سرخط خبرها
خانه / جلسات هفتگی / گزارشی از دوره آموزشی «سیره امام خمینی»| استاد سیدعلی موسوی
استاد سیدعلی موسوی
استاد سیدعلی موسوی

گزارشی از دوره آموزشی «سیره امام خمینی»| استاد سیدعلی موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم

گزارشی از دوره آموزشی «سیره امام خمینی»- برگزار شده توسط کمیته علمی- بینشی تشکل مردمی فتیه

استاد: حجت الاسلام و المسلمین سیدعلی موسوی (قمی)

23 و 25 مردادماه 1396

پی دی اف| A4


در این دوره دنبال این بودیم ببینیم چه منطقی از طرف امام خمینی (رحمه الله علیه) پیاده می‌شد که بتواند یک اجماع ملی پدید آورد برای اقامه‌ی حکومت اسلامی؟

فرق مداهنه با تعامل

مساله‌ی ما، معامله نیست. مساله، پیاده کردن اهداف الهی است. اما نه بصورت داعشی و طالبانی. بلکه باید انسان تربیت کنی و این انسان‌ها با اختیار خودشان حکومت درست کنند: لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ. اصلا مشکل اصلی این است که «مردم» باید بخواهند.

برای پدید آوردن اجماع، باید اقتضائات حیات اجتماعی را در نظر بگیری. اما نه به این معنا که مداهنه بکنی. خدا به پیامبر می‌فرماید که کفار دوست دارند تو با آن‌ها مداهنه بکنی: وَدُّوا لَو تُدهِنَ فَیُدهِنون. ما قرار نیست جریان غرب‌گرا یا جریان متحجر را شریک کار خودمان بگیریم. و به آن‌ها سهم بدهیم. قرارست از این‌ها بازی بگیریم. حتی از آمریکا هم می‌شود بازی بگیری. از دشمنت هم می‌شود بازی بگیری. مساله این است که از دشمنت چطور بازی بگیری که تو می‌خواهی. اهل بیت علیهم السلام هم همین‌طوری بودند. در کتاب انسان 250 ساله ببینید که امام رضا علیه السلام چطور مامون را به بازی می‌گیرد.

انسان غیرمهذب به مداهنه گرفتار می‌آید

البته نفسی که آلوده هوس باشد خیلی راحت رام می‌شود و نمی‌تواند دشمن را به بازی بگیرد. چون صاحبان قدرت ابزارهای متفاوتی دارند که تورا به کار بگیرند. تو باید انسان نترسی باشی که بتوانی بازی را اداره بکنی، نه این‌که تو را اداره کنند. ندیدن این بازی، ما را وارد ورطه رفتارهای پرهزینه می‌کند. امام واقعا به بازی می‌گرفت. محاسبه می‌کرد و می‌رفت جلو. و مشکل اساسی امروز امت حزب الله همین است که اگر بخواهد بازی بچیند، وارد زد و بند سیاسی و جناحی می‌شود مثل همان‌ها. و اگر نخواهد وارد بازی شود، در آخر، بازیچه دست همان سیاسیون کف میدان می‌شود. حضرت امام این را خیلی خوب نشان داد.

اما امام چطوری توانست این‌ها را رام کند؟

امام یک کاری می‌کند که جبهه ملی به صورت ایجابی و فعال با نهضت همراهی کند. حتی چریک‌های فدایی خلق و گروه‌های رعد و پیکار و امثالهم. و حتی بعضی این‌ها وارد خبرگان قانون اساسی هم می‌شوند!

دوره آموزشی سیره امام خمینی
دوره آموزشی سیره امام خمینی

الگوی رفتاری پیامبر با کفار

خود پیامبر با کفار چگونه رفتار کرد؟ از همان اول گفت من با همه‌تان جنگ دارم و تمام؟ در جنگ احزاب همه گروه‌های کفار جمع شدند و مدینه را محاصره کردند. بعدِ این‌که احزاب رفتند، پیامبر ندا داد که ما می‌خواهیم برویم حج، هرکس می‌خواهد با ما بیاید، بیاید. کاروان راه انداخت و همه همراه شدند. از کفار هم همراه ایشان شدند. کفار دیدند که چه مناسک حج زیبایی دارد پیامبر. شیفته شدند. شما گاهی اوقات روی یک سری چیزها فعلا حساسیت نشان نمی‌دهی. درست است که اولین کار پیامبر شکستن بت‌هاست. ولی الان وقتش نیست.

«تاکید بر نقاط ایجابی گفتمان با دیگران»؛ روش امام

الان شما بیا هِی به کنسرت گیر بده. اصلا کی گفته مساله امروز شما کنسرت است؟ مگر حضرت امام همان اول گفت موسیقی و سینما تعطیل؟ نه. بله! یکسری حرف‌‌های کلی مثل هویت و مسئولیت می‌زند؛ که مثلا روشنفکر ایرانی نوکر اجانب نمی‌شود و از خودش تاریخ و تمدن دارد و … . این حرف‌ها نقاط ایجابی گفتمان شما با گفتمان آن‌هاست. ایرانی‌ها –حتی همان روشنفکرها و غرب‌زده‌ها- از قدیم لوده نبودند و دنبال هویت بودند. اگر همان روز اول بگویید تو که آدم فلان فلان شده‌ای هستی و … . یعنی قرار نیست که همان اول کار، هر کس رفتارش نامناسب است اصلاح بشود. باید اصلاح بشود ولی وقتی می‌خواهی جریان سیاسی راه بیندازی، مسئله اول تو چیست؟ ‌امام نشان داد که مسئله اول این نیست. شما باید نقطه ایجابی حرف خودت را با گروه‌های مخالفت پیدا کنی. اگر همان روز اول بگویی تو آدم فلان فلان شده‌ای هستی که همان اول شروع جنگ است. ما بحثی نداریم که باید حجاب اصلاح شود، موسیقی درست شود و … ولی باید ببینی مساله اصلی تو الان این است یا نه؟

پیامبر به ابوسفیان هم میدان داد

پیامبر اکرم چرا به ابوسفیان میدان داد؟ شما بودی میدان نمی‌دادی. اگه همان روز اولی که مکه را فتح کردی، گردن ابی‌سفیان را می‌زدی، کل بنی امیه مقابل تو بودند. ولی پیامبر اکرم گفت هرکس به خانه ابی‌سفیان برود در امان است. لذا بنی امیه شدند خادم حکومت اسلام. ولو این‌که بعد از پیامبر بر منبر ایشان تکیه زدند. امروز اسلام به برکت همین شجره ملعونه تا قلب اروپا رفته است. تمام جنگ‌ها را این‌ها کردند. اصلا پیامبر چرا رفت عایشه را به همسری گرفت؟ مگر نمی‌دانست آخرش چه می‌شود؟ پیامبر به هرکدام از خلفا لقب هم داد. تعریف هم کرد.

کار به جایی می‌رسد که خدا در آیه‌ای که دستور می‌دهد به اعلام حکومت امیرالمومنین بعد از پیامبر، لحن آیه تند است: یا اَیُّها الرَّسول بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلیکَ مِن رَبِّک؛ یعنی ای پیامبر! ابلاغ کن مسئله را. و اگر ابلاغ نکنی، رسالتت را انجام ندادی. و در نهایت می‌گوید خدا تو را از شرّ مردم در امان نگاه می‌دارد.

علمِ «اداره کردن محیط اجتماعی»

مساله این است که ما باید بفهمیم اداره کردن یک محیط اجتماعی یعنی چه؟ هنوز نمی‌فهمیم. باید خون جگر بخوری، تا بتوانی یگانگی امت را حفظ کنی. وقتی حضرت موسی علیه السلام به میقات رفت و بنی اسرائیل گوساله‌پرست شدند، موسی وقتی برگشت، به هارون اعتراض کرد که تو چرا گذاشتی این‌ها گوساله پرست شوند؟ هارون گفت برای این‌که به من نگویی: اَن فَرَّقتَ بَین بَنی اِسرائیل؛ چرا بین بنی اسرائیل تفرقه انداختی؟ تفرقه خیلی آسیب‌زاست. یکپارچگی جامعه باید حفظ شود تا کم کم خود موسی این گوساله پرستی را هم درستش کند. و درست هم کرد. حضرت آقا چرا کوتاه آمد در برقراری رابطه با آمریکا؟ آقا زمان مرحوم هاشمی می‌گفت مذاکره با آمریکا اصلا. ولی الان چرا کوتاه آمد؟

دوره آموزشی سیره امام خمینی
دوره آموزشی سیره امام خمینی

وحدت زیر پرچم «لا اله الّا الله»

یک مدل وحدت، مداهنه است؛ مداهنه یعنی تقسیم منافع. ولی یک وحدت هم داریم: وحدت زیر پرچم لا اله الا الله. الان اخلاق ما بچه حزب اللهی‌ها این شده که هر کسی را با یک بهانه‌ای از بازی انقلاب خارج می‌کنیم. بگذارید زیر پرچم لااله الا الله یک مشروب‌خوار هم بیاید یک سیلی به طاغوت بزند. اشکالی ندارد. شما نقاط ایجابی ارتباطت با گروه‌های مختلف را نمی‌بینی، نتیجه این می‌شود که همه را از خودت دور می‌کنی. تاکید می‌کنم که بحث، بحث مداهنه نیست. بحث این است که من دارم عناصر گفتمانی این را به استخدام خودم می‌گیرم. مهدی اخوان ثالث مشروب‌خور چپ بود. ولی در زمان شاه زندانی شده بود. لذا می‌بینید حضرت آقا ارتباطش را با او قطع نکرد. شجریان تا بعد از ریاست جمهوریِ آقا هم با آقا رفت و آمد داشت. مساله این است که تو معادله را چطور می‌خواهی بچینی. تو باید این آدم را جذب خودت بکنی، نه این‌که حریفت بیاید از او سواری بگیرد. این معادله‌چیدن برایت کبریا و حرمت درست می‌کند. شما ببینید وقتی طیف غرب زده از روشنفکران با آقا روبه رو می‌شوند خودشان را جمع و جور می‌کنند و از انتسابشان به دین و دیانت می‌گویند ولی همین‌ها وقتی مقابل اصلاح‌طلبانی مثل خاتمی قرار می‌گیرند وِلو می‌شوند.

شما باید بفهمید که با انسان روبه رو هستید. و این انسان اراده دارد. انسان باید با اراده خودش راه بپیماید: فَاِستَقِم کَما اُمِرتَ وَ مَن تابَ مَعَک. پیامبر! محکم جلو طاغوت بایست. ولی این برای پیامبر سخت نیست. پیامبر چیزی برای از دست دادن نداشت که حالا از جلوی طاغوت ایستادن بترسد. ولی «وَ مَن تابَ مَعَک» سخت است. یعنی توی پیامبر باید یک کاری بکنی که این مردم هم به همراه تو استقامت کنند. حضرت امام هم خیلی این جمله را می‌گوید. یعنی کمر امام دارد وسط این «و من تاب معک» می‌شکند. این است که بازی را پیچیده و سخت می‌کند.

همه زیر پرچم انقلابِ امام سینه زدند

امام جریان روشنفکری را بیرون نمی‌کند. جریان سنتی حوزه را هم وسط میدان می‌آورد. با این‌ها آن‌ها را مدیریت می‌کند، با آن‌ها این‌ها را! فوت مرحوم کافی و مرگ مشکوک دکتر شریعتی، هر دو زیر پرچمِ حکومت اسلامیِ امام، در آتش انقلاب دمید [درحالی‌که امام می‌توانست طوری با این دو برخورد کند که این‌ها و بدنه‌شان را از نهضت دور، بلکه معاند کند.]

اما چطور امام توانست این کار را بکند؟ امام با جریان سنتی خیلی رابطه عالی‌یی داشت. حتی جریان‌های متجدد حوزوی که انقلابی نبودند؛ یکی‌اش علامه طباطبایی بود. ایشان به آن معنا ورودی به انقلاب نداشتند. ولی همین شاگردان علامه همه داشتند در نهضت امام حرکت می‌کردند. خود علامه هم آخرش برای انقلاب کار کرد.

قدرت متکی به ابزار اسلامی

امام ادوات خودش را داشت. تو اگر در ایجاد قدرت به ادوات حریف تکیه کردی، بدان که هیچ ابزاری برای چانه‌زنی نداری. تو باید قدرت خودت را متکی به ابزارهای قدرت خودت پیاده بکنی. مثلا حضرت امام پایگاه انقلاب خودش را در جلسات شعر و محافل روشنفکری و حتی در دانشگاه قرار نداد. مسجد قرار داد. همه راهپیمایی‌ها هم از مسجد شروع می‌شد. خب در مسجد کی محور است؟ روحانی. یعنی تهش معلوم است که این انقلاب، انقلاب آخوندی است. نتیجتا شعارها هم شعارهای اسلامی می‌شود. چون از مسجد شروع شده است.

امام اولا سعی کرد بدنه مرجعیت را همراه کند. بدنه جریان روشنفکری هم اجمالا سعی کرد همراه کند. بدنه مرجعیت را خودش شخصا همراه کرد، ولی روشنفکری را با واسطه. امام قبل از همه این‌ها یک عده شاگرد تربیت کرد که حرف‌هایش را بفهمند. همین‌ها واسطه بودند با جریان روشنفکری؛ شهید مفتح و مطهری و آقا و… . همین ارتباط، این جریان را به سمت امام می‌کشید. امام بلاواسطه زیاد ارتباط نگرفت با این‌ها.

همچنین ببینید

دکتر علی خلیلی-فتیه

«آموزش و پرورش در تمدّن نوین اسلامی»| ارائه‌ی بحث دکتر علی خلیلی در جلسه هفتگی فتیه

در ادامه متن کامل سخنرانی دکتر علی خلیلی (دکترای علوم سیاسی و استاد تمدّن اسلامی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *