سرخط خبرها
خانه / جلسات هفتگی / “چرا داعش تجدیدپذیر است؟”| سخنرانی استاد علیرضا کمیلی در جلسه هفتگی فتیه
استاد علیرضا کمیلی-فتیه
استاد علیرضا کمیلی-فتیه

“چرا داعش تجدیدپذیر است؟”| سخنرانی استاد علیرضا کمیلی در جلسه هفتگی فتیه

هنوز چند روز از خبر مسرّت‌بخش اخراج رسمی داعش از آخرین مناطق اشغالی سوریه نگذشته بود که به همین مناسبت از استاد علیرضا کمیلی درخواست کردیم تا در نشستی تحلیلی، «امکان تجدیدپذیری داعش» را به بحث بگذارد. ابراز سرور و شادی از حذف رسمی این گروه تکفیری تروریستی طبیعی است، اما من باب «مَن نام لَم یُنَم عنهُ» ارائه‌ی این موضوع حائز اهمیت می‌بود.

ساده‌اندیشانه است که خیال کنیم داعش تمام شد و از آن ساده‌اندیشانه‌تر این‌که از ظهور و بروز جریاناتی با منطق داعش غافل شویم.

علیرضا کمیلی که در کنار تحصیل علوم حوزوی، از فعالین برجسته‌ی جهان اسلام و دبیر اتحادیه بین المللی امت واحده می‌باشد، با هجرت و سکونت دوباره در مشهد مقدس این فرصت را برای ما فراهم ساخته که بتوانیم بیشتر از تجربیات و اندوخته‌هایش استفاده کنیم.

در ادامه متن کامل سخنرانی استاد را به گزارش تشکل مردمی فتیه می‌خوانید:


بسم الله الرحمن الرحیم

بحث سیاسی جلسه هفتگی تشکل مردمی فتیه

استاد علیرضا کمیلی (دبیر اتحادیه بین‌المللی امت واحده)

موضوع: “چرا داعش تجدیدپذیر است؟”

تاریخ: 1 آذر 1396

دانلود جزوه: PDF


وَالعَصرِ إنَّ الإنسانَ لَفی خُسرٍ اِلّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ

علت گرایش به جریانات جهادی مسلّح؟

داعش یا دیگر جریانات مسلّح جهادی، عامل اصلی ظهور و بروزشان، تداوم تحقیر و سرکوب از جانب حضور مستقیم اشغالگران یا توسط دولت‌های دست نشانده است.

بعد از یازده سپتامبر 2001، تحقیقی توسط سازمان ملل در کشورهای متخلف انجام شد، -که آمریکایی‌ها پشت این تحقیق بودند- سوال این بود که چرا درحالی‌که ما بهترین رابطه سیاسی اقتصادی را با سعودی و مصر داریم، بیشترین تعداد گرایش به جریانات القاعده‌ای و جریانات جهادی از این کشورهاست؟ زمینه‌اش چیست؟ علت گرایش به این جریان‌های مسلّح چیست که آمادگی دارند ضدّ غرب عملیات کنند؟

در آن تحقیق سه چهارتا عامل را عوامل موثّرتر یافته بودند. یکی بحث فقر بود که خودش زمینه‌های نارضایتی را بالا می‌برد. بحث جهل بود که زمینه‌ی پیوستن به این جریانات را زیاد می‌کند. بحث سرکوب سیاسی بود که خیلی از فعّالان اجتماعی از فعالیت در این کشورها منع شدند. و مسئله فلسطین؛ یک عقده‌ای شده است در دل مسلمین که دارد حسّ نارضایتی‌شان از غرب و اسرائیل را بالا می‌برد.

حالا این‌که گفته می‌شود داعش تمام نمی‌شود، به این دلیل است که زمینه‌های اجتماعی و فکری که داعش در آن شکل گرفته است [کماکان باقی است]. حال آن زمینه‌ها چیست؟ سعی می‌کنم تیتروار بگویم و سمت راهکار هم بروم.

دو دسته عامل را نام خواهم برد که یک عده به زمینه های شکل گیری آنها در سویه جهان اهل سنت ربط دارد و یک دسته هم به سویه جهان تشیع و ایران مرتبط است.

حسّ ذلت؛ مهم‌ترین عامل گرایش به جریانات جهادی

این اصل را می‌دانیم که اکثریت جامعه با جریانات معتدل همراهی می‌کند. مردم حوصله‌ی جنگ و درگیری و کشتار ندارند. جامعه خود به خود به سمت اعتدال می‌رود. البته ممکن است یک زمینه‌هایی بوجود بیاید که یک بخشی از جامعه به سمت تکفیر هم برود. آن‌ها را باید کاهش داد.

همه‌ی تحولات جهان اسلام وابسته است به اتفاقاتی که در این صدسال اخیر افتاده و حسّی که جریان اسلامی نسبت به این اتفاقات دارد. تا صدسال پیش، ابرقدرت‌های اسلامی وجود داشتند که به مسلمین حسّ عزّت می‌دادند. یعنی یک عثمانی داشتیم که از جنوب شرقی اروپا بود تا ایران و از آن‌طرف تا مغرب عربی. خب این تا صدسال پیش حضور داشته است و همین مسئله، یک عامل جدّی بود که مسلمین در این صدسال اخیر احساس ذلّت و حقارت ‌کنند.

این حسّ موقعی مضاعف می‌شودکه ظلم و سرکوب و تحقیر هم همراهش باشد. جهان اسلام صاحب شوکت و قدرت بود، ولی الان نه تنها کنار گذاشته شده، که تحقیر هم شده، چادر از سر زنش کشیدند، کشورهایش را غارت کردند و… . بالاخره این کسی عزت داشته، خودش را جمع و جور کرده که دوباره به قدرت برسد ولی بازهم سرکوب شده است. البته با صدسال کار استکبار، نسل‌های غرب زده‌ای بین مسلمین تربیت شدند که شاید آن‌قدرها حسّ بازگشت به قدرت را نداشته باشند. این‌که می‌بینید شعار داعش تشکیل خلافت اسلامی است، بخاطر همان نوستالوژی‌هایی است که از عثمانی و عباسی وجود دارد. یعنی اگر نداشتیم چنین ابرقدرت‌هایی را در جهان اسلام، مسلمانان شاید این حس‌ها را هم نداشتند و یک آدم‌های ضعیف‌النفسی بودند. ولی بالاخره مسلمین می‌گویند ما چنین سابقه‌ای داریم.

اقدامات غربی‌ها؛ مزید بر علّت

علاوه براین‌که همین مسئله فروپاشی شوکت مسلمین به تنهایی در بین مسلمین حسّ تحقیر ایجاد کرد، اقداماتی که غربی‌ها انجام دادند نیز مزید برعلت شد. یک‌جا عرض می‌کردم که یک میانماری کاملا حق دارد سلاح به دست بگیرد؛ چون می‌گوید مارا از خانه‌مان بیرون انداخته‌ای، به زن ما تجاوز کردی و…، حال اگر این سلاح بردارد می‌گویند حق دارد. خیلی از جریانات اسلام‌گرا و کسانی که تلاش می‌کردند جهت احیای عزت مسلمین، هم‌چنان حسّ‌شان همین است متاسفانه. این خودش کم‌کم راه‌کارها را هم نشان می‌دهد که ما چه‌کار باید بکنیم؟

پس حسّ غالب در جهان اسلام همین است. داعش یا دیگر جریانات مسلّح جهادی، عامل اصلی ظهور و بروزشان تداوم تحقیر و سرکوب از جانب حضور مستقیم اشغالگران یا توسط دولت‌های دست نشانده است. یعنی شما می‌توانید بعضی نقاط را براساس این شاخص قرمز کنید و رصد کنید که آیا این اتفاقات در آن‌جا می‌افتد یا نه؟ مثلا بنگلادش. بالاخره اگر قرمز نیست باید نارنجی بشود. چون محیط‌های صوفیانه، معمولا سیاسی نیستند و بیشتر دغدغه‌های فردگرایانه دارند. ولی کشوری مثل مصر که کاملا قرمز است؛ چون سرکوب زیاد است. این خودش عامل اصلی پیدایش جریانات

الان بشدت زمینه تأمّل روی علوم انسانی اسلامی در جریان اخوانی‌ها پررنگ شده است. ولی متاسفانه ارتباطات فکری بین ایران و اسلام‌گراهای دیگر نیست. رابط بین‌المللی ایران، یکی سپاه قدس است و یکی وزارت خارجه؛ که یکی‌شان سیاسی است، یکی‌شان امنیتی.

 

معترض است. [درفضای خفقان و فشار سیاسی و اجتماعی] کسی که جگر و شجاعت بیشتری دارد سلاح دست می‌گیرد، کسی که ندارد جریان سیاسی شکل می‌دهد.

احساس ذلّت مسلمانان مهاجر

در میان مسلمانانی که در غرب زندگی می‌کنند هم چنین چیزی هست. ما گروه‌های «مهاجرین» –به ادبیات داعشی‌ها- داشتیم که مسلمین ساکن غرب بودند – عددهای بالایی هم بین شان بود؛ مثلا هفت هزار از انگلیس بودند- این‌ها مهاجرینی هستند که در دوره استعمار از کشورهای اسلامی رفتند به غرب و کارگرهای غربی‌ها شدند. هم تحقیر شدند، هم جریان اسلام‌هراسی که از سال 2001 به این‌طرف تقویت شد عامل مضاعفی شده که این حسّ انتقام در آن‌ها پررنگ شود.

اشغال مستقیم کشورهای مسلمان؛ عامل دیگر تشکیل گروه‌های جهادی مسلح

عامل اصلی ذیل همین تحلیل کلی که برای جهادی جماعت زمینه‌ی سلاح دست گرفتن را فراهم می‌کند، اشغال مستقیم کشورهای مسلمان است. لذا می‌بینید که اصل جریانات جهادی معاصر، همزمان با انقلاب اسلامی و روحیه‌ی “ما می‌توانیم”ی که بواسطه انقلاب ایران در همه مسلمین ایجاد شد، در جنگ با شوروی شکل می‌گیرد. جریانات جهادی که امروز شاخه شاخه شده اند و داعش از یکی از آن‌ها در آمده، همه از جریان عرب-افغان‌هایی شکل می‌گیرند که از کل دنیا جمع شدند به همراه افغانستانی‌ها با شوروی جنگیدند.

این اشغال مستقیم، مهم‌ترین دلیل برای تحرّک جریانات جهادی است. چون ممکن است در قبال حاکم دست نشانده ظالمی که در یک کشوری هست، ادلّه-یا به قول خودشان: مبرّرات- کافی برای جهاد و سلاح دست گرفتن نداشته باشند؛ چون بالاخره حاکم مسلمان است. ولی دولت کفر وقتی یک کشور اسلامی را اشغال می‌کند، حکم همه واحد است که باید مقابلش مبارزه کرد. لذا این مهم‌ترین عاملِ ماندن این جریانات است. لذا می‌بینید که این جریانات بعد از فروپاشی شوروی در 1990 شروع می‌کنند به عملیات‌های انفجاری در کشورهای مختلف علیه آمریکایی‌ها؛ چه در آفریقا چه در جاهای دیگر تا 2002 و 2003 که اشغال افغانستان و عراق است. افغانستان که جریان نسبتا بومی مسلّحی به اسم طالبان داشت. جریانات عربی دیگر بیشتر در عراق جمع ‌شدند. همین کریدوری که دست داعش بود تا چند روز پیش؛ رقّه و این‌ها، کریدری بود که از 2003 تا 2012 که بحران سوریه شروع شد، جهادی‌ها از آن رفت و آمد داشتند. یعنی از شمال غرب عراق که هم‌مرز با جنوب شرق سوریه می‌شود، وارد عراق می‌شدند و عملیات‌های مسلّحانه ضدآمریکا انجام می‌دادند. علّت چه بود؟ حضور مستقیم آمریکایی‌ها در عراق که یک کشور اسلامی است.

این‌ها نکات مهمی است که حالا آن‌طرف ماجرایش را هم عرض می‌کنم و برویم جلوتر.

وابستگی رسمی حکّام مسلمان به غرب؛ عامل دیگر

وابستگی رسمی حکّام مسلمان به غربی‌ها عامل دیگر است؛ این‌که عملا می‌بینند سکوت می‌شود در قبال حمله به کشورهای مسلمان و غزه و… خود همین یک عامل جدی موثر در تحریک جوانان برای جهاد است.

نبود یک جریان اسلام‌گرای معتدل و قوی؛ عامل دیگر

عامل بعدی گرایش به گروه‌های جهادی مسلح، سرکوب جریانات اسلام‌گرا در خود کشورهای مختلف اسلامی است. ما اگر یک جریان اسلام‌گرا داشته باشیم که امکان رسیدن به قدرت برایش مهیا بشود، تبعا در لایه جوانان گرایش به جریانات مسلح کاهش پیدا می‌کند.

من از قدیم یکی از حرف‌هایی که داشتم این بود که اگر ما در یکی از کشورهای عربی بتوانیم یک جریان اخوانی قوی [شکل بدهیم، خیلی جلوی گرایش به تکفیری‌ها را می‌گیرد.]

یعنی یک جریانی که بدنه اجتماعی هم دارد و تلاش می‌کند به قدرت برسد، شما هِی سرکوبش می‌کنی. خب آنی که سنّش بالاتر است –حالا عرض می‌کنم در مصر چه اتفاقی افتاد- می‌گوید راهی جز این نیست و اگر ما سلاح دست بگیریم بهانه دست حکومت می‌آید و… پس صبر پیشه می‌کند. ولی آنی که جوان‌تر است و آرمان‌خواه است، تحمّل نمی‌کند و می‌رود به سمت مسلّح شدن. اقدامی که بعد از کودتا علیه مرسی در مصر اتفاق افتاد. یعنی آن‌قدر این اثراتش گسترده بود که به انشقاق در اخوان کشید. اخوان‌المسلمین بعد از هشتاد سال دچار انشقاق شده است؛ جوان‌ها متّهم می‌کنند سن بالا‌ها را به مداهنه و مسامحه و کوتاه آمدن از ارزش‌ها و خب یک بخشی از این جوان‌ها برای خودشان نسخه مسلّحانه هم ممکن است بپیچند. اگر هم جذب جریانات مسلح نشوند، اقلّش این است که می‌گویند دیگر مدل اصلاحی شما که منطق تربیتی دارد کارآیی ندارد.

دغدغه‌ی جوانان اخوانی در الگوگیری از نهضت ایران

ما با بچه‌های اخوانی که مرتبط هستیم، الان سوالشان این است که ما چکار کنیم که اگر دوباره قدرت گرفتیم، مارا کنار نزنند و علیه ما کودتا نکنند؟ چون بالاخره ساختار ارتش که در اختیار ما نیست.

ساختار ارتش در کشورهای منطقه را ما [ایرانی‌ها] نمی‌شناسیم. همین امروز صبح داشتم با یکی از اساتید صحبت می‌کردم می‌گفتم جوانان ایرانی‌ چون بعد انقلاب را درک کرده اند این ساختار را درک نمی کنند چون نه سپاه ما، نه ارتش ما آن نفوذی که ارتش در کشورهایی مثل پاکستان و ترکیه و مصر دارد را ندارند. ارتش آن‌جا همه‌کاره است؛ اقتصاد دارد، فرهنگ دارد، صدا و سیما دارد. مثلا در پاکستان، پنجاه‌تا رادیو مال ارتش است! البته سپاه هم لایه‌های فرهنگی و اقتصادی دارد ولی با حجم کم‌تر. این‌ها سوالشان این بود که شما چه کردید؟ این بسیج چه بود؟ کمیته‌ها چه بودند؟ شماها با این‌ها جلوی کودتا ایستادید. خلاصه دنبال یک ساختاری بودند که اگر مجددا قدرت گرفتند و خواست کودتایی علیه‌شان بشود، بتوانند با یک بسیج مردمی جلوی کودتا را بگیرند. این باصطلاح اتّفاقی است که در بحث سرکوب اسلام‌گراها می‌افتد. اگر اجازه روی کار آمدن جریانات اسلام‌گرا داده بشود قطعا یک حجم زیادی از جوان‌هایی که گرایش به سلاح دارند و آرمانی نگاه می‌کنند؛ که یک کشوری داشته باشند که بتواند سرش را بالا بگیرد مقابل آمریکا، این حسّ رادیکالیسم آن‌ها کم می‌شود.

یکی از تفاوت‌های داعش با جریانات جهادی گذشته

یک پدیده جدیدی هم وجود دارد که در القاعده مشاهده نمی‌شد ولی در داعش اجمالا می‌بینیم -نه در همه بدنه‌اش-، توسعه‌ی فکر تکفیری است که از طرف جریاناتی مثل سعودی و با پول هنگفت پشتیبانی می‌شود. این هم موثر بود که گرایشات تکفیری در جریانات جهادی فعلی تقویت شود. چون جریانات جهادی نسل اول تکفیری نبودند؛ یعنی در کنار شیعیان می‌جنگیدند و ایران را تکفیر نمی‌کردن. چون اساسا رویکردشان ضدّیّت با غرب بود.

این‌ها در آن سمت ماجراست؛ که زمینه‌های شکل‌گیری گروه‌های جهادی بود. این زمینه‌ها متاسفانه هم‌چنان وجود دارد و در یک بستری مثل سوریه و عراق متاسفانه امکان فوران پیدا می‌کند. مثل یک فنر فشرده است که منتظر است بستر خروجش مهیّا بشود.

مدیریت شدن این جریان‌ها

البته این جریان‌ها مدیریت هم می‌شود. چون این‌جا فقط ایران نیست که صحنه‌گردان است. مثلا این‌ها مصر را خیلی مدیریت می‌کنند، چون مصر بیخ گوش اسرائیل است و نباید ناامن شود. لذا آن‌جاها را به هر نحوی که شده مدیریت می‌کنند؛ چه با سرکوب، چه با هدایت این گروه‌ها به مناطق دیگر.

ما چه کردیم که جریانات جهادی به روی ما هم شمشیر کشیدند؟

امّا این سمت ماجرا که بعضی‌هایش متناظر آن طرف ماجراست، سمت ماست. یعنی چه می‌شود یک انسان جهادی که دغدغه‌اش این است که عزّت مسلمین احیاء بشود و ضدّیّت با غرب دارد، شمشیرش را به سمت ما هم می‌گیرد.

اخوان‌المسلمین بعد از هشتاد سال دچار انشقاق شده است؛ جوان‌ها متّهم می‌کنند سن بالا‌ها را به مداهنه و مسامحه و کوتاه آمدن از ارزش‌ها و خب یک بخشی از این جوان‌ها برای خودشان نسخه مسلّحانه هم ممکن است بپیچند. اگر هم جذب جریانات مسلح نشوند، اقلّش این است که می‌گویند دیگر مدل اصلاحی شما که منطق تربیتی دارد کارآیی ندارد.

اولین اشتباه؛ بی‌تدبیری در ارتباط با آمریکا

یکی از زمینه‌ها، متّهم شدن شیعه‌ها به همدستی با غرب است. این هم زمینه‌های تاریخی داشته؛ که از قدیم این بحث بود که شیعه را خودشان ساختند! همدستی جدّی شاه مخلوع ایران با یهودی‌ها به طوری‌که تنها کشور اسلامی که اسرائیل در آن سفارت داشت ما بودیم، همه چیزهایی بود که بواسطه آن‌ها یک عمر در گوش جوانان جهان اسلام ‌خوانند که این‌ها همدست یهودند.

"چرا داعش تجدیدپذیر است؟"| جلسه هفتگی فتیه
“چرا داعش تجدیدپذیر است؟”| جلسه هفتگی فتیه

از این طرف هم یک کدهایی می‌آید وسط البته. مثلا آقایان در عراق روابطی با آمریکا برقرار می‌کنند و سفیر می‌آید زیارت این‌ها. آقایان می‌روند آمریکا، آن‌ها می‌آیند این‌جا! یک ارتباطاتی برقرار می‌شود بین شیعیانی که تابلودار هم هستند متاسفانه، که این‌ها خودش می‌شود کدهایی که مؤید بشود.

مقام رسانه و ذهنیت‌سازی، مقام استدلال‌های فلسفی نیست؛ که این‌جا مثلا لِمی که استفاده کردی اشتباه بود! حدّ وسطی که آوردی اشتباه بود! صحبت این‌ها نیست. رسانه است، طرف سه تا چیز را کنار هم می‌گذارد و در ذهن مخاطب یک چیزی را می‌سازد.

یکی از زمینه‌ها پس این بوده است. بالاخره تحلیلی که درباره عراق دادند به مخاطبین، کُدهایی که دادند از جلسات آقایان با هم، و این‌که نفوذ ایران در عراق زیاد است و شیعیان هم که اکثریتند، از آن‌طرف آمریکا آن‌جا را اشغال کرده است! چه شد که شیعیان روی کار آمدند؟! چه شد که کار دست شیعیان افتاد؟! این‌را در ذهن آن‌ها القاء می‌کنند که این‌ها دست به دست هم داده‌اند. حال سکولارهاشان می‌گویند ما بدبختیم که نتوانستیم فضا را دست بگیریم، جهادی‌هاشان می‌گویند پس حجّت تمام شد!

دومین اشتباه؛ ترویج سیاست توسعه تشیّع

نکته دوم سیاست توسعه تشیّع است. یعنی این‌ها همه‌اش جوّی است که رسانه‌ها کمک کرده به آن. والبته ماهم چوب ریختیم در آن، اگر آتش اصلی را روشن نکردیم. در مقابل حرف‌هایی که زده می‌شود این سوال مطرح می‌شود؛ ایران که نماد تشیّع است با آمریکا درگیر است. از این طرف هم که این‌ها دغدغه‌ی اسلام و تقریب و این بحث‌ها را دارند. این‌ها باید زیر سوال برود؛ یعنی اگر همین حرف انتشار یابد که ایران دغدغه‌ی گسترش تشیّع دارد تمام است دیگر. ذهنیت مخاطب را نسبت به ما زیر سوال می‌برد که این‌ها برنامه‌شان از هرکاری که می‌کنند گسترش تشیّع است، اگر دنبال مسئله فلسطین هم هستند قصدشان گسترش تشیّع است.

بعد جریان صابرین در غزه ضریب می‌گیرد متاسفانه توسط بعضی جریانات که این‌ها جریانات شیعی‌اند و از ایران پول می‌گیرند؛ و امثالهم که هِی پشت سر هم ردیف می‌کنند و مبرّرات درست می‌کنند که اِی بابا! شما چقدر ساده‌اید! پشت پرده چیز دیگری است. مگر آمریکا می‌گذارد یک جریان مستقلّی شکل بگیرد؟ اینها صدسال است همه را سرکوب می‌کنند بعد چطور ایران می‌تواند بیاید این‌جور قلدری بکند؟ ایران را خود انگلیسی‌ها آوردند و این هم برنامه‌شان است و اصل ماجرا توسعه تشیّع است. بله! شعار تقریب می‌دهند تا شما را گول بزنند. رسما می‌نویسند که این ابزار تحمیق شماست. لذا بحث توسعه تشیّع سیاست‌هایی است که ما هم نقش داشتیم در تقویتش، این هم موثر بوده است در این‌که فاز ضدّیت با تشیّع و این‌که تشیّع اضافه بشود به لیست مخالفین جریانات جهادی تقویت بشود.

پس خلاصه بحث این است که یک زمینه‌ی اجتماعی وجود داشت که باید اصل ماجرا را همان تصوّر کرد، که آن زمینه‌ها هنوز هم وجود دارد متاسفانه. این‌که می‌گوییم داعش تجدیدپذیر است چون هم زمینه‌های فکری، و هم زمینه‌های اجتماعی‌اش وجود دارد؛ همان فنر فشرده و حسّ ذلّت…

اشتباه سوم؛ توسعه جریانات ضدوحدتی

آن طرف قضیه را گفتیم یک سری عوامل سیاسی اجتماعی بود، آخرین موردش توسعه تفکر تکفیری توسط سعودی بود. این طرفش هم می‌گوییم یک زمینه‌هایی را فراهم کردند. این توهین‌ها و مراسمات و جریانات شیرازی‌ها هم خیلی موثر بوده که تعمیم بدهند بگویند ببین آقا! این‌ها همین‌اند. آخوند معمّم شیعه‌ است دیگر. عرض کردم فضای رسانه فضای تفکیک ذهنیت‌ها نیست. مثلا همان‌طور که خیلی از حزب‌اللهی‌های ما فرق طالبان و القاعده و سلفی و غیره را نمی‌دانند، مردم عادّی آن‌ها هم فرق این جریان معمّم شیعه و آن جریان معمّم شیعه را نمی‌دانند. لذا این سیاستی که ما دوتا هستیم و نسبتی با هم نداریم باید تقویت بشود. و الّا مخاطب نمی‌داند این‌را.

پس یک مقتضیاتی وجود دارد که کمک می‌کند به شکل‌گیری داعش. چون داعش از نظر ما یک جریان جهادی است که گرایشات تکفیری هم دارد. ما در جریانات جهادی قبلی -یعنی القاعده و اکثر طالبان-، این‌قدر گرایشات تکفیری نداشتیم. داریم می‌گوییم چه شده که این اتفاق افتاده است؟

عامل چهارم؛ حضور و حمایت ایران از بشّار اسد

و آخرین چیزی که کمک کرد به این قضیه، بحث حضور و حمایت ایران از بشّار اسد در سوریه بود؛ که این تحلیل را به مخاطب القا کردند -و همه هم تقریبا پذیرفتند!- که حضور ما در آن‌جا برای منافع‌مان بوده و باصطلاح طائفی بوده است. یعنی یک عصبیّت مذهبی باعث حضور ما در آن‌جا شد. یک اقلّیتی حاکم بوده در سوریه با این‌که دین نداشته و سکولار بوده و حزب بعث بوده، ما رفتیم پشت او ایستادیم؛ چرا؟ چون علوی بوده و شیعه. ایران و حزب الله پشت او ایستادند که جفت شان شیعی هستند. اکثر مردم آن‌جا هم که سنّی بودند. یعنی با این یک خط تحلیل مخاطب را می‌رسانند به اینجا که این پروژه، پروژه طائفی مذهبی است که شیعیان نگذارند اهل سنت روی کار آیند و و در حقیقیت پروژه سوریه، سنّی‌کُشی شیعیان است! این به واقع تیر خلاص را زد.

تمام حرف‌هایی که رسانه‌های آن‌ها در این سالیان زدند و سبب شده بود ته دل این‌ها خالی بشود، در ماجرای سوریه این اتفاق افتاد که تیر خلاص خورد و این ذهنیت شکل گرفت؛ که شما پراگماتیست شُدید -تازه خوب‌هاشان این حرف را می‌زنند- شما دیگر حرف از تمدّن اسلامی نزنید! شمایی که دنبال منافع خودتانید. و الا اگر دغدغه تمدن اسلامی دارید نباید پشت بشّار اسد سکولار بعثی بایستید. بروید از جریانات اسلامی حمایت کنید که حکومت اسلامی تشکیل بدهید؛ نه حکومت سکولار و امثال این حرف‌ها.

چرا می‌گوییم داعش تجدیدپذیر است؟

پس خلاصه بحث این است که یک زمینه‌ی اجتماعی وجود داشت که باید اصل ماجرا را همان تصوّر کرد، که آن زمینه‌ها هنوز هم وجود دارد متاسفانه. این‌که می‌گوییم داعش تجدیدپذیر است چون هم زمینه‌های فکری، و هم زمینه‌های اجتماعی‌اش وجود دارد؛ همان فنر فشرده و حسّ ذلّت. هرچیزی که زمینه اجتماعی‌اش باشد و پشتوانه فکری هم داشته باشد، امکان ظهور و بروز دارد.

مثل خیلی از دوستان که متاسفانه فکر می‌کنند -در جریانات خود شیعی- می‌گویند شیرازی‌ها مثلا وابسته است به فلان‌جا و … خب این‌ها هست، ولی این‌ها جریانات فکری‌اند. شما با جریان فکری نمی‌توانید فیزیکال برخورد کنید. این جریان دیروز نامش انجمن حجتیه بود، امروز شیرازی‌هاست، فردا یک چیز دیگر است. مهم این است که ببینی اصول فکری آن و زمینه‌های رشد آن چی‌هاست؟ این‌را بررسی کنیم و درمانش کنیم. داعش هم همین‌طوری است. چون زمینه‌ی سرکوب از آن‌طرف وجود دارد و نارضایتی بالاست و جایگزینی هم برایشان فراهم نمی‌شود.

از این‌جا من وارد راه کار بشوم که چه باید کرد؟

  • حرکت به سمت تقویت جریانات اسلام‌گرای معتدل؛ اولین راه‌کار پیش‌رو
«ألحَقُّ أوسَعُ الأشیاءِ فی‌التّواصُف»؛ حرف زدن از حق راحت است ولی، «أضیَقُها فی‌التَّناصُف»؛ در مقام عمل سخت می‌شود. جریانات اسلام‌گرا همین پیوندشان به ترکیه و تونس کمک‌شان کرد. یا همان مقداری که در مصر سر کار بودند کلی به این‌ها کمک کرد؛ یعنی عقلانیت آن‌ها را توسعه داد.

 

یکی از چیزهایی که حضرت آقا هم تاکید کردند و بنظر می‌رسد راهبرد خیلی محوری و شاید اصلی‌ترین راهبرد باشد که باید در مقابل توسعه‌ی جریانات تکفیری اتخاذ بشود، این است که ما باید بجای سرکوب اسلام‌گرایی، -به تعبیر ایشان- بجای سرکوب اسلام‌گرایی و توسعه سکولاریسم، باید به سمت تقویت جریانات اسلام‌گرای معتدل و عقلانی برویم. این دو ویژگی را ایشان برشمردند:

اسلام معتدل و عقلانی. موقعی جریان تکفیری و تندرو امکان تحرّکش زیاد می‌شود که شما جریان معتدلت به حاشیه برود. اگر جریان عقلانی شما تحرّکش زیاد باشد، آن جریان تندرو طبعا به حاشیه می‌رود.

این نکته را قبلا هم عرض کردم که شما در هیچ نقطه‌ای از تاریخ نمی‌توانید پیدا کنید که جریان تندرو یا کندرو در آن نباشد. زمان خود امیرالمونین علیه‌السلام هم بود. حضرت فرموند: هَلَک فِیَّ صِنفان مَحِبٌّ غالٌ و مُبغِضٌ قالٌ؛ دوگروه درباره‌ی من علی به هلاکت رسیدند، یکی آن‌که خیلی بغض زیاد ورزید، و دیگری آنی که حبّ زیاد ورزید، گفت علی تو خدایی خودت حواست نیست! یعنی همیشه در همه‌ی تاریخ آن زمینه‌های اجتماعی و فکری گاهی اوقات روی هم می‌افتد. باید مراقب بود که این‌ها روی هم نیفتد تا یک موقع اتفاقی مثل سوریه رخ ندهد که خودش یک کاتالیزوری بشود که آن جریان‌ها در آن رشد کنند.

در کنار جریان «جهادی»، جریان «مداهنه» هم شکل می‌گیرد

شما فرض کنید یک جنگی صورت بگیرد و در آن جنگ شکست بخورید. این‌که حضرت آقا تاکید می‌کنند که رمان‌های بزرگ بعد از جنگ‌ها نوشته شده است بخاطر این است که جنگ یک تحوّل اجتماعی است که همه را درگیر خودش می‌کند. بعد از جنگ دو نوع جریان شکل می‌گیرد؛ یک جریان که بغضش زیاد می‌شود و می‌شود جریان مقاومت. یک جریان هم جریان مداهنه است که اتفاقا این مداهنه و مسامحه را تئوری‌پردازی هم می‌کند؛ که فرهنگ یک چیز جهان شمول است، تبادل فرهنگ‌ها باید اتفاق بیفتد و لزومی ندارد شما روی فرهنگِ بومی خودتان تاکید کنید. آن‌ها الان از شما پیشرفته‌ترند شما از آن‌ها کپی می‌کنی، فردا ما پیشرفته‌تر می‌شویم آن‌ها از ما کپی می‌کنند! تئوری‌پردازی می‌کنند بحث همزیستی انگلی با اشغالگر را. یعنی پس این‌طوری نیست که یک اتفاق که می‌افتد فقط واکنش فعّال باشد. واکنش غیرفعّال هم هست. در اتفاقاتی هم که الان می‌افتد همین است. مثلا جریان معتدل شما وجود دارد و پررنگ است. یک اتفاقی مثل سوریه می‌افتد و این جریان سکوت می‌کند. مطمئن باشید یک بخشی از این جوان‌ها دچار واگرایی می‌شوند از این جریان.

انفعال جریانات صوفی حاکم بر جهان اسلام؛ از عوامل گسترش سلفیت

اصلا یکی از دلایلی که جریانات سلفیت دارد گسترش پیدا می‌کند این است که جریانات صوفی که حاکم بودند بر جهان اسلام؛ چه بدنه مانده از صفویه چه عثمانی‌ها چه غیره که اکثرا صوفی بودند، این‌ها سکوت کردند. چون تئوری اجتماعی سیاسی روشنی نداشتند، سکوت کردند و رفتند در لاک خودشان. برای تخلیه‌ی آن آلام خودشان، حلقه‌های ذکر و فکر شان را بیشتر کردند. خب این جوانی که می‌بیند این‌ها دارند تجاوز می‌کنند به زن مسلمان و این آقا رفته یک گوشه دعا می‌کند! این جوان نفرتش به این جریان زیاد می‌شود. بعد نه این‌که یک جریان مشهور سلفی وجود دارد و می‌رود به آن می‌پیوندد. نه! می‌رود می‌گردد یک گوشه‌ای یک جریانی پیدا می‌کند و دنباله‌رو آن‌ها می‌شود.

این اصل را می‌دانیم که اکثریت جامعه با جریانات معتدل همراهی می‌کند. مردم حوصله‌ی جنگ و درگیری و کشتار ندارند. جامعه خود به خود به سمت اعتدال می‌رود. ممکن است یک زمینه‌هایی بوجود بیاید که یک بخشی از جامعه به سمت تکفیر هم برود البته. آن‌ها را باید کاهش داد.

جریان معتدل باید زمینه‌ی به قدرت رسیدن هم داشته باشد

پس اسلام معتدل وعقلانی یک لایه‌اش معرفتی و اعتقادی است، یک لایه‌اش هم لایه اجتماعی است. یعنی این‌طوری نیست که صرف وجود یک جریان معتدل باعث بشود که این جریان رشد بکند. نه. باید زمینه به قدرت رسیدن این جریانات را هم فراهم کرد. مثلا یک جریانی مثل ترکیه شکل گرفته، یک طیف از اخوانی‌ها که معتدل‌تر و مذهبی‌ترند، -چون خود اخوان هم یک طیف است- اصلا می‌گویند ما نه اردوغان را مسلمان می‌دانیم، نه حکومتش را اسلامی. اما بالاخره چون اسلام‌گراست و به قدرت رسیده ببینید چه موجی ایجاد کرده است. به جرأت می‌توان گفت ترکیه محبوب‌ترین حکومت اسلامی نزد جهان اسلام است، نه فقط جهان عرب؛ از شرق آسیا تا غرب آفریقا. چون جریان اهل‌سنت شبه‌اخوانی است که موفق شده قدرت به دست بگیرد.

و آخرین چیزی که کمک کرد به این قضیه، بحث حضور و حمایت ایران از بشّار اسد در سوریه بود؛ که این تحلیل را به مخاطب القا کردند -و همه هم تقریبا پذیرفتند!- که حضور ما در آن‌جا برای منافع‌مان بوده و باصطلاح طائفی بوده است. یعنی یک عصبیّت مذهبی باعث حضور ما در آن‌جا شد.

آن‌ها رفتارهای ترکیه را هم توجیه می‌کنند. می‌گویند چه توقعی داری کشوری را که هفتاد سال دست سیاست‌های آمریکا بود، به این راحتی‌ها بتواند علیه اسرائیل هرکاری که دوست داشت بکند؟ مصلحت است! چطور شما بخاطر مصلحت با آمریکا می‌نشینید مذاکره می‌کنید؟! تازه ما از شما عقب‌تر هم هستیم. شما انقلاب کردید و همه چیز دست خودتان است، ولی ما در یک کودتا توانستیم یک بخشی از بدنه را عوض کنیم و الّا قُضات همه از دولت آتاتورک ماندند و فلان و فلان. خلاصه در دفاع از ترکیه حرف‌های زیاد دارند.

تقسیم‌بندی کلی جریانات فعلی جهان اسلام

من از قدیم یکی از حرف‌هایی که داشتم این بود که اگر ما در یکی از کشورهای عربی بتوانیم یک جریان اخوانی قوی [شکل بدهیم، خیلی جلوی گرایش به تکفیری‌ها را می‌گیرد.] چون این بحث اسلام عقلانی که می‌گوییم در خیالات ما که نیست. در عالم تحقّقش، جریانات معلومند. کدام یکی از این جریانات امکان به قدرت رسیدن دارند و دوم این‌که فکر عقلانی هم دارند؟ بعضی از جریانات فعلی جهان اسلام اصلا دأبش را ندارد که به سمت تشکیل حکومت بروند؛ مثل جریان «گولَن». اصلا اصراری هم ندارد که جریان اسلام‌گرا روی کار بیاید! اتفاقا علیه جریانات اسلام‌گرا کار می‌کند، علیه سکولار ها کار نمی‌کند! یا جریانات صوفی یا بعضی جریانات شیعی در مصر [هیچ‌کدام امکان به قدرت ندارند یا اصلا دأبش را ندارند] پس اگر یک جریان شبه‌اخوانی بتواند شکل بگیرد، به احتمال زیاد می‌شود گفت در حد نود و نه درصد ریشه گرایش به داعش را خشک می‌کند. الان همین‌که در تونس یک چیزی شکل گرفته، یک مقداری را جذب به خودش کرده است.

بیگانگی جریانات اسلام‌گرای فعلی نسبت به امر حکومت‌داری

لذا یکی از چیزهایی که خیلی می‌تواند کمک کند، تقویت جریان شیعه‌ی تقریبی است که تاکید روی تقویت آموزه‌های مشترک اسلامی دارد. و بتواند نفی شدید و دائمی جریانات تبرائی را داشته باشد

بعد فایده‌اش هم برای جریانات اسلام‌گرا این است که آن‌ها را به ساحت عقل عملی نزدیک می‌کند. آدم تا تجربه نداشته باشد نمی‌فهمد. من همیشه می‌گویم آدم‌هایی که خیلی انقلابی‌اند، یک مسئولیت بهشان بدهید بعد از شش ماه یک پراگماتیست تند می‌شوند! همه‌ش اباحه‌ی روش صادر می‌کند! چون آن عقایدشان مال مقام حرف بود! «ألحَقُّ أوسَعُ الأشیاءِ فی‌التّواصُف». حرف زدن از حق راحت است ولی، «أضیَقُها فی‌التَّناصُف»؛ در مقام عمل سخت می‌شود. جریانات اسلام‌گرا همین پیوندشان به ترکیه و تونس کمک‌شان کرد. یا همان مقداری که در مصر سر کار بودند کلی به این‌ها کمک کرد؛ یعنی عقلانیت آن‌ها را توسعه داد.

اگر قبلا مهم‌ترین مسئله‌ی آن‌ها با دیوبندی‌ها این است که اگر دست بکشی به این ضریح آیا شرک هست یا نیست؟! خب این اگر حکومت دستش بیفتد، اگر دوتا بانک دستش باشد، آن‌قدر مسئله‌ی حکومتی پیدا می‌کند که از آن مسائل جزئی فاصله می‌گیرد.

یکی از همین اخوانی‌ها که باهم رفیق شده بودیم و الان هم محکوم به اعدامست! و نمی‌دانم کجاست؟! در همان ایام که اوج حرّافی‌های طرفین بود، می خواست بیاید ایران و سوال‌هایش این‌ها بود که: ما چه‌کار کنیم که وقتی نهضت ما تبدیل به نظام می‌شود، آرمان‌هامان را فراموش نکنیم؟ می‌پرسید مثلا شما مشکل حاشیه‌نشینی را چه‌کار کردید؟ یعنی مسئله‌هایش مسائل میدانی شده بود. چون دین‌دار است، می‌خواهد از منظر دین به جواب سوال‌هایش برسد.

اسلامِ جمهوری اسلامی؛ اسلام صاحب «قدرت»

همان نکته‌ای که آقا در جمع مسئولین قوا زدند که گفتند شما حواس تان را جمع کنید، شما تکلیف تان بیشتر است؛ چراکه اسلامی که قدرت دارد، اسلامی که پول دارد، اسلامی که نفت دارد، اسلامی که دانشگاه دارد، و… در اختیار شماست. بعد مثال اخوان را زدند و گفتند بعضی جریانات اسلام‌گرا بودند که چند میلیون عضو هم داشتند (می‌دانید که اخوان بعد از پانزده سال، سه میلیون عضو دارد. یعنی یک جریان تشکیلاتی قوی؛ عضو هم که می‌گویم یعنی پولی را بعنوان حقّ عضویت می‌دهند.) ولی چون قدرت نداشتند، تار و مارشان کردند.

علل ناکامی اخوان در مصر

اصلا بنظر من نقطه ضعف جریانات اسلام‌گرای عربی این است که تجربه‌ی حکومت‌داری ندارند. در آن یک‌سالی هم که مصر دست اخوانی‌ها افتاد، هم بخاطر این‌که از خارج خیلی فشار آوردند به این‌ها (بخاطر نزدیکی جغرافیایی‌شان به اسرائیل) و هم بخاطر یک مقدار غرور که بهشان دست داد و بعضی جاها به حرف ایران نکردند، و هم بخاطر ضعف تجربه‌شان، دیدیم که علیه‌شان کودتا کردند. یعنی باید این‌را احتمال می‌دادند که ممکن است علیه‌شان کودتا شود. لذا الان جوانان اخوانی، بزرگترها را متهم می‌کنند به بی‌تدبیری و… .

"چرا داعش تجدیدپذیر است؟"| جلسه هفتگی فتیه
“چرا داعش تجدیدپذیر است؟”| جلسه هفتگی فتیه

پارسال که استانبول بودم، با جمعی از همین‌ها صحبت می‌کردم. طرف می‌گفت چرا حشدالشعبی در فلان مسجدِ فلان شهر، فلان نفر را کتک زدند؟!! من گفتم بنده‌ی خدا! در کشور خودِ ما سه‌هزار میلیارد می‌خورند ولی من نباید پاسخ‌گو باشم، بعد تو حالا از حشدالشعبی چه توقعی داری؟! یعنی حکومت‌داری این‌طوری نیست که رئیس حکومت یک حرفی بزند و همه‌ی مردم و مسئولین همان را عمل کنند! من این را وجود عقل ملکی یا ذهنیت دوران پادشاهی در عرب ها می دانم که در جامعه خود ما هم هنوز هست که فکر می کنند یک نفر می گوید و مسایل حل می شود! جواب من به او باید این باشد که در مملکتِ ایران هم که دزدی و اختلاس می‌شود، این طبیعت حکومت‌داری است. حکومت اسلامی آن نیست که دزدی گرگی در آن نشود؛ که در حکومت حضرت علی عیله‌السلام هم می‌شد. بلکه باید دأبِ مبارزه با فساد وجود داشته باشد. یعنی هنوز فهم این قضیه را ندارد که به این چیزها نباید گیر داد! الان خیلی از آن‌ها رفتند ترکیه و الان یک مقدار دارند واقعیت حکومت‌داری را بیشتر متوجه می‌شوند. الان خطر این است که از آن‌طرف بیفتند و بشوند پراگماتیست! و بگویند با این باید راه آمد و با او بست و… . درحدّی که جریان اصولی‌شان را از دست بدهند.

کم توجیهی ایرانیان نسبت به شرایط خاص حاکم بر دیگر ممالک اسلامی

ما الان خودمان چندماه است یک جمعی درست کرده‌ایم که هدف‌گذاری‌اش این است که ارتباطات فکری بین نخبگان جوان جهان عرب و ایران را برقرار بکند. می‌گوییم بیا تفکّراتت را بگو که بشنویم. و در مقابل خودمان هم تفکّرات مان را به آن‌ها بگوییم. یعنی می‌خواهیم یک فضای تعامل نخبگانی برقرار بشود

یکی از مشکلات ایرانی‌ها این است که در گل و بلبل بزرگ شدند و می‌گویند مثلا چرا ترکیه این‌طور عمل می‌کند؟! یکی از رفقای ما که آن‌جا درس می‌خواند، می‌گفت همین الان سر کلاس‌های دانشگاه‌های ترکیه، پیغمبر را مسخره می‌کنند! یعنی جریانات ضدّدینی وجود دارد؛ جریانات لائیک. یک حکومت این‌طوری که تا هفت هشت سال قبل هیچ ریش‌داری وارد دانشگاه نشده است! یک سلسله مدارسی داشتند بنام  مدارس «امام خطیب»؛ من رفتم ببینم برنامه‌شان چطوری بوده که فارغ‌التحصیلان آن مدرسه از ورود به دانشگاه محروم بودند؟! بعد دیدم برنامهشان همان برنامه مدارس معمولی است، فقط در هفته دوساعت اضافه دارند؛ در این حد که دوتا سوره حفظ کنند و یک مقدار تاریخ اسلام بخوانند!  همین شده بود جرم که خروجی‎های این مدرسه حقّ ورود به دانشگاه نداشتند!

الان زنان سران ترکیه را که می‌بینید، این‌ها یا زمان دانشگاه حجاب شان را کنار گذاشتند و مشغول تحصیل شدند و الان دوباره حجاب گذاشتن، یا برای تحصیل به خارج از ترکیه رفتند و بعد برگشتند. و الا محجّبه ها نمی‌توانستند در دانشگاه‌های ترکیه تحصیل کنند.

می‌خواهم درک آن‌ها را بکنید. بعد ما این‌جا نشستیم می‌گوییم لنگش کن! اگر می‌خواهید درک درستی از ترکیه داشته باشید، باید ببینید آن‌ها در چه شرایطی روی کار آمدند؟ جریان اسلام‌گرا باید آن‌جا خودش را از جهت اقتصادی اثبات کند و الا مردم به او اعتماد نمی‌کنند.

  • تقویت جریان «شیعی تقریبی» از دیگر راه‌کارها

خب آن‌طرف گفتیم بحث اتّهام هم‌دستی با آمریکا نسبت به ایران را مطرح می کنند و کدهایی می‌آورند در بحث سیاست‌های توسعه تشیع که باعث واگرایی از جریان انقلاب اسلامی می‌شود. لذا یکی از چیزهایی که خیلی می‌تواند کمک کند، تقویت جریان شیعه‌ی تقریبی است که تاکید روی تقویت آموزه‌های مشترک اسلامی دارد. و بتواند نفی شدید و دائمی جریانات تبرائی را داشته باشد.

  • تقویت جریان «شیعی ضدّاستکباری»؛ راه‌کار دیگر

نکته‌ی بعدی تقویت جریان ضد استکباری در جریان شیعه است؛ مخصوصا شیعه‌ی عراق. خیلی مهم است که بروزاتش زیاد بشود. مثلا همین برجام و این‌ها، بروزش برای این‌ها این شد که ایرانی‌ها بالاخره با آمریکا بستند. زیاد مقاله نوشتند که این‌ها بستند و سازشکار شدند. الان مخاطب جهان اسلام در قضه سوریه تحلیلش این بود -که عرض کردم- که حکومت شیعه ایستاده پشت جریان علوی سکولار آن‌جا؛ خلاف نظر عامّه‌ی اهل سنت سوریه. لذا از همه جهان هم آمدند خیلی‌ها آن‌جا جنگیدند. این شکست در ذهن آن مخاطب گاها شکست خودش محسوب می‌شود.

مدیریت شرایط کنونی هم مهم است که سعی کنیم جوانمردانه عمل کنیم و دست آنی را که زمین خورده بگیریم. لذا آقا به شهید همدانی گفته بودند کاری کنید که از دوطرف کمتر کشته شوند. از این طرف را متوجه می‌شویم که کمتر شهید بدهیم. ولی از آن‌طرف چه؟! چون آن‌ها جاهل‌اند. جاهل را باید عالم کرد. مثل برخورد امام علیه علیه السلام با خوارج که با تبیین، اکثر آنها را برگرداندند.

تلاش جهت انتقال گفتمان بین نخبگان جهان اسلام

الان بشدت زمینه تأمّل روی علوم انسانی اسلامی در جریان اخوانی‌ها پررنگ شده است. ولی متاسفانه ارتباطات فکری بین ایران و اسلام‌گراهای دیگر نیست. رابط بین‌المللی ایران، یکی سپاه قدس است و یکی وزارت خارجه؛ که یکی‌شان سیاسی است، یکی‌شان امنیتی.

یعنی انتقال حرف بین نخبگان اتفاق نمی‌افتد. یعنی آن تفکر انقلاب اسلامی به آن‌ها منتقل نمی‌شود. باید نخبگان ایرانی و دیگر ممالک اسلامی کنار هم بنشینند و تعامل کنند. طرف تاحالا نشنیده حرف‌های شما را و متاسفانه شما هم حرف های او را نشنیده اید! ما ذهنیت تیپیکال سوسمارخوری را هنوز در ذهن داریم و از تطورات آنها بی خبریم! چند روز پیش خدمت یکی از آقایان که مسئولیتی هم دارد عرض کردم که ادبیات بالا به پایین تان را عوض کنید. شما همه‌اش او را می‌آورید این‌جا می‌نشانیدش پای درس ولایت فقیه ما! خب بگذارید او هم تفکرات اندیمشندان تمدنی اش را بیاید بگوید.

ما الان خودمان چندماه است یک جمعی درست کرده‌ایم که هدف‌گذاری‌اش این است که ارتباطات فکری بین نخبگان جوان جهان عرب و ایران را برقرار بکند. می‌گوییم بیا تفکّراتت را بگو که بشنویم. و در مقابل خودمان هم تفکّرات مان را به آن‌ها بگوییم. یعنی می‌خواهیم یک فضای تعامل نخبگانی برقرار بشود. انشالله.

 

همچنین ببینید

«کارگاه رشد دوران غیبت»| سلسله سخنرانی حجت‌الاسلام استاد هدایت در محفل معرفتی فتیه- رمضان‌المبارک 1396

سومین سالی بود که شب‌های ماه مبارک رمضان را غنیمت شمردیم برای کسب معارف معرفتی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *