سرخط خبرها
خانه / هیئت لبیک / “جایگاه و حق زن” گفتاری از استاد حسن رحیم پور | جشن میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) در هیئت لبیک
ولادت حضرت زهرا(س)

“جایگاه و حق زن” گفتاری از استاد حسن رحیم پور | جشن میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) در هیئت لبیک

نکته ای عرض کنم و آن اینکه تعالیم حضرت حضرت زهرا (سلام الله علیها) مفاهیمی است جهانی، و متاسفانه ما با اینها برخورد محلی میکنیم و توجه نداریم به اینکه وقتی میگوییم ایشان سیده‌ی نساء عالمین -یعنی خانم خانم‌های جهان و شریعت، حتی نه  فقط عالَم بشری، عالمین، یعنی همه‌ی جهان‌ها- است یعنی چه؟ که یک خانم جوانی که بین هجده و حداکثر بیست و هفت هشت سال -طبق اختلاف روایات-، عمر کرده چه جور میشود در این مدت کوتاه خداوند چنین نمایشی بدهد، یک این چنین الگویی بسازد که بگوید این از ازل تا ابد، خانم همه‌ی زنان جهان‌های متعدد است، جهان‌های متفاوت، جهان‌های گوناگونی است که بودند و هستند و خواهند بود؛ چه آنهایی که ما به آن اطلاع داریم، توجه داریم و چه آنهایی که نداریم؛ در عالم معنا، در عالم بشری، در عوالم مختلف. انسانی که به درجه‌های بالا وبه قله‌ی کرامت و انسانیت و عدالت و معرفت و اخلاق و جمال و زیبایی رسیده باشد، بله ولو بیست سال، حول و حوش بیست سال هم عمر نکرده باشد، این الگو است. گفتند ارزش زندگی به طولش نیست، به عرضش است و به ارتفاعش. خیلی‌ها ممکن است صد، صد وبیست سال عمر کنند، هشتاد سال عمر کنند ولی یک نقطه‌ی قابل دفاع از لحاظ انسانی در زندگیشان پیدا نشود، یا اگر داشته باشند تحت الشعاع نقاط منفی شان محو میشود.

• موضوع: ” جایگاه و حق زن “

• سخنران: استاد حسن رحیم پور ازغدی

• مکان: حسینیه هنر هیئت لبیک

• زمان: میلاد حضرت فاطمه زهرا (س)

• پی دی اف: A4

• نشریه هیئت لبیک: صفحه اول | صفحه دوم

• صوت: دانلود 

 


بهانه‌ای برای اصلاح زاویه نگاه به زن:

سلام عرض میکنم خدمت دوستان عزیز، برادران و خواهران محترم. تبریک عرض میکنم این ایام را، امشب را، شب میلاد مبارک حضرت فاطمه صدیقه (سلام الله علیها) را.

گرچه این روز نمادین است اما در واقع، یک سر فصل معرفتی- تربیتی است برای همه ایام. نگاه درست به زن، چه مادرانمان باشند یا خواهران و همسران یا دخترانمان، چه به لحاظ فردی، به لحاظ خانوادگی و به لحاظ اجتماعی.

مسئله‌ی اصلاح زاویه‌ی نگاه به زن، در فرهنگ اسلامی و اهل بیت (سلام الله علیهم) خصوصا یک دستاورد بزرگی است برای کل بشریت، منتها اگر درست شناخته شود. و گام اول در این شناخت، شناخت خود جامعه‌ای است که به نام شیعه‌ی فاطمه (سلام الله علیها) مشهور شده است.

تحلیلی از مشهد؛ تشتّت سلایق، پایگاه نهضت: 

 مقدمتا بگویم که این جور بحثها، این جور گرد‌هم ‌آیی‌ها، این جور جلسات لازم است به خصوص در مشهد. این را توجه بکنید مشهد. -چون شماها اغلب نسل جدیدید، اینها را خبر ندارید- مشهد به خصوص در طول هفتاد، هشتاد سال گذشته در بسیاری از جریانهای فرهنگ ساز، جزء نخستین پایگاهها بوده است. خیلی تجربه‌هایی که در جهت فرهنگ سازی دینی بود، ابتدا در مشهد آغاز میگرفت؛ چه از نوع فرهنگ عمومی چه در حوزه‌ی فرهنگ نخبگانی و روشنفکری. بعد اینها الگو میشد برای کل کشور؛ مثلاً «مهدیه»‌هایی که مرحوم حاجی عابدزاده در مشهد ساخت و بعد عسگریه و نمیدانم باقریه و فلان، اینها بعدها از این جا الگو برداری شد، تهران و جاهای مختلف دیگر هم مهدیه ساختند. «کانون نشر حقایق» مرحوم استاد شریعتیِ پدر[۱]، این جا تشکیل شد بعد از این الگو برداری شد در تهران، «حسینیه‌ی ارشاد» و جاهای دیگر و همین طورست داستان جریانهای مختلف دیگر. مشهد به عنوان دومین شهر به لحاظ جمعیتی و وسعت، و به عنوان شهری شناخته می شود که هم به لحاظ حوزه‌ی علمیه و هم به لحاظ روشنفکری دینی، از پایگاه های اصلی نهضت بوده است. مثلاً دوران انقلاب، مرحوم شهید مطهری، مرحوم دکتر شریعتی و دیگران، اینهایی که غالباً گفتمان انقلاب اسلامی را درکشور ساختند، همه شان از همین مشهد شروع کردند. و یک وقتی عرض کردم هم مؤسسین انجمن حجتیه، هم مؤسسین چریکهای فدایی خلق، هردو مشهدی بودند. یعنی مشهد یک شهر عجیب و غریبی است که از منتهی الیه طیف راست تا منتهی الیه طیف چپ، یک پایگاهی در مشهد داشتند. این نشان میدهد که این شهر استعدادهای زیادی دارد. که اگر درست مدیریت و هدایت شود، منشأ برکات و رحمت است و اگر هم درست مواجه نشویم با این شهر -با این که در سایه‌ی حضرت رضا (علیه السلام) هست- تبدیل می‌شود به یک شهر پر مصرف و منفی که از جهات مختلفی قابل انتقاد میشود. امیدوارم این جور جلسات، این جور بحثهایی که ایشان الان داشتند میکردند و اینها، مرتب بیشتر باشد و شما بچه مسلمان‌های تحصیلکرده، فرهنگی، بازاری، دانش آموز، طلبه یا دانشجو درگیر ذهنی شوید از منظر اسلامی با مسائل اجتماعی. بیندیشید، بگویید، بشنوید و یک کانون جوشانی از اندیشه و تعهد دینی و انقلابی ایجاد شود.

 امتداد تاریخی وجود فاطمه زهرا:

مقدمتا نکته ای عرض کنم و آن اینکه تعالیم حضرت حضرت زهرا (سلام الله علیها) مفاهیمی است جهانی، و متاسفانه ما با اینها برخورد محلی میکنیم و توجه نداریم به اینکه وقتی میگوییم ایشان سیده‌ی نساء عالمین -یعنی خانم خانم‌های جهان و شریعت، حتی نه  فقط عالَم بشری، عالمین، یعنی همه‌ی جهان‌ها- است یعنی چه؟ که یک خانم جوانی که بین هجده و حداکثر بیست و هفت هشت سال -طبق اختلاف روایات-، عمر کرده چه جور میشود در این مدت کوتاه خداوند چنین نمایشی بدهد، یک این چنین الگویی بسازد که بگوید این از ازل تا ابد، خانم همه‌ی زنان جهان‌های متعدد است، جهان‌های متفاوت، جهان‌های گوناگونی است که بودند و هستند و خواهند بود؛ چه آنهایی که ما به آن اطلاع داریم، توجه داریم و چه آنهایی که نداریم؛ در عالم معنا، در عالم بشری، در عوالم مختلف. انسانی که به درجه‌های بالا وبه قله‌ی کرامت و انسانیت و عدالت و معرفت و اخلاق و جمال و زیبایی رسیده باشد، بله ولو بیست سال، حول و حوش بیست سال هم عمر نکرده باشد، این الگو است. گفتند ارزش زندگی به طولش نیست، به عرضش است و به ارتفاعش. خیلی‌ها ممکن است صد، صد وبیست سال عمر کنند، هشتاد سال عمر کنند ولی یک نقطه‌ی قابل دفاع از لحاظ انسانی در زندگیشان پیدا نشود، یا اگر داشته باشند تحت الشعاع نقاط منفی شان محو میشود.

فاطمه همان علی است در قامت زنانه و علی همان فاطمه است در قامت مردانه. این که یک زنی پیدا شود که گرچه حول و حوش بیست سال -کمتر یا بیشتر- زندگی نکرده، اما یک نقطه ضعف در زندگی‌ش نه به لحاظ عملی، اخلاقی، علمی نه سیاسی، اجتماعی، نه اقتصادی نه تربیتی نه معنوی، هیچ چیز نباشد و در عین حال آنقدر مؤثر بوده باشد که تا همین الان تاریخ بشر، به خصوص همین الانی که ما و شما هستیم، تحت الشعاع آن وجود پاک قرار بگیرد. در همین الانی که ما و شما هستیم، نقطه‌ی مرکزی جهان، همین منطقه‌ی ماست و نقطه‌ی مرکزی این آتشفشانی که به پا شده، شیعیان فاطمه اند. این خانم این قدر مؤثر است که بعد هزار و چهارصد و اندی سال، امروز شبه جزیره‌ی هند تا شمال آفریقا در همین سوریه، عراق، لبنان، فلسطین، مصر  و همه جا در گرو تغییرات انقلابی یی است که به نام فاطمه (سلام الله علیها) صورت گرفت. فاطمه و فرزندان فاطمه تا همین الان در ساختن سرنوشت بشریت دخیلند. چه چیزی جهان  فعلی را تبدیل کرده است به دیگ جوشانی که دارد سرنوشت بشریت را تغییر می‌دهد؟ اتفاقات جهان اسلام. اتفاقات جهان اسلام از کجا شروع شد؟ از جهان پیروان اهل بیت؛ شیعه. در بین شیعیان از کجا این حرکت شروع شد؟ از فاطمه و فرزندان فاطمه. همین الان هم سادات علوی اند که فرزندان فاطمه‌اند که از لبنان تا ایران تا همه جا، رهبری جنبش آزادی بخش انقلابی را علیه استکبار و علیه رژیم‌های استبدادی به عهده دارند. همین چهار، پنج سیدی که هستند در ایران و لبنان وعراق که اگر همین ها هم نباشند، استکبار غرب و صهیونیستها دنیا را قورت میدهند از هضم رابعشان هم میگذرد! فرزندان فاطمه نگذاشتند اینها دنیا را قورت بدهند، در گلویشان گیر کرد بالا آوردند!

جهان اسلام به تبع پیروان اهل بیت، انشاءالله یک آینده‌ی خوبی در انتظارش است. به سمت توحید، عدالت و آگاهی داریم پیش میرویم. این دوران همان طورکه دشمنان گفتند، دوره‌ی زایمان تاریخیِ -به اصطلاح آنها- خاورمیانه است. بله زایمان است، منتها آنها دنبال تولد یک بچه‌ی دیگری بودند ولی یک بچه‌ی دیگری دارد متولد میشود. بله زایمان است، و الان دوران درد زایمان تاریخ است!

از آنجا بود که دو اسلام معرفی شد… :

علاوه براین مسئله، فاطمه (سلام الله علیها) را ما خودمان هم درست نشناختیم. اگر درست بشناسیم -که حالا با بعضی از فرمایشات ایشان آشنا خواهیم شد-، خواهیم دید این که فاطمه الگوست، یک شعار تشریفاتی، تعبّدی و سطحی نیست. چون همه میگویند فاطمه الگو است، ولی بعد که بهشان بگویی حالا که ایشان الگو است، دو سه مورد از این مواردی که ایشان الگو هستند را بگویید تا ما هم بفهمیم چه جور باید طبق آن عمل کنیم، بعدش دیگر سکوت است! مشکل ما این است که حتی نخبگان ما در حوزه‌ها، دانشگاه‌ها و رسانه‌ها، راجع به فاطمه (سلام الله علیها) چیز زیادی نمیدانند، نمیگویند، نمیدانند که بگویند. هر جا اسم ایشان می‌آید، فقط آن لحظه‌ها و ماه‌های آخر عمر ایشان و مظلومیت ایشان ذکر میشود. این خوب است اما اصلاً کافی نیست. باید روشن شود که چه شد که این اتفاقات افتاد؟ اصلاً این دختر هفده، هجده، بیست ساله چه کرده است که قوی ترین قدرت سیاسی- نظامی جهان را این طور تحت الشعاع قرار داده است. مگر هر کسی میتواند این کار را بکند؟ مزارش سانسور شده، حرفهایش سانسور شده، حتی عمرش، چند سال عمر کرده؟ سانسور شده. اینها عادی نیست. چطور می شود که تنها یک دختر از پیغمبر بماند، ما ندانیم که ایشان چند سال عمر کرده، کجا دفن شده و… . همه‌ی اینها معنا دار است. ایشان یک دختر و یک زن عادی نبود. منشأ تحولات بزرگی بود. بعضیها گفتند و مستدلّ هم گفتند که اگر همان موضع‌گیری‌های حضرت زهرا (سلام الله علیها) نبود، اسلام یک جور دیگری در تاریخ می‌ماند. از آن جا است که دو تا اسلام مطرح میشود، فاطمه (سلام الله علیها) اسلام ناب را معرفی میکند و فدایی این اسلام میشود. چنان که اگر کربلا نبود، اگر سید الشهدا (علیه السلام) شهید نمیشد امروز ممکن بود، -حتماً این طور بود- که کل دنیا فقط یک اسلام میشناخت، آن هم اسلام معاویه و یزید. همه فکر میکردند اسلام یعنی همین معاویه و یزید و بنی امیه، چون اینها خلیفه بودند. البته آنهایی که در برابر امام حسین (علیه السلام) ایستادند فرق میکند وضعیتشان با آنهایی که در زمان حضرت پیامبر (صلی الله علیه واله) در برابر آن قضایا مخالفت نشان دادند. ما این دو‌تا را به یک چوب نمی‌رانیم. به آن گروهی که پس از پیامبر بودند انتقاد داریم، انتقادات اساسی هم داریم ولی باز اتفاقاتی که بعد در زمان سید الشهدا و یزید افتاد دیگر بحث، انتقاد نیست، بحث نبرد صریح حق و باطل است. ولی خوب این مشکلات از همان جا‌ها شروع شد؛ یعنی وقتی که یک زاویه‌ای باز میشود، اولش خیلی محسوس نیست. بببنید دو تا خط که از هم فاصله میگیرند این اول که زاویه باز میشود این دو تا خط خیلی از هم فاصله ندارند ولی ادامه که پیدا میکند، آن یکی میرود این طرف عالم و این یکی آن طرف عالم. درست است که خطا بلافاصله از همان اول شروع شد و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) اعتراض کردند و فرمودند که زاویه باز شد، اما اغلب مردم نفهمیدند، متوجه نشدند. گفتند چه زاویه‌ای آقا! این زاویه که فاصله‌اش دو سه سانت بیشتر که نیست، مثل هم هستید همه تقریباً، ولی ادامه که پیدا کرد رسید به یزید؛ او شد رهبر کل جهان اسلام، یک آدم شرابخوارِ اهل فحشایِ میمون بازِ فاسد، که اصلاً به هیچ چیز عقیده ندارد.

مادر؛ شفیع فرزندان:

خب در ابتدای بحث اشاره ای بکنم به روایتی که از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است:

«اذا صارت بابُ الجنه»؛ وقتی فاطمه (سلام الله علیها) در آستانه‌ی ورود به بهشت قرار میگیرد

«فَیَقولُ اَللهُ» خدا ندا در میدهد -جوری که همه‌ی عرصه‌ی قیامت میبینند و میشنوند- که:

«یا بِنتَ حَبیبی» ای دختر دوست من، خداوند پیامبر را محبوب خودش، دوست خودش می‌نامد. ای دختر دوست من؛

«اِرجِعی فَاَنظُری مَن کانَ فی قَلبِه حُبٌّ لَکِ اَو لِاَحَدٍ مِن ذُرِّیَّتِکِ، خُذی بیَدِه فَاَدخِلیه فی الجَنه»؛ یعنی برگرد بین بشریت نگاه کن هر کس که، به فرزندان تو، فرزندان پیامبر، اهل بیت، عشق و محبت در قلبش هست، دستشان را بگیر و با خودت وارد بهشت کن. هرکه را شما بگویی با شما وارد بهشت میشود. این اهمیت حبّ پیامبر و اهل بیت، محبّت به فاطمه و فرزندان فاطمه (سلام الله علیهم اجمعین) است. امام باقر (علیه السلام) فرمودند:

«وَ اَللهِ اِنَّها ذلِکَ الیوم لَتَلقَطُ شیعتَها وَمُحِبّیها کَما یَلتَقِطُ  الطَیرُ الحَبَّ الجیِّدَ مِنَ الحَبِّ الرَّدی»

امام باقر فرمودند که جابر! دیدی وقتی کبوتر جلویش دانه میریزی، این دانه‌های خوب و بد را قاطی پاطی میریزی، ولی او وقتی نوک میزند دقیق انتخاب میکند، به سرعت برمیچیند و آنهایی که قابلیت ندارند را میگذارد و خوب هایش را بر میدارد. فرمودند آن روز، روزی است که این بانو، شیعیان؛ یعنی آنهایی که واقعاً پیروشان بودند، طبق این خط زندگی و عمل کردند در بازار، در سیاست، در خانواده، در جامعه، اینها را میچیند و جدا میکند.

بستر تربیتی صدیقه طاهره:راجع به شأن حضرت زهرا (سلام الله علیها) حالا ممکن است یکی بگوید بخاطر این است که ایشان دختر پیغمبر است و پارتی بازی و این حرفها است مثلاً! نه. حالا این روایتی که الان عرض میکنم میبینید ایشان به خاطر دختر پیغمبر بودن نیست که این شأن را دارند. دختر پیامبر بودن فضیلت بزرگی است و بستر اصلی برای این رشد این کمالات است. حضرت فاطمه توجه داشته باشید تنها انسانی است که از قبل از تولد تا انتها، زیر نظر مستقیم پیامبر تربیت شده؛ یعنی نطفه‌ی فاطمه با روزه‌ی پیامبر بسته شد. پیامبر چهل روز به فرمان خداوند روزه گرفتند. و در شکم مادر که بودند، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) به پیامبر میفرمودند این بچه‌ای که در شکم من است، با من حرف میزند. و بعد از پیامبر، آخر عمرشان هم که پیامبر رحلت فرمودند، جبرئیل (سلام الله علیه) به خانه‌ی فاطمه رفت و آمدش را قطع نکرد. نه این که به ایشان وحی پیامبرانه و تشریعی بشود، اما به این معنا که جبرئیل که حامل لطیف‌ترین حقایق و معارف عالم است، که بر پیامبران درجه یک نازل میشود، قلب فاطمه را، روح فاطمه را آنقدر لطیف و با ظرفیت میبیند که تا چهل روز بعد از پیغمبر، در روایات ما هست که جبرئیل الهامات دارد به حضرت زهرا.

این اوج معرفتی حضرت فاطمه است.

ولایت یعنی پا جای پا گذاشتن:

یک نتیجه از این روایتی‌که عرض کردم بگیریم. این ولایت و حبّ؛ بعضی‌ها فکر میکنند حبّ اهل بیت و ولایت اهل بیت معنی‌اش همین مجلس روضه گرفتن و پرچم زدن و چراغانی و این حرفهاست. اینها نیست. اینها علائم حبّ اهل بیت است، علامت است، خود حبّ اهل بیت اینها نیست. در روایات داریم که فرمودند کسی محبّ ماست، دوستدار ماست و ولایت ما را دارد که تلاش کند در تمام ابعاد زندگی، قدم جای پای ما بگذارد، مثل ما زندگی کند. هر کس بیشتر مثل ما میتواند زندگی کند، او ولایتی‌تر است و بیشتر محبّ اهل بیت است.

با این تعریفی که از حبّ اهل بیت کردیم روشن می‌شود این‌که ما یک تعزیه میگیریم و روز شهادت حضرت زهرا فحش خواهر مادر و ناموسی میدهیم به یک عده‌ای! و نمیدانم فلان عید عمر میگیریم و عید الزهرا میگیریم ونمیدانم چه کار میکنیم و ادعا میکنیم ما دیگر محب اهل بیت هستیم.

به مفهوم کلمه‌ی ولایت توجه داشته باشید. ولایت در لغت به مفهوم همبستگی، وابستگی، ارتباط و پا جای پای او گذاشتن است. پس ولایت این است. این که ما ایام شهادت یا ولادت حضرت فاطمه یا اهل بیت جشن و عزا بگیریم و بقیه‌ی روزهای سال به آنها کاری نداشته باشیم ولایت نیست.

ولایت و محبت یعنی در نوع نگاه به عالم، احساس به وظیفه، تعریف حقوق و… یکی بشویم با فاطمه و فرزندان فاطمه. ولایت یعنی آن رابطه‌ای که نا‌گسستنی باشد؛ یعنی در شرایط سود و ضرر، در اقتصاد، در بازار، در دانشگاه، در حکومت، در رسانه، در عالم هنر، در خانواده، همه جا ما به اینها وصل شویم. این وصل ماندن ولایت است. این هایی هم که عرض میکنم مسئله‌ی روایات است. نه این که حالا خود بنده اهل عملم، ولی ولایت یعنی هم به لحاظ عقلی و معرفتی، هم به لحاظ احساسات و عاطفه و دوستی و دشمنی، هم به لحاظ نوع واکنش در عرصه‌ی سود و ضرر؛ چه سود و ضرر اقتصادی، سیاسی، شخصی همان مسیری که آنها رفتند را برویم.

آنها اهل فداکاری، اخلاص، دفاع از محرومین و… بودند، ما وقتی ولایت آنها را داریم که به این سبک عمل کنیم.

عرفان حقیقی؛ دعوت به خود یا خدا؟

پیامبر فرمود من برای خدمتی که به بشریت تا ابد کردم، هیچ چیز از هیچ کس نمی‌خواهم «لا اَسئُلُکُم عَلَیه اَجراً»؛ منتظر هیچ  چیز نیستم حتی تشکر. میدانید به پیغمبر سنگ میزدند، خون از بدن ایشان جاری میشد، در همان شرایط، زیر لب جملاتی میگفتند. یکی از مشرکین گفت حتماً دارد فحش میدهد به ما یا نفرین میکند. آمدم جلو دیدم پیغمبر دارد میگوید

«اللهم اَغفِر لِقومی اِنّهُم لا یَعلَمون»؛ یعنی خدایا این مردم مرا ببخش، اینها نمیدانند. من میخواهم اینها را نجات بدهم، اینها سنگ میزنند. این پیغمبر است که هیچ چیز از کسی نمیخواهد. انبیا همه این جور بودند. این هم یک شاخص است.

اینهایی که حرف از دین و معنویت و اخلاق و این حرفها میزنند، ولی توقع دارند که مریدشان بشوی و دست و پایشان را ببوسی، دنبالش راه بیفتی، فلان و اینها، مغازه باز میکنند، اینها معنویت قلابی دارند. از شاخص های تشخیص عرفان حقیقی از عرفان قلّابی یکی این است که آن نوع حقیقی اش ما را دعوت میکند به خدا، نوع قلّابی‌اش ما را دعوت میکند به خودش، خودش میخواهد بشود مولا، ولی آنهایی که واقعاً جزو اولیاءالله هستند اصلاً «من» ندارند در کارشان. آنها همیشه ارجاع میدهند به خدا، به حق، ولی ماها نه! دنبال دکّانیم، دنبال مغازه ایم. البته اگر یک اهل معنایی پیدا کردی باید تا میتوانی خدمت بکنی ولی حواست باشد که او میخواهد به او خدمت کنی یا به حق خدمت کنی؟ نجات تو را میخواهد یا آقایی خودش را، این یک شاخص که شاخص مهمی است.

قرآن می‌فرماید تمام پیغمبران به امتشان میگفتند:

«لا اَسئُلُکُم عَلَیه اَجراً» ما هیچ چیز از شما نمیخواهیم جز نجات شما.

پیامبر اسلام فقط یک مورد را استثنا کرد. فرمود که:

«لا اَسئُلُکُم عَلَیه اَجراً» من به خاطر همه‌ی خدماتی که -مادی و معنوی- به شما کردم، هیچ چیز از شما نمیخواهم، «اِلّا  المَوَدَهَ فی القُربی» مگر یک چیز، عشق به اهل بیت. چرا؟ برای نجات خودتان. آن چیزی که از شما میخواهم، بازبه نفع شماست، میخواهم بعد از من دنبال اینها باشید، اینها این مسیر را میشناسند. مثل یک معلمی که تو را رسانده به یک جایی، بعد میگوید من هیچ چیز از تو نمی‌خواهم، فقط بعد از من با فلانی رفت و آمد کن، این هم فایده‌ای که برای او ندارد. برای ما دارد میگوید.

ولایت مرام است نه نام… :

پس روشن شد که اصلاً ولایت مرام است نه به نام. تشیع مرام است نه نام. ما شیعه‌ی شناسنامه‌ای هستیم، شیعه‌ی مرامی اگر باشیم، کل زندگیمان جور دیگر میشود.

و وقتی میگویند همبستگی با اهل بیت، یعنی همبستگی با مکتب، یعنی با اصول؛ چون حضرت فاطمه که خودش، خودش را کسی نمیداند. دعاهای حضرت زهرا را ببینید، همه‌اش دارد میگوید من هیچ کس نیستم، هر چه هست خداست. پس وقتی می‌گویند ولایت فاطمه و اهل بیت، منظور امام پرستی و گذاشتن فاطمه و اهل بیت به جای خدا و این حرفها نیست. بله اگر کسی چنین حرفی زده باشد حتماً شرک است. حب فاطمه و اهل بیت، معنی‌اش این است که اینها راه ما به سوی خدایند، ما خدا را از طریق اینها میشناسیم، اینها به ما میگویند که چطور به سمت خدا حرکت کنید؛ برای همین هم دوستشان داریم. پس محبت به اینها یک چیزی جدا از محبت به خدا و توحید یا در عرض او یا رقیب او یا جایگزین او نیست.

این مسئله‌ی ولاء و ولایت درست روشن باشد، ولای اهل بیت! ما چاکر امام رضاییم! ما چاکر امام حسینیم! ما نوکرت هستیم! ما سگ درگاهت هستیم! خیلی خوب حالا این حرفها را زدی  بارک الله، باید اول ببنیم راست میگویی یا نه؟ دروغ میگویی، ربا میخوری، مال مردم را میخوری، کلاه برداری میکنی. چاکر امام رضا و امام حسین و حضرت فاطمه ای تو! دروغ میگویی. محبّ اهل بیت هم نیستی.

چون امام باقر (علیه السلام) فرمود به دوستان ما سلام برسانید، به شیعیان فاطمه سلام برسانید بگویید شیعه بودن یک شاخص دارد و آن، تقوا است. تقوای سیاسی، تقوای اقتصادی، تقوای حکومتی، تقوای جنسی، تقوا در همه‌ی ابعاد. تقوا یعنی خودمان را مدیریت بکنیم و به حق و باطل کار داشته باشیم. فرمودند به شیعیان ما و دوستان ما بگویید که به ولایت ما، حتی به حبّ و محبّت ما -که یک درجه پایینتر از ولایت است-، نمی‌رسید مگر با تقوا؛ یعنی آن میزانی که بر خودتان مسلّطید و خوتان را کنترل میکنید و به عدل و ظالم و اینها کار دارید. اینها حرفهای اهل بیت است که ما میگوییم دوستشان داریم.

بله حبّ اهل بیت نجات میدهد؛ واقعاً حبّ اهل بیت آدم را میبرد بهشت، بشرطی که حب اهل بیت باشد، این کارهایی که ما میکنیم حبّ اهل بیت نیست؛ صرف عزاداری و زیارت و… . این عزادری و زیارت و اینها به معنای آن حد نصاب حبّ نیست، البته از هیچی خیلی بهتر است، ولی اینها کافی نیست. ما فکر کردیم اینها سقف محبّت است، در حالیکه اینها کف محبّت است، اینها شروع محبّت است، ما فکر کردیم اینها انتهایش است.

امام علی (علیه السلام) فرمودند هر اندازه که مثل ما زندگی میکنید یا تلاش میکنید مثل ما زندگی کنید، به همان میزان ولایت و محبت دارید. شاخص دادند. پس دیگر کلاه برداری ممنوع میشود.

دستگیره‌ی محکم ایمان:

امام صادق (علیه السلام) فرمودند که پیامبر از اصحابشان پرسیدند به نظر شما کدام دستگیره برای ایمان محکم تر است؟ یکی گفت نماز. یکی گفت زکات. یکی گفت روزه. بعضیها گفتند جهاد. اصحاب گفتند شما بهتر میدانید. پیامبر فرمود اینهایی که گفتید همه با ارزش بود اما جواب سؤال من نبود. جواب سؤال  من این است: ولایت؛ ولایت دستگیره‌ی محکم ایمان است و این ولایت را تعریف کردند؛ یعنی هر دوستی برای خدا و هر دشمنی برای خدا. این معنی ولایت است. ملاک دادند گفتند شاخصه ولایت این است که با هر کس که رفیقی و معرفت داری و دوستی، به خاطر عدل و حق دوست باشی نه به خاطر منافع شخصی. این ملاک ولایت است.

بعضی میگویند «هل الدّینُ الا الحُبّ»؟ بعضی ولایتی ها خیال میکنند هر غلطی که ما بکنیم، چون در شناسنامه‌مان نوشته شیعه و یک مجلس عزاداری هم میگیریم، درب بهشت را که باز میکنند زود اول ما میرویم. میگویند اینها که زود بروند داخل! حالا بقیه‌ی بشریت را محاسبه کنیم! یعنی این قدر بهشت و جهنم شیر در شیر است که بدون عمل و بصرف ادعا کسی را وارد آنجا کنند؟! فرمودند که ولایت یعنی چه؟ یعنی نگاه کن دوستی‌هایت و دشمنی‌هایت، نفرت‌هایت و عشق‌هایت چقدر بر اساس حق و عدل است، یعنی چقدر برای خدا و توحید و عدالت است، چقدر برای دنیا و منافع شخصی است؟ این ملاک است که که کسی ولایتی هست یا نیست.

کو عشق؟ کو محبّت؟

گفتند: «هل الدّینُ الا الحُبّ». بعضیها این روایت را خواندند و گفتند «هل الدّینُ الا الحُبّ» مگر دین جز حبّ و عشق چیزی است؟ بله واقعاً هم بجز حبّ چیزی نیست. منتها کو حب؟کو محبت؟ این که میگویند «هل الدّینُ الا الحُبّ»؛ آیا دین جز عشق و محبت چیزی است؟ نخیر جز عشق چیزی نیست. اما کو عشق؟! عاشق آن کسی است که جان و مال و آبرویش را کف دستش میگیرد و فدا میکند. عاشق اینهایند. در همین مشهد خانواده‌ای داشتیم که چهار تا پسر و دامادش رفتند جبهه وشهید شدند. او ولایت اهل بیت و محبت اهل بیت دارد. بچه‌های جانبازی که ده سال، بیست سال درست نفس نکشیدند و باز الان پا شدند رفتند سوریه و عراق و فلسطین و لبنان دارند می‌جنگند. اینها حب است. آن کسی که میتواند اموالش را از طریق حرام در بیاورد ولی بخاطر حب اهل بیت نمیکند، او محبّ است. آن کسی که اموالش را میدهد به دیگران ولو خودش نیاز دارد، او محب اهل بیت است؛ چون علی و فاطمه این جوری بودند.

وَ یُطعِمونَ الطّعامَ علی حُبِّهِ … :

قرآن میفرماید: «و یُطعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّه»

این دو جور معنا و تفسیر شده -که هر دو هم زیباست، ولی یکی زیباتر است-. اهل بیت روزه میگرفتند؛ علی و فاطمه و بچه‌ها. یک روز برده اسیرآمد دم در، یک روز یتیم، یک روز مسکین. اینها داوطلبانه افطارشان را میدادند به او. امیرالمؤمنین میرفت میداد، حضرت فاطمه و بچه‌ها هم بلند میشدند میدادند. بعد میگشتند با یک کم آبی، چیزی افطار میکردند. باز فردا دوباره روزه می گرفتند. حسن و حسین از حال رفته بودند ولی حاضر نمیشدند که افطار کنند. آن جا میفرماید:

«یُطعِمونَ الطَّعام»؛ اینها هر چه دارند غذایشان را میدهند به دیگران؛

«عَلی حُبِّه»؛ بعضی تفسیر کردند علی حب الله؛ اینها عاشق خدایند و بر مبنای عشق به خدا میگفتند ما باز هم گرسنه میمانیم و میدهیم به بقیه. معنای دیگرش این است که با وجود این که خودشان تمایل داشتند به این غذا، نیاز داشتند، گرسنه بودند، با وجود این‌ها بازهم انفاق می‌کردند. خوب ما ادعای ولایت اهل بیت داریم. این چه جور ولایتی است که درست خلافش عمل می‌کنیم؟!

خب اول روایت حضرت رضا –علیه السلام- را برایتان بخوانم.

مقدمتا نکته ای بگویم: وقتی در یک جامعه، زن کرامت نداشته باشد، کل آن جامعه کرامت و حرمت ندارد. جامعه‌ای که مادرت و خواهرت، همسرت و دخترت، احترام ندارند، در آن جامعه اخلاق نیست.

یک پسرِ دختر بازی بود -زمان پیغمبر- که مدام در خیابانها بود. در خیابان‌های مدینه میگشت و دید میزد. به پیامبر گفتند آقا این خیلی چشم چران است. نماز هم می‌خواند، بچه مسلمان هم هست ولی اصلاً هیچ تقوای نگاه ندارد، هر چه میبیند نگاه میکند و می‌افتد دنبالش. بعد هم که به او میگوییم، میگوید دست خودم نیست. پیامبر خواستندش. خصوصی هم خواستندش و به او گفتند. البته مستقیم وارد بحث نشدند و غیر مستقیم تذکر دادند. چون دیدند شعورش در این حد نیست که بشود با او استدلال کرد! لذا از یک طریق دیگر وارد شدند. پیامبر به او فرمودند که تو دوست داری که مادرت که در خیابان میرود، به او نگاه کنند، نگاه‌های جنسی به او بکنند؟ این عصبانی شد گفت غلط میکنند! چه کسی چنین جرأتی دارد؟ گفتند دوست داری وقتی خواهرت یا همسرت در خیابان است، نگاه کنند به او، متلک جنسی بگویند، سوت بزنند، فلان و اینها. گفت نه. فرمودند این زنهایی که در خیابان به آنها نگاه میکنی و متلک میگویی، اینها خواهر یا مادر یا همسر کسی هستند. دیدند این عقلش به این چیزها نمیرسد که با او استدلال و تحلیل کنیم، خود خواه است، گفتند خوب از همان دریچه خودخواهی با او صحبت کنیم. تو خودت را به جای آنها فرض کن.

از نشانه‌های برترین ایمان‌ها …:

حال برویم سراغ اصل حدیث امام رضا (سلام الله علیه) که در محضرشان هستیم:

ایشان فرمودند که یک ملاک برای ایمان از نظر ما، نوع احترام به زنان است؛ یعنی یک علامت شیعه ومسلمان این است که به زنان احترام میگذارد یا توهین میکند؟ حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند رسول خدا (صلی الله علیه و اله) فرمودند که:

«اَحسَنُ النّاسِ ایماناً اَحسَنُهُم خُلقاً و اَلطَفٌهُم بِاَهلِهِ»

فرمودند میدانید از منظر خداوند چه کسی مؤمن تر است و ایمانش درست تر است؟ ممکن است یکی متعصب باشد و ایمانش خیلی غلیظ و گردن کلفت هم باشد، ولی  ایمانش درست نباشد. فرمودند چه کسی ایمانش درست تر و بهتر است؟ یک ملاک این است: «اَحسَنَهُم خُلقاً» و «اَلطَفَهُم بِاَهلِه». کسی که در خانه با زنش و خانواده‌اش از همه مهربان تر است و مؤدب تر است و خوش برخوردتر است، او مؤمن تر است. پس یکی از شاخصه‌های آن ولایت و محبت همین است.

-حالا آن زنانی که به خودشان احترام نمی‌گذارند، آنها خودشان شایسته‌ی همان طور رفتارند، ولی اغلب زنان هم این طور نیستند.- نگویید زنان به خودشان احترام نمی‌گذارند؛ نه! اغلب زنان هم به نظر من این طور نیستند، بعضی از زنان به خودشان احترام نمی‌گذارند، چنان که بعضی از مردان هم به خودشان احترام نمی‌گذارند.

گرفتار مغالطات نشویم؛ باحجاب‌ترین کشور اسلامی هستیم:

یکی از  اشتباهات و مغالطات این است که بعضیها می‌گویند آقا ببینید ما رفتیم ترکیه، سوریه، نمیدانم مالزی و… . آنها بد حجاب ندارند. با حجاب‌هاشان  با حجابند، بی حجاب هاشان بی حجاب! ولی در ایران بد حجاب داریم و … .

ببینید! این مقایسه اشتباه است؛ تو نباید با حجاب های آن جا را با بد‌حجاب های این جا مقایسه کنی. باید  بی‌حجاب های آن جا را با بد‌حجاب های این جا مقایسه کنی، با حجابهای آن جا را با  باحجابهای این جا. همین الان در جامعه‌ی ما کمّیّت  وکیفیت باحجاب ها از همه جا بهتر است. منتها اشتباهی که می شود این است که بعضی خانمهایی که حجاب درستی ندارند، آنها را مقایسه میکنند با باحجابهای دیگر کشورهای اسلامی. این یک مغالطه ای است که بعضیها میکنند. میگویند آقا چون حجاب را قانون کردید و اجباری شده و … نتیجه اش این است که الان همه بد حجابند. نخیر آقا جان. باحجابهای این جا از  با حجابهای همه‌ی کشورهای اسلامی بیشترند، به جای بی حجاب‌هایشان این جا بد‌حجاب داریم. البته من نمیخواهم از وضعیت فعلی حجاب دفاع کنم، انتقادات و اشکالاتی وجود دارد که باید حلش بکنیم.

«عفّت و حیا»، «ازدواج سریع و آسان»؛ دو دستور همزمان اسلام:

اسلامی که میگوید حجاب، عفت، حیا و … از آن طرف هم میگوید ازدواج سریع و آسان. نمیتوانی دو طرف را ببندی بگویی هم ازدواج نکنید هم گناه نکنید! این یعنی کپسولی که منفجر بشود. ما گزینشی برخورد میکنیم. اسلام میگوید آقا حجاب، حجاب، حجاب. خوب بله یکی از ارکان اسلام که خیلی هم مهم است، حجاب است. اختلاط جنسی نباشد، خیلی خوب یکی‌اش این است؛ یک حکم دیگر هم اسلام گفته، گفته آقا عقده جنسی نداشته باشید، ازدواج سریع، ازدواج به محض این که نیاز جنسی پیدا میشود. سخت است، مشکل است؟ این مشکلاتش مال احکام اسلام نیست، مشکلاتش مال بیماریهای فرهنگی خود ما و خود شماهاست. ما مریضیم. به همه اسلام عمل کن ببین چقدر زندگی منطقی و متعادل است. اسلام دیوارهای ضخیم جنسی نکشیده که عقده های جنسی ایجاد کند. اسلام هم با عقده جنسی و سرکوب جنسی مخالف است، هم با لاابالی گری و اباحه گری جنسی و سکسی مخالف است. تعادل. شهوت مثل آب و هوا است. شهوتی شدن طبیعی است، شهوتی نشدن غیر طبیعی است. خداوند شهوت را در آدمی گذاشته تا خانواده تشکیل شود و بماند، یکی از عواملش است. سرکوب شهوت خلاف اسلام است، ارضای مدیریت نشده ی شهوت هم خلاف اسلام است. ارضای شهوت یک نیاز طبیعی است. مثل این که بگویی آقا این آب آلوده است، نخور ولی ما هم به تو آب نمیدهیم. خوب تو وقتی آب ندهی که من نمیتوانم تشنگی را تحمل کنم، همین آب را برمیدارم میخورم، همین آب آلوده را برمیدارم میخورم. مگر چند نفر، چند درصد تقوای آن جوری دارند که مثلاً بیست سی سال با فشار جنسی -چه مرد چه زن، پسر یا دختر- خودش را کنترل بکند؟ آن هم با این ابزار رسانه ای که الان هست. در جیب هر کسی یک موبایل است که هم سینما است، هم ماهواره است، هم دوربین است. همه ماهواره سرخود شدند دیگر.

سنت پیغمبر و اهل بیت این جور نبود که ازدواج تا میشود دیر، سخت،  با ادا و اصول، ولی از این طرف بگویند تقوا داشته باش تقوا داشته باش. نمیشود. به همه احکام اسلام عمل کنید نه گزینشی.                                      

خوب! امام رضا فرمودند رسول الله فرمودند که یک ملاک برای این که بفهمید کدام مردان واقعاً مؤمند، میزان ادب و اخلاقشان با خانم هایشان است. شیعه ما با همسرش مؤدب است. فرمود هر که مؤمن تر است برخوردش با زنش لطیفتر است.

بعد پیامبر فرمود من فقط حرف نمیزنم؛ «أنا اَلطَفٌکُم بِاَهلی» من از همه شما نسبت به همسر و خانواده‌ام مهربان‌ترم و لطف و محبتم بیشتر است.

به دختران مهربان‌تر باشید:

امام رضا (علیه السلام) فرمودند، رسول الله فرمودند علامت دیگر مؤمن این است که نسبت به دختران مهربانتر باشند تا پسران؛ دختر، بیشتر از پسر به محبت احتیاج دارد.

«اَنَّ اللهَ تَبارکَ و تَعالی عَلی  العِنافِ آلدُ مِنَ الذُکور» خداوند نسبت به زنان مهربان تر است تا مردان. زنان به محبت بیشتری احتیاج دارند.

زن؛ زمینی ترین تجلّی محبت خدا:

در روایت داریم اگر میخواهید ببینید محبت خدا به مخلوقین چقدر است به زنان نگاه کنید؛ چون زمینی‌ترین نمونه‌ی محبت خدا مادر است، زن است. کسر کوچکی از محبت الهی در زنان است. خدا مادر را، زن را خلق کرد که مفهوم عشق و محبت را بفهمید و از نزدیک ببینید عشق یعنی چه. خداوند به زنان مهربانتر است تا مردان.

کسی که همسرش را شاد کند، خدا شادش می‌سازد:

«وَ ما مِن رَجُلٍ یُدخُلَ فَرحَهً علی اَلمرأهِ  بینَه وَ بَینَها  حُرمَه» هیچ مردی نیست که شادی وارد قلب محارمش به خصوص همسرش بکند، «اِلّا فَرَّحَه اَلله یومَ القیامه». خداوند تعهد میکند که هرکس زنان را شاد کند، خداوند در قیامت او را شاد  خواهد کرد، هرکس زنان را ناراحت کند و زجر بدهد خداوند در قیامت او را عذاب خواهد کرد. هر کس به زنان سیلی بزند و خشونت کند خداوند هفتاد برابر سیلی‌های آتشین جهنمی به او خواهد زد. پیامبر فرمود شنیدم بعضی‌ها زنانشان را میزنند به من خبر دادند فلانی و فلانی زنشان را زدند، فرمودند به چه حقی چنین کاری کردید؟ از خدا نترسیدید و این خشونت را نشان دادید؟ پیامبر فرمود چگونه دلتان می آید با کسی که نزدیک‌ترین کس به شماست و هم آغوش میشوید با او این گونه برخورد کنید ؟! اینها عین جملات پیغمبر است. چطور دلتان می‌آید تند صحبت کنید با آنها.

علی (علیه السلام): المَرءهُ رَیحانَهٌ …

امیرالمؤنین (علیه السلام) فرمود: زن ریحانه است، مثل یک گل لطیفی است. چگونه به خودتان اجازه میدهید که با این روح لطیف زن، جوری برخورد کنید این احساس کند پناهی ندارد، تنها بنشیند اشک بریزد، گریه کند. گفتند آن خانه‌ای که زن در آن خانه یواشکی میرود یک گوشه‌ای اشک میریزد، آن خانه مورد رحمت خدا نیست. فرمود خداوند از چنان خانه‌ای متنفر است.

البته روایتی هم برای مردان هم داریم که چون روز زن است من الان نمیخوانم. (حالا خانم‌ها پررو نشوند دارند این روایتها را می‌شنوند!، از آن طرف هم وظایفی دارند نسبت به مردان که  ان شاءالله روز مرد برسد من تلافی میکنم!)  

نماز مستحبّی‌ات را بشکن… :

در روایت داریم که وقتی داری نماز مستحبی می خوانی، اگر بابایت صدایت زد، محل نگذار نمازت را بخوان. اما اگر مادرت صدایت زد نمازت را بشکن. مادر صدایت زد نماز مستحبی را سریع بشکن برو بگو بله! ولی بابایت عیب ندارد بگذار صدایت بزند. این است تفاوت زن ومرد، مادر و پدر.

آفتاب را برایت سایه می‌ساخت… :

ازحضرت رضا (علیه السلام) روایت است که نُه ماه که در بدن مادرت بودی، هرچه او میخورد مال تو بود. درد و بیماری‌ و گرفتاری‌اش مال او بود، حیاتش مال تو بود. بعد که به دنیا آمدی، خودش را گرسنه نگه میداشت تا تو سیر شوی، آفتاب را سایه میکرد که تو آفتاب نخوری، تو را در آغوش میگرفت تا تو گرم بمانی. از ایشان پرسیدند چقدر به مادرمان خدمت کنیم؟ فرمودند اگر از اول تا آخر عمرت به مادرت خدمت کنی هیچ کار نکردی. هیچ کار نکردی برایش.

«اُفّ» نگویید… :

می‌دانید قرآن می‌فرماید حتی اگر مادر و پدرت مشرکند، منحرفند، حق نداری توهین کنی، میگوید «لا تَقُل لَهُما اُفٍّ» [«اُفّ» هم میدانید فحش و اینها نیست؛ مثلاً یک چیزی میگوید، میگویی پُه؛ اوف باز حرف زد] قرآن میگوید حرام است وقتی پدر و مادرت چیزی را میگویند یک ذره اظهار خستگی کنی که  باز حرف زد، حرام است این. مثل شراب خواری و زنا و اینها.

[این بچه‌ها خیلی شلوغ کردند! یک کسی برود ساکتشان کند و الا ما هم برویم بازی کنیم! این جا مگر پارک بچه‌هاست؟! نمیشود که این جوری؛ اینها دارند برای خودشان آواز میخوانند ما هم برای خودمان! یکی برود بزندشان!]

 حالا چون گفتم یکی برود بزندشان!، برایتان بگویم که راجع به حقوق کودک چه روایات عجیب و غریبی داریم.

«بابُ الفَرَح»؛ فقط خادمین به کودک‌ها داخل شوند… :

یک روایت داریم که فرمودند در بهشت  یک دری است به نام «باب الفرح»؛ درب شادی. این درب ویژه‌ی افرادی است که در دنیا به کودکان خدمت کردند و کودکان را خنداندند، به کودکان محبت کردند. مخصوصاً کودکی که سرپرست ندارد، یتیم است.

روایت دیدم شهری که یتیم در آن تنها میماند، آن شهر لا مذهب است، شهری که یتیم  بی‌پناه است، کودکی است که کسی به فکرش نیست میان این آدم بزرگها و وحشیها گیر کرده و اصلاً نمیداند پناهش کجا هست، فرمودند این شهر لا مذهب است، شهری که حقوق کودکان در آن رعایت نمیشود، لا مذهب است.

پیغمبر داشتند نماز میخواندند، نمازشان را زود تمام کردند، اصحاب فکر کردند ایشان یک اتفاقی افتاده برایشان، یا وحی دارد نازل میشود یا حال پیغمبر خراب است. آمدندجلو گفتند چه شده؟ نماز به این سرعت؟ فرمودند مگر صدای گریه‌ی بچه را نمی‌شنوید، یک بچه دارد گریه میکند. این است پیغمبر.

برگردیم سر بحث اصلی مان.

اول به دخترانتان بدهید… :

روایت داریم که اگر میوه‌ای چیزی میگیرید، اول به دختر بدهید:

«مَن دَخَلَ السُّوقَ فاَشتَری التُحفَه» هرکس رفت بازار سوغاتی و یک چیزی گرفت آمد خانه «فَحَمَلَها عِیالَها» برای خانواده یک چیزی آورد «فَلیَبدأ بِالاِناث» اول دخترها. و روایت هم داریم که کسی که مسافرت میرود دست خالی برنگردد به خانه، یک چیزی بیاورد ولو ارزان یک چیزی بیاورد.

«خانه داری»، «رسیدگی به خانواده شهدا»، «تدریس»؛ از فعالیت های فاطمه(سلام الله علیها):

خوب! در بخش آخر عرایضم، روایاتی از حضرت زهرا (سلام الله علیها) میخوانم. خوب حالا تعالیم حضرت فاطمه را دقت کنید. جمله‌های ایشان، کلمه کلمه همه‌اش حساب است. میدانید حضرت فاطمه غیر از کارِ خانه، یک برنامه‌شان در مدینه، رسیدگی به خانه‌ی فقرا، خانواده‌های محروم، خانواده‌ی شهدا و بچه‌های یتیم بود. از آن طرف برنامه‌ی دیگرشان آموزش بود. ایشان کلاس درس ثابت داشتند برای مردانی و زنانی؛ یعنی هم شاگرد زن داشتند و هم شاگرد مرد؛ مثلاً یکی از شاگردانشان جناب سلمان است که حضرت فاطمه ایشان را به نام عمو خطاب میکرد. سلمان یک حکیم بزرگ الهی است خودش و از شاگردان فاطمه است. موقع جهاد هم که مدیریت پشت جبهه و گاهی آمدن تا پای خط مقدم؛ مثل جنگ احد. وقتی که همه‌ی مسلمانان و اصحاب فرار کردند، پیامبر ماندند و علی و زبیر و ابودجانه و یک چند نفری ماندند کنار پیغمبر و همه در رفتند، در آن شرایط حضرت فاطمه از پشت جبهه‌ها خودشان را رساندند به خط مقدم و آمدند بالای سر پیغمبر. 

حضرت زهرا (سلام الله علیها): خدا عاشق انسانی است که… :

از حضرت زهرا سوال شد که خداوند چه انسانی را دوست دارد؟ به تعبیر دیگر انسان مسلمان و شیعه چه ویژگی هایی دارد؟ حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند: خداوند عاشق افرادی است که این صفات را داشته باشند (حضرت اینجا سه تا صفت می آورند)؛

یک؛ اَلخَیِّر؛ انسانی که فقط به فکر خودش نیست، اهل خدمت به دیگران است، نیکوکار. غیر خیّر یعنی کسی که صبح تا شب دارد چرتکه می‌اندازد که چی به من رسید و چی به من نرسید. این حضرت  فاطمه میفرماید خدا از یک چنین بندگانی بدش می‌آید که بیست و چهار ساعت، کل سال همه‌اش به فکر خودش است فقط. این یک صفت. خیّر یعنی کسی که مدام به فکر خدمت به دیگران است، میخواهد مشکل دیگران را حل کند. صفت دوّم؛ الحَلیم؛ حلم. بردبار است؛ یعنی ظرفیتش وسیع است، زود سر نمی‌رود، ظرفش کوچک نیست که با دوتا مشکل شکست بخورد، با دو تا تهدید بترسد، با یک کم گرسنگی یا تحریم یا فلان، از پا در بیاید. حلیم یعنی انسانی که ظرفیتش آن قدر عظیم است که از پا در نمی‌آید. نه در برابر وسوسه، نه در برابر تهدید. محکم است. حلیم یعنی انسانی که روحش بزر گ است، برای چیزهای کوچک نه گریه میکند نه میخندد، درباره چیزهای بزرگ می‌اندیشد. عالَمش تا نوک بینی‌اش نیست(!) که هر چه به من میرسد این خوب است و هرچه که  به من نمیرسد پس اصلاً میخواهم نباشد؛ [نمی‌گوید دیگی که برای ما نمی‌جوشد، کلّه‌ی سگ در آن بجوشد![۲]]، به من چه؟ به من چه رسید؟ به من چی میرسد؟

صفت سوم؛ المُتِعَفِّف؛ عفیف یعنی پاک؛ نه خیانت جنسی می‌کند به ناموس کسی و به همسرش، نه خیانتهای غیرجنسی می‌کند. عفت فقط مسئله‌ی جنسی نیست، روح عفیف یعنی یک روحی که اهل خیانت نیست، آدمی که عفت دارد، نه فقط خیانت جنسی، خیانت اقتصادی هم نمی‌کند، خیانت سیاسی هم نمی‌کند.

پس این سه تا. حضرت زهرا فرمودند یک انسانی که بخواهد خدا عاشق او باشد، سه ضلعی است. باید نیکوکاری و خدمت به خلق بکند. یعنی حضرت فاطمه میفرمایند هر روز که شب شد خودت را محاکمه کن که امروز من به چند نفر خدمت کردم، امروز خیر من به که رسید؟ اصلاً خیر من به کسی رسید امروز؟ دو اینکه حلیم باشد، با یک تطمیع و تهدید، با یک پیروزی مادی و یک شکست مادی و اینها زود از پا در نیاید یا از خوشحالی جُفتَک بیندازد[۳](!). و سه اینکه عفت داشته باشد.  

حلم؛ میزان سنجش ارزش انسان:  

در روایت دیدم اگر می‌خواهی انسانی را بشناسی، ببین از چه خوشحال میشود و از چه ناراحت میشود، کِی میخندد، کِی گریه میکند، ارزشش همان قدر است. یکی برای یک ماشین که از دستش برود یا بیاید میخندد و گریه میکند، این ارزشش در همان قدر است. یک کسانی هم هستند که برای این چیزها نه خوشحال میشوند نه غصه‌دار میشوند.

همه شاهد بودید که وقتی امام داشتند از پاریس می‌آمدند ایران از ایشان سوال کردند که چه حسی دارید؟ فرمودند: هیچ (!). بعد از آزادسازی خرمشهر یادتان هست که دیگر همه آمدند در خیابان ها و جشن گرفتند، امام گفت که خرمشهر را خدا آزاد کرد. هر کار میشد میگفت خدا. این آدم حلیم است، روحش بزرگ است. با شکست و پیروزی مادی و اینها خوشحال و ناراحت نمی‌شود. ما دوتا معامله‌ی کوچک میکنیم، ضرر یا سود میکنیم، یک چیزی از دست ما می‌رود یا به دست ما می‌آید جفتک  می‌اندازیم، سکته میکنیم، ناراحت میشویم، خوشحال میشویم؛ برای این که ما کوچکیم. حضرت فاطمه میگویند خدا انسانهای بزرگ را دوست دارد، افرادی که نگرانی‌اش این است که الان در جهان اسلام، درفلسطین، در یمن چه شد؟ نگران کل بشر است، یکی هم از صبح تا شب نگران این است که امروز چِکَم، سفته‌ام چه شد؟ فقط همین دیگر.

 اینها خوب دو تا آدمند؛ این آدم بزرگ است و آن یکی حقیر است. این که میگویند فاطمه سیده نساء عالمین است اینها تعارف نیست.

این حرف حضرت فاطمه است. فرمود هرکس وابستگی‌اش به مادیات، به شهرت، ریاست، پول، قدرت، ثروت، شهوت و.. کمتر است، او انسان‌تر و مؤمن‌تر است.

در تولید «زهد»ی نیست … :

اما این معنایش این نیست که دنبال اینها نروید، کار نکنید، گوشه‌ی خانه بنشینید بگویید خوب دیگر ثروت، قدرت نمیدانم همه اینها که مال دنیاست! نه اتفاقاً! این فرد از آنها مادی‌تر است. چون این تنبلی و ومفت‌خوری است اسمش. تنبلی و مفت‌خوری خودش اهل دنیا بودن است. بعضی‌ها خیال میکنند اینها که کمتر کار میکنند اینها معنوی‌ترند، نه آقا! اینها تنبل‌تر و مفت‌خورترند. کسی که عرق نمی‌ریزد، زحمت نمی‌کشد مادی است، کسی که زیاد کار میکند، تولید میکند، وکم مصرف میکند او معنوی است. بعضی خیال میکنند که منظور از زهد، زهد در کار است، میگویند آقا ما  باید زاهد باشیم کمتر کار کنیم. نه آقاجان! منظور از زهد، زهد در مصرف است نه در تولید.

مؤمن کسی است که هرچه بیشتر تولید کند برای جامعه؛ تولید ثروت، تولید قدرت، تولید علم، تولید معنویت، این مؤمن است. آنکه می‌گویند اسراف نکنید، اسراف در مصرف است نه در تولید.

تنها درخواست صدیقه طاهره (سلام الله علیها) از خداوند:

پیامبر فرمودند: جبرئیل آمده میگوید به فاطمه بگو هر چه از خدا میخواهی بخواه. حضرت زهرا فرمودند -خیلی عجیب است ها! آن موقع ایشان دختری پانزده شانزده ساله بودند- برای خودم به لحاظ دنیا هیچ چیز نمیخواهم. فرمودند: «النَظَرُ اِلی وَجهِه  الکریم»؛ فقط از خدا میخواهم اجازه بدهد که به وجه الله نظر کنم. یعنی فقط از خدا میخواهم من را به خودش نزدیکتر کند تا خدا را بیشتر بشناسم. همین هیچ چیز دیگر نمیخواهم.

یعنی کل عالم را میدهند به حضرت فاطمه، میگوید نمیخواهم.

فدک؛ مسئله «حق» بود و «عدالت»؛ نه تکّه ای «زمین»:

بعد ایشان برای فدک می‌روند و گریه می‌کنند. فدک هم که ایشان دنبال می کنند از این باب است وقتی با من در این چنین مسئله‌ی روشنی که همه دیدند، نص صریح پیغمبر است، این جور رفتار میشود، با بقیه مسائل چه خواهند کرد؟ راجع به فدک، بحث حق و عدالت است نه مبحث فدکی که یک تکه زمین است و الّا چرا وقتی حضرت امیر خلیفه شد همین فدک را برنگرداند؟ چرا این کار را نکرد؟ چون مسئله حضرت زهرا یک تکه زمین نبود، مسئله زیر پا گذاشتن حق ایشان بود.

موسی بن جعفر (علیه السلام): فدک کل حکومت اسلام است… :

زمان حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام)، خلیفه –عمر بن عبدالعزیز؛ خب او در بین همه خلفا انسان خوبی بود و با بقیه شان فرق داشت-  به حضرت پیغام داد که آقا میشود حدود و ثغور مرزهای فدک را بگویید تا ما برگردانیم به اهل بیت و این مسئله تمام شود؟ موسی بن جعفر فرمودند اگر مرزهای فدک را بگویم پس میدهید؟ گفت بله. فرمودند از آمودریا تا سواحل مدیترانه. پس میدهید؟!

ببینید! مسئله سر یک تکه زمین و باغ  دور و بر مدینه نبود آقاجان! مسئله اصل حکومت و طرز حکومت داری بود. فدک مسئله‌ی زمین نبود.آن اعتراض‌هایی که فاطمه‌ی زهرا کردند بخاطر یک تکه زمین و باغ نبود. مرزهای فدک این است از آمودریا -یعنی از ماوراءالنهر؛ شمال خراسان-، تا سواحل مدیترانه. یعنی کل مساحت جهان اسلام. این است فدک. دقت کنید.

«کلِّ» دین در یک جمله زین العابدین (علیه السلام):

از امام سجاد (علیه السلام) پرسیدند که آقا اگر کل دین را بخواهید تعریف کنید چه جور تعریف میکنید؟ خیلی مختصر و مفید. در کوتاه ترین جمله بگویید دین چیست؟ امام سجاد فرمودند: -خیلی عجیب است خدا شاهد است، پدر ما در میاید!–

یک. القول الحق؛ حرف حق

دو. الحکم بالعدل؛ حکومت و مدیریت و داوری براساس عدالت

سه. الوفاء بالعهد؛ هرکس هر تعهدی  کرده پایش بایستد.

ازدواج یک تعهد است، معامله در بازار یک تعهد است، اینهایی که رأی می‌آورند، حاکم میشوند، این یک تعهد است. تمام زندگی پر از تعهد است.

بعد حضرت فرمودند که کل دین همین سه تا است.

خوب حالا اولاً اینها صفاتی انسانی است یا نه غیر انسانی؟ هر جای دنیا شما بروید بگویید قول حق، حکم به عدل، وفای به عهد. با این سه تا موافقید یا مخالفید؟ هیچ جای عالم کسی جرأت ندارد بگوید ما با اینها مخالفیم. این از آن طرف که این دین جهانی و الهی و ابدی است. یکی هم از این طرف که یقه‌ی من و شما را بگیرند! وضعیت اسلامی یا غیراسلامی بودن جامعه را میتوان از روی این سه تا شناخت. از شما می‌پرسند بازار اسلامی چه بازاری است؟ جواب بدهید به همان میزان که در آن بازار قول الحق، الحکم بالعدل و الوفاء بالعهد حاکم است. چقدر حرف حق میگویند، چقدر دروغ و کلاهبرداری؟ معامله‌ها چقدر عادلانه است چقدر ظالمانه؟ پای تعهدهایشان چقدر می‌ایستند؟ 

در نماز نفس نفس می‌زد… :

دو تا حدیث دیگر میخوانم دیگر بس باش. حیف اینهاست اگر نگویم. یکی راجع به نماز حضرت زهرا (سلام الله علیها). این هم خیلی چیز عجیبی است. درروایت دارد که:

«کانَت فاطِمَهُ تَنِحَتُ فی الصَّلوهِ مِن خیفَه الله تعالی»

میگویند وقتی حضرت فاطمه به نماز می‌ ایستاد، جوری نفس نفس میزد و نفسش به شماره می افتاد که ما فکر میکردیم الان از دنیا میرود. نمازهایش با این نمازهایی که ما میخوانیم فرق می‌کرد. حضرت امیر فرمودند اگر نمازگزار میدانست که با چه کسی دارد حرف میزند، هرگز نمازش را تمام نمیکرد، سلام نمیداد. همین است که درباره حضرت شنیدید که وقتی می خواستند تیر از پای ایشان بکشند، در نماز این کار را کردند. چون حواسشان نبود، هر کار میکردند حضرت امیر نمی‌فهمید، در نماز تیر را از پایش کشیدند؛ چون اصلاً میرفت در یک عالم دیگر.

به کنیزم بنگرید، چطور می‌خواندم… :

پیامبر راجع به نماز حضرت فاطمه یک تعبیر دارند خیلی جالب است، فرمودند که دخترم فاطمه هر وقت در محراب می ایستد و میرود به رکوع و سجده و قنوت، غرق میشود در عوالم بالا، چنان در محضر پروردگار -جلّ جلاله- می ایستد فاطمه، که فرشتگان در همه آسمانها نور فاطمه را می بینند، همه در عوالم بالا، در عوالم معنا، میفهمند فاطمه به نماز ایستاده است. این نماز با بقیه نمازها فرق میکند و خداوند به فرشتگان میگوید: به کنیز من فاطمه بنگرید، فاطمه را نگاه کنید چگونه در برابر من ایستاده و تمام بدنش میلرزد! چقدر عشق و چقدر خشیت دربرابر خداوند! پیامبر فرمود وقتی فاطمه به نماز می‌ایستد، خدا به فرشتگانش راجع به نماز فاطمه حرف میزند. این راجع به عبادت ایشان است.

ذَکرتُ المَحشَرَ… :

علی ابن ابیطالب (سلام الله علیه) میفرمایند روزی با فاطمه نشسته بودیم و رسول الله میهمان ما بودند. هر روز به ما سر میزدند. «دَخَلَ رسولُ الله ذاتَ یومٍ  فاطِمهَ» پیامبر وارد شدند بر فاطمه «وَهی حَزینَهٌ» فاطمه در فکر بود و غم بر چهره‌اش مستولی بود. پیامبر پرسیدند: «ما حُزنُکِ یا بُنَیّ» دخترکم مسئله چیست؟ از چه ناراحتی؟ «قالَت یا اَبَتَ» پدر جان «ذَکَرتُ المَحشَر» دارم به قیامت فکر میکنم، به محشر. «…فَالنّاسُ عُراتٌ یومَ القیامه» آن روزی که همه بشریت برهنه از گورها بیرون می‌آیند و می‌ایستند و همه باید پاسخگوی کوچکترین تصمیم‌ها و اعمالشان باشند. پیامبر فرمودند « یا بُنَیّ» فرمودند حق داری « اَنَّه لَیَومٌ عظیمٌ» روز بزرگی است، روز بسیار وحشتناکی است. ولی عیب ندارد فکر کن و غمگین باش و دغدغه ابدیت و آخرت را داشته باش.

«اذا وَقَعَتِ الواقعَهُ، لیسَ لِوَقعَتِها کاذِبَهٌ، خافِضَهٌ رافِعَهٌ» وقتی قیامت به پا شود دیگر نمی‌توانی دروغ بگویی. آن روزست که بخش عظیمی از بشریت فرو می افتند و بخشی از بشریت به مقامات بالا میرسند.آن روز دروغ نیست و مردم چون به آن روز فکر نمی‌کنند اینقدر راحتند، و خوشند.

«الوزنُ یَومَئِذٍ الحَقُّ» آن روز دیگر میزان و ضابطه فقط حق است. دیگر اعتبارات و حرفهای دیگرهمه بیخود است، هیچی نیست.

خود را «خانم زاده» نمی‌دانستند… :

حضرت زهرا (سلام الله علیه) خودش را از بقیه مستثنی نمی‌دانست، این طور نبود که یک قانون یا یک حکمی از جانب خدا بیاید، ایشان بگوید این حکم مال بقیه بود نه مال من. ایشان اول کسی بود که به حکمی که از طرف پیامبر می آمد عمل میکرد.

آیه‌ی «لا تَجعَلُوا دُعاءَ الرَّسولِ بَینَکم کَدُعاءِ بَعضِکُم بَعضاً» نازل شد.

این انسان های خشن بیابانی می‌آمدند با پیغمبر یک جوری حرف میزدند؛ چون پیغمبر خیلی مؤدب و متواضع بود. آن قدر خاکی و مهربان بود که اصلاً برای بعضی‌ها کسی نبود، آدمهایی که شعور نداشتند، ادب نداشتند میگفتند بابا این که همه چیزش مثل ماست، چقدر هم مهربان است، هرکس هم که هر چه دلش میخواهد جلویش میگوید. اصلاً یکی از اتهاماتی که به ایشان می زدند این بود که به ایشان می گفتند: «هُو اُذُنٌ». می گفتند پیغمبر که گوش است اصلاً، هر که هرچه میگوید با سعه صدر تا آخر مینشیند گوش میکند. بعد بعضیها گفتند بابا ساده است، معلوم میشود ساده است. هر که هرچه میگوید مؤدبانه تا آخر گوش میکند. در سیره پیغمبر هست که ایشان، سخن هیچ کس را قطع نمیکردند ولو آن که طرف جَفَنگ بگوید. اگر لطیفه میگفتند ولو خنده دار نبود و همه نمی خندیدند، پیغمبر می‌خندید. در روایت دارد وقتی پیغمبر با کسی دست میداد، دستش را از دست طرف بیرون نمی‌کشید. این قدر پیغمبر مؤدب بود. در روایت دارد پیامبر در جمع که می‌نشستند تکیه نمی‌دادند، پایشان را دراز نمی‌کردند.

جلوه هایی از ادب نبیّ رحمت (سلام الله علیه):

از ادب پیغمبر در روایات زیاد است؛ کسی ندید ایشان آب دهانش را بیرون بیاندازد، هرگز کسی ندید ایشان به صورت قهقهه بخندد. همیشه یک لبخند نمکین گوشه‌ی لب پیامبر بود، با همه مهربان بود. همیشه معطر بودند. اصلاً اصحاب میگفتند از یک کوچه که رد میشدیم میتوانستیم بفهمیم چند دقیقه پیش پیغمبر از این جا رد شده، بهترین مشتری عطرفروش مدینه بود، پیغمبر بیشتر از هر خرجی خرج عطر میکردند؛ یعنی اصلا خرج دیگری نداشت پیغمبر، چیزی نمیخورد و زندگی‌اش ساده بود. فقط پول عطر زیاد میداد

طرف از بیابان آمده بود گفت شنیدم تو پیغمبری. حالا الان یک نیم ساعتی وقت دارم بیا بنشین ببینم چه میگویی اصلاً؟! بعد همان جور که نشسته بود پایش را دراز کرد گفت همین جور که داری حرف میزنی ناخن‌های پایم را هم بگیر. پیغمبر برمیدارند ناخنهای پایش را میگیرند و برایش حرف میزنند. این پیغمبر است؛ ادب و تواضعش.

با یک مسیحی  یک قراری گذاشته بودند سر یک جایی. پیامبر سر ساعت، قبلش همیشه میرفت، نیم ساعت گذشت طرف نیامد، یک ساعت گذشت نیامد، آفتاب بود. یکی از اصحاب میگوید این جا ایستادید چه کار؟ فرمودند با یک آقایی قراردارم این جا. گفت حالا آقا چرا در آفتاب ایستادید؟ بروید دویست متر آن طرف تر در سایه. پیامبر فرمودند من این جا قرار گذاشتم. در آفتاب دو سه ساعت میایستد تا او بیاید.

پول قرض کرده بودند از یک یهودی، آن موقع نداشتند که پس بدهند. سر وقتش رسید، پیغمبر رفتند در خانه اش عذرخواهی کنند و از او اجازه بگیرند برای یک فرصت چند روزه. – چه زمانی؟ زمانی که ایشان در مدینه حاکم نظام اسلامی بودند- یهودی میگوید نه نمیشود. پیامبر میگویند خوب من چه کار کنم حالا؟ میگوید باید همین جا بنشینی تا پولت را کسی بیاورد. پیامبر در خانه‌ی یهودی نشستند روی خاک!

حالا بگویید ببینیم کی ولایت دارد؟ چه کسی محبت دارد؟ کدام یک از این کارها را ما میکنیم حضرت عباسی؟! میرود مینشیند در خانه یهودی، ظهر میشود نمازش را آنجا میخواند. اصحاب می آیند میگویند پیغمبر رفته در خانه‌ی یک یهودی آن جا بسط نشسته. می آیند میگویند آقا ببخشید چه شده؟ ایشان فرمودند بدهی دارم ایشان اجازه نداده من بروم. اگر کسی دارد پول بدهی را بدهد فعلاً، من به او پس میدهم. تا بیاورند طول کشید. نماز مغرب عشا شد. پیغمبر همان جا نشست، نماز مغرب عشایش را هم خواند تا یکی از اصحاب پول آورد و پول بدهی‌شان را دادند. پیغمبر فرمودند حالا دیگر من بروم؟ آن یهودی آمد بیرون گفت که من به این پول خیلی احتیاجی نداشتم. من می‌خواستم تو را بشناسم. تمام علایمی که در کتاب مقدس ما برای یک پیامبر می‌شمارند، در شما هست. شهادتین گفت و مسلمان شد.

خوب این پیغمبر این قدرمؤدب است. بعضیها می آمدند از بس ایشان مؤدب و متواضع بود، بد حرف میزدند به پیغمبر. آیه نازل شد که:

«لا تَجعَلوا دُعاءَ الرَّسولِ بَینَکم کَدُعاءِ بَعضِکُم بَعضاً»؛ پیغمبر را وقتی صدا میزنید مثل این که خودتان همدیگر را صدا میزنید این جوری حرف نزنید، مؤدب باشید. این پیغمبر این قدر مؤدب است، اقلاً شماها شعور داشته باشید شما هم مؤدب باشید با او. پیامبر را «رسول الله» باید خطاب کنید.

به من بگو «پدرم»… :

حالا راجع به حضرت فاطمه میخواستم عرض کنم در همین رابطه. حضرت فاطمه میگویند وقتی این آیه(نور-۶۳) نازل شد، «اَنّی راحِبتُ رسول الله اقولُ لَه یا ابه» من دیگر خجالت کشیدم که به پیامبر بگویم پدر. ایشان که آمدند صدایشان میزدم «یا رسول الله». صدا زدم یا رسول الله پیغمبر جواب  من را نداد. «فَاَعرَضَ عَنّی» دوباره گفتم یا رسول الله! پیغمبر جواب نداد. «مَرهً اَو اثنَتَینِ او ثَلاثا» یک بار دو بار، سه بار من گفتم جواب نداد. « ثُم اَقبَل عَلیَّ فقال» بعد پیامبر برگشت به طرف من، ناگوارش آمده بود، که یا فاطمه «اِنَّها لَم تَنزِلَ فیکَ وَلا فی اهلِک» این آیه خطابش به تو و خانواده تو و علی و بچه‌های شما نیست. «وَلا فی نَسلِک» راجع به شماها نیست. «انتِ مِنّی و اَنا مِنکِ» تو منی، من توام. تو از منی، من از توام.  «اِنَّما نَزلَت فی اَهلِ الجَفاءِو الغِلظَهِ فی قریش» این نازل شد برای جفاکاران و این آدمهای خشن، این آدمهای بیابانی خشن قریش. «اَصحابُ البَدَخِ و الکِبرِ» که بعضی هایشان متکبرند و با من هم متکبرانه حرف میزنند، من وظیفه دارم متواضع و مؤدب باشم ولی اینها با من هم متکبرانه حرف میزنند. این راجع به اینها است. اما شما « قولی یا اَبه» اما شما من را پدر صدا کن. «فَاِنّها اَحیا لِلقَلب» قلب من با پدر گفتن تو شاد میشود، «وَاَرضی لِلرَّب» و خدا با او راضیتر است.

الگوی جهاد و مجاهدت… :

در عین حال که حضرت فاطمه این قدر روحش لطیف است، الگوی جهاد و مجاهدت است.

 عرض کردم در سخت‌ترین شرایط که همه ترسیدند و امیرالمؤنین نترسید -اما به خاطر مصلحت بزرگتر، که فرمود به خاطر این که جنگ داخلی بین مسلمین راه نیفتد-، ولی وارد درگیری نشدند، در این شرایط فاطمه (سلام الله علیها) یک نفره می‌آید وسط معرکه که از حق دفاع کند. این هم اوج شجاعت است.

حضرت فاطمه فرمودند خداوند که جهاد را واجب کرد، فلسفه‌اش این است: «عِزّاً فی الاسلام».

همیشه؛ دوران «مرگ بر…» و «درود بر…» است:

دیدید بعضیها به اسم این که با خشونت مخالفیم و اهل تسامح و تساهلیم و اینها، می گویند ما اصلاً دشمن نداریم. هی نگویید دشمن دشمن!، اصلاً نگویید مرگ بر کی!، دوران «مرگ بر…» گذشته. فقط «درود بر…»، درود بر همه، درود بر شیطان، درود بر خدا، درود بر موسی، درود بر فرعون، درود بر حسین، درود بر یزید. اینها که این را میگویند دروغ میگویند. چون کسی که گفت درود بر یزید، دیگر قطعا ًنمیتواند بگوید درود برحسین.

حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند: اسلام و عدالت بدون جهاد نمی‌مانَد، چون حق و عدالت دشمن دارد؛ ثروت پرستان، قدرتمندان عالم، جنایتکاران جهان. اینها دشمنند. اگر کسی روح سازش و تسلیم  در برابر اینها را توجیه اسلامی و مذهبی کند، به اسم این که ما اهل صلح و عشقیم، اهل محبت و تساهل و تسامح و عرفان و اخلاق بشری و حقوق بشری و… این بهانه‌ها، فرمودند این یعنی ذلت حق. اگر شما به دشمنانِ حق، لبخند زدی و همکاری کردی یعنی عزت حق را برباد میدهی. چون آنها دشمن حقند.

آنهایی که میگویند آقا مرگ بر هیچ چیز نگویید، آنها هم خودشان با یک کسانی دشمنند. میدانید با کی دشمنند؟ با کسی که منافع آنها را به خطر می‌اندازد. ولایت و برائت میگوید دشمنِ دشمن حق باش، دوستِ دوست ِ حق. آنها میگویند آقا هی نگویید دشمن. دشمنی وجود ندارد. فقط دوست.

بنابراین هیچ کس نیست که دشمن نداشته باشد؛ خدا هم دشمن دارد. شیطان هم دشمن دارد. یک نفر در دنیا نشان بدهید که دشمن ندارد. یعنی خودش با کسانی دشمن نیست، کسانی هم با او دشمن نیستند. هیچ کس را پیدا نمی‌کنید.

هشدار سیاسی حضرت زهرا (سلام الله علیها)؛ نطفه‌ی فساد بسته شد… :

آخرین روایتی که از حضرت زهرا (سلام الله علیها) عرض میکنم، تعریف ایشان است از حکومت فاسد -و خیلی تعبیر مهمی است.- درباره نحوه انحراف حاکمان وحکومتها که به تدریج چه جوری خراب میشوند و بقیه را خراب میکنند. حضرت این صحبت ها را بعد از اتفاقاتی که بعد رحلت پیامبر اتفاق افتاد می‌کنند. ولی مسئله مربوط به شخص خاصی و زمان خاصی نیست. همیشه و همه جا هست، همین الان هم هست همه جای دنیا.

یک جامعه چطور در مسیر انحطاط قرار می‌گیرد؟

انحطاط از حکومت ها شروع میشود، آدمهای نالایق وارد حکومت میشوند. حالا چه به اسم انتخابات، چه به اسم بیعت و هر اسم دیگری. و بعد شروع میکنند -بتعبیری- گَند میزنند به همه چیز! این تعابیر حضرت فاطمه است و تک تک کلماتش حساب شده است. فرمودند:

«اَمّا لَعَمری»؛ به جان خودم سوگند «لَقَد لَقِحَت»؛ لقاح صورت گرفت، نطفه فساد و ستم بسته شد. مواظب باشید در حکومت ها، نطفه  فساد اول که بسته میشود همه مردم متوجه نمیشوند، فاطمه (سلام الله علیها) متوجه میشود. فرمودند که به جان خودم سوگند مسئله من مسئله‌ای نیست که علی به عنوان شخص حاکم شود و کی بشود و کی نشود، مسئله‌ی حکومت است. انحراف شروع شد. «لَقَد لَقِحَت»؛ لقاح صورت گرفت، نطفه بسته شد «فَنَظِرَهً رَیثَ ما تُنتِج»؛ نطفه بسته شد و شما متوجه نشدید. بگذارید زمان بگذرد «رَیثَ ما تُنتِج»؛ تا میوه بدهد. این بذر کاشته شد ولی الان میوه نمی‌دهد. میوه‌اش را بعد خواهید خورد. میوه‌ی تلخش را بعدا خواهید چشید. «ثُم اِحتَلِبوا»؛ بعد شیر این گاو خلافت و حکومت را بدوشید. منتها چه خواهید دوشید؟ «مِن القعبِ دماً اَبیتاً و ضُعافاً مبیدا»؛ به شما بگویم از این شتر خلافت، از این پس چه خواهید دوشید؟ خون و زهر. حکومتی که قرار است حکومت اسلامی باشد و این حکومت باید شیر بدهد. ولی خون ازش خواهید دوشید؛ یعنی خشونت، باب خشونت و خونریزی باز شد. و«ضُعافاً مبیدا»؛ زهر، از این پستان به جای شیر، خون و زهرهای کشنده خواهید دوشید. ما نمی‌خواستیم و نمی‌خواهیم این اتفاق بیفتد. «ثَم طیبوا عَن دُنیاکُم اَنفُسَها و اَطمأنوا فی الفِتنَهِ بِجأشِها» از این پس مطمئن باشید که آشوب و فتنه در جهان اسلام دیگر شروع میشود و پایان نخواهد یافت. ما میخواستیم یک جامعه‌ای داشته باشیم که امت اسلام بدون فتنه، بدون خون و خشونت و خونریزی. ولی چه اتفاقی خواهد افتاد؟ «اَبشِروا بالسَّیفِ الصّارِم» مژده بدهید همدیگر را به شمشیر، ما می‌خواهیم این امت اسلامی امتی باشد که کسی با کسی به زبان شمشیر حرفی نزند. همه با هم با ادب، با گفتگو، با رعایت حقوق همدیگر، با احترام، ولی الان مسیری آغاز شد که بعدها خواهید دید دیگر مسلمانان جز با شمشیر با هم حرف نخواهند زد. خط خشونت شروع شد. خط خشونت، خط جنگهای دائمی، خط خونریزی، فتنه. «وَسَطوَهٍ مُعتَدٍ غاشِم» شمشیرهایی که از نیام کشیده خواهند شد، سلطه گری و تجاوزهایی که پی در پی اتفاق خواهند افتاد. ظلم پشت ظلم، به سراغ شما خواهد آمد. سنگ بنا را کج گذاشتید تا آخر… . الان خیلی اختلافات واضح نیست  ولی بگذارید پنجاه سال دیگر بگذرد، بگذارید شصت سال بگذرد و حادثه کربلا پیش بیاید، بعد صد سال دیگر بگذرد و تا الان که آل سعودها، صدام‌ها، شاه‌ها و… اینها بر کل جهان اسلام حاکمند؛ یک مسلمان بر جهان اسلام حاکم نیست. یک حاکم عادل مسلمان نداریم ما در جهان اسلام، همه شان یا نوکر غربند یا نورک شرق یا خودشان دیکتاتورند. اینها هم جزو پیش بینی‌های حضرت فاطمه است. فرمود دیگر رفتید به سمت خون و خشونت و شمشیر و  جالبتر، تعبیر خیلی مهم دیکتاتوری: «وَاِستبدادٍ مِنَ الظّالِمین». فرمودند از این به بعد امت اسلام تا آخر گرفتار استبداد پشت استبداد خواهید بود. تمام شد. بین شما هرج ومرج میشود هرج و مرج یعنی هرکس هر جا دستش میرسد، هرکاری میخواهد میکند. قدرتها به هر شکلی می‌‌آیند سرکار و هرکار میخواهند میکنند، یک بسم الله الرحمن الرحیم هم میگویند! «یَدَعُ  فَیأکُم زَهیدا» بعد از آن می‌آیند سراغ اموال عمومی و بیت المال، ثروتهای شمارا بین خودشان دست به دست میکنند و نفله میکنند. «وَجَمعَکُم حصیدا» و هر جا شما بخواهید تجمع کنید برای حق، شما را درو میکنند.

ببینید این تعابیر خیلی انقلابی است، خیلی انقلابی است؛ هیچ فرد انقلابی در دنیا به این زیبایی و وضوح نمی‌تواند حرف بزند. حضرت زهرا میگویند الان مسئله، مسئله‌ی من نیست اصلاً، مسئله این نیست که الان حق من و علی را گرفتید. فرمودند من و علی کل زندگی‌مان بعد از این که به همه جا رسیدیم، ته اتاقمان را بجای فرش، ماسه ریخته بودیم، دو تا پوستین گوسفند داشتیم که شبها روی آنها می‌خوابیدیم. ما که از زندگی چیز دیگری نمی‌خواهیم.

والسلام علیکم و رحمه الله


[۱] مرحوم محمدتقی شریعتی- پدر استاد دکتر علی شریعتی

[۲] ضرب المثلی که در خطه ی خراسان معروف است. کنایه از شرح حال انسان های بخیل.

[۳] اصطلاحی که در خراسان کنایه از خوشحالی مفرط و زیاد است

همچنین ببینید

شرح مناجات شعبانیه- شیخ سلمان حاجی مرادخانی

شرح مناجات شعبانیه| سخنرانی حجت‌الاسلام شیخ سلمان حاجی مرادخانی در محفل مناجاتی هیئت لبیک مشهد

سومین سالی است که سنّت حسنه‌ی محفل هفتگی مناجات شعبانیه، هم‌زمان با ایام شعبان‌المعظم در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *