سرخط خبرها
خانه / هیئت لبیک / ولایت؛ بزرگترین نعمت خدا | سخنرانی حجت الاسلام نظافت در شب میلاد امام هادی(ع) هیئت لبیک

ولایت؛ بزرگترین نعمت خدا | سخنرانی حجت الاسلام نظافت در شب میلاد امام هادی(ع) هیئت لبیک

• موضوع: “ولایت؛ بزرگترین نعمت خدا “

• سخنران: حجت الاسلام و المسلمین استاد نظافت

• مکان: حسینیه هنر هیئت لبیک

• زمان: شب ولادت امام هادی (علیه‌السلام) |26 شهریور 1395 (14 ذی الحجه 1437)

• پی دی اف: A4

• صوت سخنرانی: دانلود صوت کامل | دو راهی انتخاب ولی | کتاب آسمانی مرد آسمانی

• صوت مداحی برادر محمد صالحی‌پور: سرود حیدر یا علی‌مولا | سرود خوش‌آمدی پسر زهرا | مدح امیرالمومنین(ع) | مدح بخوان که روح بگیرد ولی شناسیمان


 تبریک عرض می­کنم ایام دهه­ی ولایت را، شب میلاد آقا امام هادی (علیه السلام) را، ایام عید الله اکبر عید بزرگ غدیر را محضر مولایمان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و شما عزیزان.

انواع نعمت‌ها:

«یومَئِذٍ لَتُسئَلُنَّ عَن النَعیم» خداوند می­فرماید که روز قیامت حتماً از نعمت­ها سؤال می­شوید. انسان از آن‌جایی که مختار است، مسئولیت­ هم دارد. «وَقِفُوهُم اِنَّهُم مَسئولون» روز قیامت می­گویند نگه دارید این­ها را، این­ها باید پاسخ بدهند. یکی از سؤالات در رابطه با نعمت­هاست که انسان با نعمت­ها چه کرده است؟

خوب منظور از این نعمت­ها چیست؟ نعمت­ها درجه­بندی است. خداوند در قرآن می­فرماید «َاَسبَغَ عَلَیکُم نِعَمَه ظاهِرَةً وً باطِنه» خدا شما را سرشار ار نعمت­ها کرد و این نعمت­ها دو رقم است: بعضی از این نعمت­ها ظاهر است، بعضی از این نعمت­ها باطن است، بعضی­اش آشکار است، بعضی­اش تأمل و تدبر می­خواهد. بعضی از نعمت­ها مشترک است بین انسان و حیوان، یعنی از هوا و باد و آب و خورشید و آنچه که زمین می­رویاند و بعد به خاطر این باد و آب و خورشید و زمین، هم انسان استفاده می­کند هم حیوانات. لذا قرآن می­فرماید «مَتاعً لَکُم وَلِاَنعامِکُم» می­فرماید که این وسیله­ی بهره­برداری برای شما و چهارپایان است. این­ها نعمت­هایی است که مشترک است بین انسان و حیوان.

نعمت­ها وسیله­ی بازی نیست، وسیله­ی سرگرمی نیست، وسیله­ی لغو و لهو نیست؛ نعمت­ها برای پُز دادن نیست، نعمت­ها برای حرکت است. وسیله­ی قرب به خداست.

نعمت‌های مختص به انسان:

خوب این نعمت­هایی است که مشترک بین انسان و حیوان است. اما نعمت­هایی هست که ویژه­ی انسان است؛ مثل نعمت معرفت، مثل نعمت عقل. حیوانات فهم دارند اما عقل ندارند. برای زندگی حیوانات رشد معنا ندارد. آن­ها در یک مدار بسته هستند. خدا به انسان عقل داده است، خدا به انسان خودآگاهی و مرگ­آگاهی داده است، خدا به انسان بی­قراری داده است، انسان بی­قرار است، انسان ناآرام است، انسان با دنیا آرام نمی‌گیرد. این­ها ویژه­ی انسان است. حیوان وقتی گرسنه می­شود غصّه دارد، وقتی به شهوتش و شکمش می‌رسد دیگر انگیزه­اش برای حرکت را از دست می­دهد. دیگر غصّه­ای ندارد. این که انسان غصّه­ی گسترده دارد، این­ها از نعمت­های ویژه است که همه­ی این­ها انسان را هُل می­دهد به سمت مقصد عالی.

ولایت؛ بزرگترین نعمت:

یکی از آن نعمت­های بزرگی که خدا در اختیار انسان قرار داده است نعمت ولایت است، ولایت بزرگترین نعمت است که روز قیامت از آن سؤال می­کنند. ابو حنیفه -که این برادران سنّی حنفی مذهب پیرو او هستند- که مدتی­هم شاگردی امام صادق (علیه السلام) را کرده در تفسیر آیه­ی «یومَئِذٍ لَتُسئَلُنَّ عَن النَعیم» می­گوید که منظور خدا از نعمت­، همین خوردنی­هاست، میوه­ها هاست، غذاهاست. آقا امام صادق (علیه السلام) فرمودند خدا کریم­تر از این است که روز قیامت از مقدار خورد و خوراک انسان سؤال کند. این هنر شیطان است که نعمت‌های بزرگ را به فراموشی می­سپارد، نعمت­های کوچک را برجسته می­کند؛ او یادش رفته که خدا روز قیامت از نعمت ولایت سؤال می­کند، می­گوید خدا از نعمت نان و آب سؤال می­کند.

در جریان دیگری داریم که ابی خالد کابلی می­گوید رفتم محضر آقا امام باقر (علیه السلام) و آقا من را دعوت به غذا کردند. غذایی آن جا دیدم که از آن غذا گواراتر، نظیف تر، خوشمزه­تر ندیده بودم. عذا را که خوردم تمام شد، آقا امام باقر فرمودند «کَیفَ رأیتَ طعامک اَو طعامنا؟» این غذای ما یا این غذایی که خوردی چه جور غذایی بود؟ گفتم آقا غذایی بود که تا به حال نظیرش را ندیدم. ولی آقا من یاد این آیه افتادم که خدا روز قیامت می­گوید «یومَئِذٍ لَتُسئَلُنَّ عَن النَعیم»؛ یعنی خواست بگوید که ما خیلی معنوی هستیم در متن سورچرانی باز یاد پاسخگویی روز قیامت افتادیم! امام باقر (علیه السلام) فرمود: خدا روز قیامت سؤال می­کند از نعمتی که بر آن هستید؛ یعنی نعمت ولایت. یعنی غصّه­ی پاسخگویی نعمت­های مادی را نخورید. اگر کسی توانست پاسخگوی نعمت ولایت باشد، پاسخگوی دیگر نعمت­ها هم خواهد بود.

photo_2016-09-29_06-14-11

چرا ولایت بزرگترین نعمت است؟

ولایت بزرگترین نعمت است. اگر ولایت نباشد نعمت­های دیگر برای انسان، مایه­ی رنج و عذاب می­شود، نعمت­ها مایه­ی شقاوت می­شود؛ چون انسان این جوری است، انسان وقتی نعمت ندارد غصّه­ی نداشتن دارد، کلی رنج می­برد تا نعمت گیرش می­آید، وقتی به نعمت می­رسد نگران است که مبادا این نعمت را از دست بدهد. اگر از دست ندهد بعد از مدتی این نعمت دل او را می­زند و می­گوید من این را نمی­خواهم یکی دیگر می­خواهم؛ این زن کهنه شد، این شوهر کهنه شد یک زن جدید، یک شوهر جدید، یک اسباب بازی جدید، نعمت سعادت نمی­آورد. هرکس رفت جهنم، با همین نعمت­ها رفت. هرکس عذاب می­شود با همین نعمت‌هاست.

انسان نیاز به معلّم و مربّی دارد که به او یاد بدهد با نعمت­ها چگونه باید برخورد کند و آن نعمت ولایت است، کار ولیّ همین است.

به اندازه­­ای که انسان­ها به نعمت­ها دلبسته می­شوند نعمت­ها مایه­ی عذابشان می­­شود، مایه­ی رنجشان می‌شود، وقتی انسان­ها از نعمت­ها روحشان آزاد می­شود، آن وقت است که می­توانند بهره­بردار از نعمت­ها باشند. بعضی اسیر نعمت می­شوند، بعضی امیر نعمت می­شوند؛  بعضی غرق در نعمت می­شوند. امیرالمؤمنین وقتی اهل دنیا را می­خواهد توصیف کند می­فرماید: «غَرِقوا فی نِعمَتِها» فرمود غرق در نعمت شدند، «وَاتَخَذوها رَبّا» فرمود بعضی­ها نعمت پرست شدند. نعمت را نباید پرستید، شهوت را و غذا را و امکانات را نبابد پرستید. این­ها مخلوقند مثل ما، شایسته­ی پرستش نیستند.

بشر وقتی ولایت نداشته باشد، از نعمت ولایت استفاده نکند گرفتار می­شود. گفتیم هر کس که رفته جهنم با همین نعمت­ها رفته؛ لذا خدای متعال لطف را بر بشر تمام کرد و برای این که مثل حیوانات نشویم برای این که دنیا برای ما طویله نشود، برای این که سفره­ی ما آخور نشود، نعمت ولایت را در اختیار ما قرار داده است.

ولایت ازآن کیست؟

خوب ولایت کیست؟ ولیّ در اصل خدا است. ولایت به معنای دوستی و سرپرستی است. این خداست که ما را دوست دارد و سرپرست ماست. این ما هستیم که خودمان را دوست داریم و خدا ما را سرپرست خودمان کرده گقته تو تصمیم بگیر. انسان سر دوراهی انتخاب ولیّ واقعی و حقیقی و ارزشمند است یا ولیّ پوچ و خیالی. انسان باید برای خودش ولیّ انتخاب کند، مولا انتخاب کند. این دست ماست لذا انسان­ها با توجه به انتخابشان دو جور مولا دارند؛ بعضی­ها قرآن می­گوید «نِعمَ المولی» دارند، بعضی­ها می­گوید «بِئسَ المولی» دارند. بعضی­ها خوب مولایی دارند، بعضی­ها بد مولایی دارند. مولای خوب کیست؟ خداست «اللهُ ولی الذینَ آمنوا یُخرِجُهُم مِن الظُلمات الی النور» اگر کسی خدا را به عنوان سرپرست انتخاب کرد، خدا روح او را از تاریکی­ها می­آورد بیرون به او نورانیت می­دهد. این لطف خداست. ولیّ در حقیقت خداست به شرطی که مردم خدا را انتخاب کنند، خدا مردم را تکریماً آزاد قرار داده که غیر خدا را هم انتخاب کنند. اگر کسی دوست ندارد در برابر خدا سر خم کند خوب برود در برابر دیگران سر خم کند. لذا در آیة الکرسی داریم «الله ولی الذین آمنوا» بعد برای کفار می­گوید «وَالذین کفروا اَولیائهم الطاغوت» یعنی کسی که در برابر خدا سر خم نکرد، مبتلای به اولیا می­شود؛ اولیاء جمع ولی است. حقّش است کسی که در برابر همه کاره­ی عالم سر خم نکرد، در برابر هرکس و ناکسی باید سر خم کند.

خدا به وسیله اسباب عالم را تدبیر می‌کند:

خوب پس ولی در حقیقت خداست ولی خدای متعال جسم نیست؛ «لَم یَلِد وَ لَم یولَد  وَلَم یَکُن لَه کُفواً اَحَد» خدای متعال اِعمال ولایت می­کند به وسیله­ی اسبابی که آفریده است. اصولاً خداوند با بشر همین جوری تا می­کند؛ خدای متعال وقتی ما گرسنه می­شویم سیرمان می­کند به وسیله­ی نان، می­تواند به غیر نان هم سیر کند ولی حکمتش این جور اقتضا دارد که به این اسباب ما را سیر کند؛ تشنه می­شویم ما را به وسیله­ی آب سیراب می­کند وقتی که مریض می­شویم خدا به وسیله­ی دارو شفا می­دهد. بله، شافی خداست ولی خدا اسباب درست می­کند «اَبی الله اَن یُجری الامورَ الّا  بِاسبابِها» می­گویند حضرت موسی (علی نبینا و آله علیه السلام) مریض شده بودند بعد چون خیلی مؤمن است و بنده­ی خدا است و پیامبر خدا است می­گفت خدایا من را شفا بده و از داروها استفاده نمی­کرد. خدای متعال به موسی گفت: موسی شفایت نمی­دهم تا دارو مصرف کنی. پزشک­ها چه کاره­اند؟ شافی خدا است، پزشک­ها اسبابند. در روایت داریم این پزشک­ها روزی خودشان را می­خورند «یأکلون اَرزاقَهُم» خدا وسیله­ی رزق برای آن­ها فراهم کرده، گاهی شده هر چه صبر می­کنی خوب نمی­شوی می­روی دکتر هنوز دارو را نخوردی خوب می­شوی. قرار بود این پول را به او بدهی، خدا این جوری خواسته دیگر. شافی خداست. دارو شفا نمی­دهد، دارو وسیله­ی شفاست، پزشک وسیله­ی شفاست و همین جور.

اسباب در امور معنوی:

خوب حالا امور معنوی هم این جور است. این­ها وسیله دارد. خدای متعال که فرموده است «اللهُ ولی الذینَ آمنوا یُخرِجُهُم مِن الظُلمات الی النور» توسط چه کسی این کار را می­کند؟  توسط برگزیدگان. یعنی از میان انسان­ها عده­ای را برگزیده است و به آن­ها ظرفیت ویژه­ای داده است که تحمل ولایت او را دارند و این ولایتش را به آن­ها داده، آن­ها می­شوند وسیله­ی اعمال ولایت پروردگار؛ آن­ها کی­ها هستند؟ انبیا هستند در رأسشان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم). چرا من و شما را آن ظرفیت نداد؟ یا پیامبران ظرفیت را از کجا آوردند؟ خدا به آن­ها داده. چرا به من و شما نداد؟ چون خدای متعال می­دانسته ما خراب می­کنیم، خدای متعال با علم ازلی­اش کسانی را به عنوان ولی انتخاب کرده که می­دانسته این­ها سوء استفاده نخواهند کرد. یکی از شکرهایتان این باشد که خدایا ممنونتیم که ما را پیامبر نکردی. الحمد لله و الا می­زدیم همه­چی را خراب می­کردیم بعد در آتش عذابت تا ابد می­سوختیم. ما همین الان خیلی از نعمت­ها را خراب می­کنیم. ما از خیلی از نعمت­ها داریم سوء استفاده می­کنیم. خدای متعال به پیامبران ظرفیت ویژه­ای داده است که می­توانند وسیله­ی اعمال ولایت پروردگار باشند.

قرآن نیاز به ولیّ خدا دارد:

یکی از آن وسایل اعمال ولایت پرودگار، کتاب است. قرآن نازل کرده است. قرآن وسیله­ی نورانی شدن ماست. یکی دیگر از آن وسیله­ها، ولیّ خداست؛ یعنی پیامبر «انما ولیُکُم الله وَ رَسولُه» قرآن می­گوید ولیّ، الله است بعد می­گوید رسول است؛ چون رسول است که وسیله­ی اعمال ولایت است. «کتابٌ اَنزَلناه اِلیک لِتُخرِجَ النّاسَ مِن الظُلُمات اِلی النّور بِاِذنِ رَبِّهِم الی صِراطِ العَزیز الحمید» خدا به پیامبر می­گوید ما قرآن را نازل کردیم تا توی پیامبر دست مردم را بگیری و از تاریکی­ها بیرون بیاوری. قرآن به تنهایی شفا نمی­دهد مرض‌های روحی را، قرآن به تنهایی مردم را نورانی نمی­کند. همیشه در کنار کتاب آسمانی، مرد آسمانی بوده است. این که گفته شده­ است که خلیفه­ی دوم گفت «حسبُنا کتاب الله» گفت قرآن کفایت می­کند، قرآن بس است، به قرآن که مراجعه می­کنیم می­بینیم این حرف خلیفه­ی دوم را خود قرآن نقض می­کند، خود قرآن می‌گوید قرآن به تنهایی کفایت نمی­کند، یک آیه­اش همین بود: «کتابٌ اَنزَلناه اِلیک لِتُخرِجنَّ الناس مِن الظُلُمات اِلی النّور» می­گوید قرآن را نازل کردیم اما تا توی پیامبر دست مردم را بگیری از تاریکی­ها بیرون بیاوری. قرآن مثل یک داروخانه است آیا یک بیمار می­تواند با داروخانه خود درمانی کند؟ نه! طبیب نیاز است «وَنُنَزِل مِن القرُان ما هُوَ شِفاءً وَ رَحمَةٌ لِلمُؤمنین» می­گوید آیات قرآن شفا می­دهد ولی آیات قرآن را خود درمانی نمی­شود کرد؛ امیرالمؤنین فرمود پیامبر «طبیبٌ دَوّارٌ بِطِبّه» پیامبر طبابت می­کرد. حالا وقت نیست آن آیاتی را که قرآن دارد می­گوید قرآن به تنهایی کفایت نمی­کند برایتان لیست کنم و الا آیات دیگری هم هست.

ولایت در سبک زندگی:

خوب این کار ولیّ است که هم آموزش می­دهد، هم تربیت می­کند، هم دستگیری می­کند، هم هدایت ظاهری دارد، هم هدایت باطنی دارد. این کار ولیّ است. پیامبر و ائمه­ی معصومین همین جوری­اند؛ این­ها هم دستور می­دهند، هم آموزش می­دهند، هم می­توانید بگویید «یا وَجیهاً عند الله اِشفع لَنا عند الله». وقتی متوسل می‌شوید می­خواهید از هدایت باطنی آنان استفاده کنید. اما این کفایت نمی­کند. این که اکثر اهل سنت محبّ اهل بیت (علیهم السلام) هستند، این کفایت نمی­کند. چرا؟ چون او وقتی محبّ است و به فرض که اهل تبرّک و توسّل باشد، او می­خواهد از هدایت باطنی امام استفاده کند، ولی تنها بحث هدایت باطنی نیست. بحث سبک زندگی هم هست. دستور العمل زندگی را از چه کسی باید بگیری؟ دستور العمل زندگی را از ولیّ خدا باید گرفت. عمل خیلی مهم است. با عمل آدم­ها بهشتی یا جهنمی می­شوند. روز قیامت انسان­ها با عملشان دیدار می­کنند «فَمَن یَعمَل مثقالَ ذَرَةٍ خیراً یَره وَ من یَعمَل مِثقالَ ذَرَةٍ شراً یرَه» هرکسی یک ذره خوبی انجام بدهد آن عملش را می­بیند. اگر کسی نداند که این عمل مورد رضایت پروردگار است نمی­تواند اصولاً قصد قربت کند. این ولیّ است که باید آموزش بدهد. این ولیّ است که باید پاسخ بدهد.

همه‌ی فرزندان آدم برخوردار از نعمت ولایت اند:

ولایت از آن خداست. این ولایت به پیامبر و بعد از پیامبر به ائمه­ی معصومین می­رسد. اگر به برادری از برادران اهل سنت برخورد کردید در فضای صمیمی گفتگو کنید بگویید: آقا خدا در اختیار نسل اوّل مسلمان­ها، شخصیتی مثل پیامبر قرار داد. درست است؟ خوب در اختیار نسل اول مسلمان­ها شخصیتی مثل پیامبر قرار داده که مزّکی است، تربیت می­کند، تعلیم می­دهد، پاسخگوی سؤالات آنان است. یعنی مسلمانان هرکس سؤال داشت می­دانست پیامبر می­تواند جواب بدهد می­رفت سؤال می­کرد «یَسئلونَک». خود قرآن هم گفته «فَسئلوا اهلَ الذِکر» درست؟ قرآن به مسلمان­هایی که گناه کردند می­گوید «وَلَو اَنَّهُم اِذ ظَلَموا اَنفُسَهم جاءُوک فَاستَغفَروا اللهَ وَاستَغفَرَ لَهَمُ الرَسول لَوَجَدوا اللهَ تَوّاباً رَحیما» اگر کسی گناه کرد، برود پیش پیامبر هم خودش در محضر پیامبر از خدا طلب مغفرت کند، پیامبر هم برایش طلب مغفرت کند، این استغفار خودش با استغفار پیامبر دوتایی که کنار هم قرار می­گیرد صد در صد بخشیده می­شود. خوب بعد از پیامبر مسلمان­ها چه کار کنند؟ پیش چه کسی بروند استغفار کنند؟ سؤالاتشان را از کی بپرسند؟ سؤالات که تمام نمی­شود. مدام بشر برایش حوادث تازه پیش می­آید، سؤالات تازه­ای پیش می­آید، مشکلات تازه­ای پیش می­آید از کی باید سؤال کنند؟ این که قرآن می­گوید «یَستَفتونَکَ» ای پیامبر از تو فتوا می­خواهند بعد از پیامبر از کی باید فتوا بخواهند؟ کی باید معلمشان باشد؟ «یُزَکیهم» کی باید تربیت بکند؟ جای پیامبر را کی می­تواند پرکند؟ شیعه جواب دارد، شیعه می­گوید بن­بست وجود ندارد. شیعه می­گوید که خدا همچنان که برای نسل اول مسلمان­ها ارزش قایل شد و شخصیتی مثل پیامبر را در اختیار شان قرار داد، نسل­های بعد تا قیامت محترمند. این جور نیست بقیه را خدا برایشان ارزش قایل نباشد. نه! همه در اختیارشان پیامبرگونه هست. آن پیامبر گونه­ها کیانند؟ ها! در رأسش مولا امیر المؤمنین علی (علیه السلام) است. امیرالمؤنین نفس پیامبر است، جان پیامبر است؛ یعنی هر آن­چه را که خدا به پیامبر داده است، پیامبر آن­ها را به امیرالمؤمنین داده است، هر علمی که دارد به امیرالمؤمنین داده، هر معنویت و تقوا و مدیریت و هر فضیلتی که دارد پیامبر، این­ها به امیرالمؤمنین منتقل شده، لذا با رفتن پیامبر هیچ خللی ایجاد نمی­شود. هیچ کس ناامید نباشد، باب رحمت خدا بسته نشده، «وَلَقد کَرَّمنا بنی آدم» همه­ی بچه­های آدم محترمند.

 افراط و تفریط در برخورد با نعمت ولایت:

عزیزان موظب باشید مبتلای به افراط و تفریط نشوید دربرخورد با نعمت ولایت. افراط و تفریط یعنی چه؟ یعنی بعضی به مقوله­ی وحدت توجه نمی­کنند و در راه دفاع از نعمت ولایت کار را خراب­تر می­کنند. از آن طرف افراطش چیست؟ این است که بعضی اصلاً احساس مسئولیت نسبت به نعمت ولایت ندارند. ما مسئولیت داریم روز قیامت باید پاسخ این نعمت را بدهیم. اوّل می­گویند شناختی یا نشناختی؟ نه شناختی که در ذهن است، شناخت ما باید یک جوری باشد که دو طرفی باشد، آن­ها هم ما را بشناسند. امیرالمؤمنین فرمود: کسی وارد بهشت می­شود که اهل بیت را بشناسد و آن­ها هم او را بشناسند، آن­ها هم بگویند این عارف است. شناخت نه این که بگویی آقا من دوستت دارم. نه! باید از او تبعیت کرد، بحث تبعیت است، اول شناخت. بعد محبت. باید دوستشان داشت و باید از خدا بخواهیم این محبت روزافزون بشود و این جلسات برای همین است ها. اگر مدحی خوانده می­شود، اگر اشکی ریخته می­شود، اگر فضیلتی شنیده می­شود، برای این که این معرفت و محبت روزافزون بشود. ولی محبت اگر واقعی باشد نتیجه­ای دارد. نتیجه­اش چیست؟ تبعیت است. «قُل اِن کُنتُم تُحبونَ اللهَ فَاَتبعوه» اگر پیروی کردید، خودی می­شوید با آن­ها یکی می­شوید، می­شوید جزو دار و دسته­ی امیرالمومنین. قرآن می­گوید حضرت ابراهیم فرمود «وَمَن تَبِعَنی فَاِنَّه مِنّی» هرکه پیروی کند، از من است.

اول باید بشناسیم و این شناخت، تعمیق بشود. بعد باید شاکر و قدردان این نعمت باشیم؛ هم قلباً، هم لساناً. لذا روز عید غدیر گفتند هر مؤمنی را که می­بینی یاد مولا بیفت بگو «الحمد الله الذی جَعلَنا مِن المُتِمَسِّکین بِولایة امیرالمؤمنین و الائمة المعصومین» (علیهم السلام) خدا را شکر که خدا این نعمت را به ما داده. درست است حالا زحمت نکشیدیم، درست است مفت گیرمان آمده، جعَلَنا ما را قرار داد، ولی این دلیل نمی­شود که ما مسئولیت نداشته باشیم. به محض این که متوجه شدیم و ما را متوجه کردند مسئولیت می­آید. بعد هم یادت می­دهد که باید اهل تمسک باشی، تمسک نداشته باشی فایده­ای ندارد تمسک به چه؟ تمسک به هدایت باطنی آنان؟ البته آن سر جای خودش، ولی مهم­تر از تمسّک به هدایت باطنی، تمسّک به سبک زندگی آنان است، تمسّک به فرمایشات آنان است.

چوب چه را می خوریم؟

الان ما داریم چوب چه را می­خوریم؟ چوب پشت کردن در متن زندگی به آموزه­های آن­ها. اولویتمان را شناخت نظریات آنان و راهبردهای آنان قرار ندادیم. بنا نگذاشتیم زندگی­مان را تنظیم بکنیم با آموزش­های آنان چه زندگی فردی، چه خانوادگی، چه در سطح عرض شود کلان ملی. چوب همین را داریم می­خوریم. امیرالمؤمنین فرمود من بارها به شما گفتم «اُغضوهُم قَبلَ اَن یَغضوکُم» با این­ها بجنگید قبل از این که با شما بجنگند. همیشه دفاع نکنید، پیشدستی هم بکنید زیرک باشید. فرمود به خدا قسم هیچ قومی درون خانه­شان با آن­ها جنگ نشد مگر این که ذلیل شدند. حالا این قانون هم در جنگ نرم که گرفتارش هستیم که آن ماهواره­ها داخل خانه­ها آمده مصداق دارد، هم در جنگ سخت اخیر.

ما داریم چوب این را می­خوریم. اولویتمان را نگذاشتیم دفاع از اهل البیت. یکی از مسئولیت­های ما نسبت به نعمت ولایت، دفاع است. حوزه­های ما را ببینید آیا بزرگ­ترین دغدغه­­شان دفاع و ترویج است؟ دانشگاه­های ما را ببینید آیا بزرگ­ترین دغدغه­­شان دفاع و ترویج است؟ هیئت­های ما را ببینید؟ آیا بزرگ­ترین دغدغه­­شان دفاع و ترویج است؟ همه گرفتار انتزاعیات هستیم. همه گرفتار عمر هدر دادن­ها هستیم. اصلا خودمان را در جنگ نمی­بینیم. با این که فرمود «مَن اِشتَغَلَ بالمُهِم ضَیَّعَ الاهم» فرمود هرکس به کار خوبی که مهم است، مشغول شد، اهمّ را ضایع کرده و من تعجب می­کنم چگونه بعضی قصد قربت می­کنند؟ قصد قربت یعنی قصد امتثال امر مولا، وقتی تو یقین نداری امری به یک کاری تعلق گرفته است، اصلاً نمی­توانی قصد بکنی. باید بدانی مولا امر کرده. وقتی شک داری امر کرده یا نکرده اصلاً نمی­شود قصد کرد.

فضارا آرام نگاه دارید تا مقدمه گفتگو فراهم شود:

در همین جلسه در همین مکان مقدس، در اهمیت وحدت صحبت کردم ولی وحدت برای چیست؟ وحدت یعنی فضا را آرام نگه دار دعوا نکن، هیجانات پوچ درست نکن تا مقدمه­ی گفتگو فراهم شود «وَجادِلهُم بِالتی هِیَ اَحسَن» خوب این برادر اهل سنتی که تو با او رفیق شدی، این روز قیامت می­گوید چرا به من نگفتی تو که علی­شناس بودی، تو که اهل البیت را شناختی چرا حلقه­ی وصل نشدی؟ تو باید حلقه­ی وصل می­شدی، تو باید دست من را می­گرفتی می­گذاشتی در دست امیرالمؤمنین. آن هم نه فقط برای هدایت باطنی، البته اهل سنت زیارت امام رضا (علیه السلام) هم می­روند ولی این کفایت نمی­کند. باید دست آن­ها را بگذاری در دست امیرالمؤمنین که سر سفره­ی علم علوی بنشیند که علمش را از غیر امیرالمؤمنین نگیرد، که سبک زندگی­اش را از غیر آنان نگیرد. این یکی از وظایف ماست. روز قیامت سؤال می­شویم که آیا شما ترویج کردید یا نکردید؟ یاری کردید یا نکردید؟ یعنی در برابر نعمت ولایت مسئولیت نصرت داریم. البته اول باید خودمان را محکم کنیم، خودمان استوار باشیم، خودمان به این یقین برسیم. اول خودمان ولی بعد وظیفه داریم به دیگران هم منتقل بکنیم. ملاحظه می­کنید که از آقا امام رضا (علیه السلام) نقل شده است که فرمود خدا رحمت کند کسی را که امر ما اهل البیت را زنده کند، بعد گفتند آقا چگونه امر شما زنده می­شود؟ «کیف یُحیی امرُکم» فرمود «یَتَعَلَّمونَ عُلومَنا» علوم ما اهل البیت را یاد بگیرد «وَ یُعَلَمَه الناس» به ناس یعنی به توده­ی مردم یاد بدهد. آن­هایی که امام رضا فرمود به آن­ها یاد بدهد که بعد فرمود «لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاَتّبِعونا» اگر مردم دنیا اگر آن­هایی که ما را نمی­شناسند اگر با زیبایی های سخن ما آشنا بشوند همه پیرو ما می­شوند. آن­ها چه کسانی هستند؟ آن­ها مسیحی­هایند، آن­ها یهودی­هایند، آن­ها بودایی­هایند، آن­ها اهل سنّتند.

اهل سنت را قدم به قدم با معارف امیرالمومنین آشنا کنیم:

ما وظیفه­مان این است. باید این­ها را آشنا کنیم منتها قدم به قدم، منتها هوشمندانه. اگر شما اهل سنّت را دستشان را در دست اهل البیت نگذارید روز قیامت یقه­ی شما را می­گیرند. اگر ما آن­ها را با رجحان و عظمت و برتری و فضایل اهل بیت آشنا نکنیم و به آن­ها نگوییم بابا آب این­جاست بقیه سراب است، ظلم کردیم به اهل سنت. آن­ها را محروم کردیم. به بهانه­ی وحدت مبادا محروم کنیم دیگران را. وظیفه­ی ما بلاغ است. «اِن عَلَیکَ اِلا البَلاغ» باید پیامرسان خوبی باشیم برای اهل البیت. باید بگوییم بابا بیا بخوان، بیا بررسی کن، که بعد روز قیامت نگوید تو نگفتی. این که فرمود «یومَئِذٍ لَتُسئَلُنَّ عَن النَعیم» معنایش این است. یعنی هرکدام از ما در ایام غدیر فکر کنیم آیا حلقه­ی وصل شدیم یا نشدیم؟ آیا توانستیم آن ­هایی که آشنا نیستند را آشنا بکنیم یا نه؟ حداقل آیا تردید ایجاد کردیم یا نه؟ گفتیم آقا دینت را از کی گرفتی؟ گفتیم روز قیامت باید پاسخ عقیده‌ات را به نص آیه­ی قرآن بدهی؟ که قرآن می­گوید «لا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ به عِلم» می­گوید از چیزی که عقیده نداری پیروی نکن. این دلیل نمی­شود که بابایت سنّی بوده، بابایت شیعه بوده، بابایت مسیحی بوده این دلیل نمی­شود. «اِنَّ السَمعَ وَ البَصَرَ وَالفؤاد کُلُ اُولئکَ کانَ عَنه مسئولاً» روز قیامت انسان باید پاسخگوی چشمش یعنی آنچه را که می­خواند و گوشش یعنی آنچه را که می­شنود و دلش و آنچه را که می­خواند و آنچه را که می­شنود همه­ی این­ها می­رود در یک مرکزی که آن­جا تجزیه و تحلیل می­شود که وقتی که می­خواهد تجزیه و تحلیل بکند آیا با تعصب­ها و حب و بغض­ها و با هوس­ها دارد تجزیه و تحلیل می­کند که به خطا می­رود یا خودش را فارغ می­کند از هوس­ها و حب و بغض­ها و تعصب­ها تا به حقیقت دست پیدا بکند. وظیفه‌ی ما تبین است که این ها را هم بگوییم. اگر نگوییم ظلم کردیم. نباید ظلم بکنیم. همه­ی انسان­ها حقشان هدایت است، همه­ی انسان­ها حقّشان این است که سر سفره­ی اهل البیت، سر سفره­ی علم آن­ها، سر سفره­ی اوامر و نواهی آنها بنشینند. راه همین است. غیر این بیراهه است. البته دعوا نمی­کنیم، البته توهین نمی­کنیم، جدال احسن می­کنیم. البته اگر نخواست انتخاب بکند می­گوییم عیب ندارد. شما به این نتیجه رسیدی که در پیشگاه خدا جواب داری عیب ندارد اگر جواب داری خوش به حالت. حرف­هایمان را باید بزنیم. نه افراط کنیم نه تفریط.

هم علم دار وحدت باشید هم علمدار ترویج معارف علوی:

موظب باشید مبادا مبادا عَلم دفاع از اهل البیت را، عَلم ترویج معارف علوی را، عَلم ترویج فضایل علوی را بسپارید به افرادی که نادانند، قشری هستند و آلت دست دشمن قرار می­گیرند. این خیلی بد است که شما تقسیم کار بکنید بگویید آقا ما عَلَم وحدت را برداشتیم و علم ترویج را سپردیم به تو، آن وقت آدم­های دیگر می­آیند میدان دار می­شوند و کار را خراب می­کنند. همان کسی که علم وحدت را برمی­دارد همان باید مدافع حقانیت امیرالمؤمنین باشد، البته به صورت محترمانه و به صورتی که در دام تفرق افکنی شیاطین و دشمنان نیفتد. این مسئولیت هر کدام از ماست که در این موضوع فکر کنیم ها. شما به عنوان یک طلبه نقشت چیست؟ هنرت چیست بعد از شش سال، بعد از ده سال، بعد از بیست سال چه کار کردی؟ خوب مداح محترم چه کار کرده؟ منبری چه کار کرده؟ هرکسی، معلم چه کار کرده شما معلمی چه کار کردی؟ یعنی روز قیامت امیرالمؤمنین می­گوید تو برای من چه کار کردی؟ امیرالمؤمنین عاشق امت است، عاشق بشریت است دوست دارد بشریت هدایت بشوند، دوست دارد این­ها محروم نشوند. این خلاصه­ی عرض ما بود چون احساس می‎‌کنم گاهی نیروهای انقلابی غافل می­شوند یعنی «حَفِظتَ شیئاً و غابَت عَنکَ اَشیاءٌ» یک جنبه را می­گیرد ده­ها جنبه­ی دیگر را فراموش می­کند.

همچنین ببینید

شرح مناجات شعبانیه- شیخ سلمان حاجی مرادخانی

شرح مناجات شعبانیه| سخنرانی حجت‌الاسلام شیخ سلمان حاجی مرادخانی در محفل مناجاتی هیئت لبیک مشهد

سومین سالی است که سنّت حسنه‌ی محفل هفتگی مناجات شعبانیه، هم‌زمان با ایام شعبان‌المعظم در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *