریک شد و ارضاء نشد، عادتا به فساد می‌انجامد. ما نباید فرض کنیم که بناست همه حضرت یوسف علیه‌السلام بشوند. الگوی اسلام فاصله‌ی چندانی بین بلوغ جنسی و امکان ارضائش نمی‌گذارد. تازه محیط اوایل اسلام مثل امروز این‌قدر محرّک هم نبود. لذا ما نهادی داریم که این کار را با زندگی دینی ما کرده است.

 

همچنین ببینید

دکتر ظهوریان-فتیه

جریان شناسی گروه‌های خط سوم در عرصه سیاسی پس از انقلاب| ارائه بحث دکتر میثم ظهوریان در جلسه هفتگی فتیه

در ادامه متن سخنرانی دکتر میثم ظهوریان را در جلسه‌ی هفتگی فتیه مورخه‌ی 1397/10/19 به …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *