سرخط خبرها
خانه / جلسات هفتگی / منشور اخلاقی فعّالین فرهنگی | حضرت آیت الله حاج شیخ مهدی زمانی

منشور اخلاقی فعّالین فرهنگی | حضرت آیت الله حاج شیخ مهدی زمانی

عید مبعث از ایام بزرگ جهان اسلام؛ بلکه از اعیاد بزرگ بشریت است. خداوند ان شاء الله همه ما را از برکات امشب و فردا بهره مند بفرماید.

حضرت جواد الائمه –علیه السلام- فرمودند: هیچ شبی به عظمت شب مبعث نمی رسد و این عظمت بخاطر حادثه مهمی است که در روز این شب اتفاق افتاده است.

بزرگترین هدف این است که انسان بشریت را به سوی کمال مطلق دعوت کند.کمال مطلق کمال نامحدود است. کار انبیاء دعوت به سوی خداست. آن ها بشر را از عالم خاک به سوی عالم پاک دعوت میکنند. هرچه در این دنیا -غیر از خدا- فرض کنیم، وقتی بشر به آن برسد باز همان عطش را دارد. لذا باید بشر را به سوی کمال مطلق دعوت کرد.

• درس اخلاق

• موضوع: “منشور اخلاقی فعّالین فرهنگی” (گفتاری درباب الزامات اخلاقی و معنوی مصلحین اجتماعی)

• استاد معظّم: حضرت آیت الله حاج شیخ مهدی زمانی

• مکان: منزل برادر امیرحسین خانی زارع (از اعضای تشکل)

• زمان: ۲۵اردیبهشت۱۳۹۴ (شب عید سعید مبارک مبعث)

• پی دی اف: A4

• صوت: دانلود 


اَلَّذینَ یُبَلِّغونَ رِسالاتِ اللهِ وَ یَخشَونَه و لا یَخشَونَ اَحداً اِلّا الله

عید مبعث از ایام بزرگ جهان اسلام؛ بلکه از اعیاد بزرگ بشریت است. خداوند ان شاء الله همه ما را از برکات امشب و فردا بهره مند بفرماید.

حضرت جواد الائمه –علیه السلام- فرمودند: هیچ شبی به عظمت شب مبعث نمی رسد و این عظمت بخاطر حادثه مهمی است که در روز این شب اتفاق افتاده است.

بنده عرایضم را در دو بخش تقدیم عزیزان می کنم.

بحث اول اینکه سرّ عظمت شخصیت های بزرگ چیست؟

بخش دوم اینکه عوامل موفقیت این شخصیت های بزرگ چه بوده است؟

ابتدا بحث اول را عرض میکنم: چطور میشود که یک شخصی با عظمت شود؟

دو جهت وجود دارد:

یک؛ هدف های بزرگ. هرچه هدف بزرگتر باشد، شخصیت انسان والاتر است. بزرگترین هدف‌ها، اهداف فرهنگی یا همان دعوت به سوی خداست.

وَ مَن اَحسنُ قَولاً مِمَّن دَعا اِلی الله  

بزرگترین هدف این است که انسان بشریت را به سوی کمال مطلق دعوت کند.کمال مطلق کمال نامحدود است. کار انبیاء دعوت به سوی خداست. آن ها بشر را از عالم خاک به سوی عالم پاک دعوت میکنند. هرچه در این دنیا -غیر از خدا- فرض کنیم، وقتی بشر به آن برسد باز همان عطش را دارد. لذا باید بشر را به سوی کمال مطلق دعوت کرد.

پس اولین جهت در عظمت شخصیت های بزرگ اهداف بزرگ آنهاست.

دومین چیزی که سبب شخصیت یافتن می شود، تلاش برای رسیدن به آن هدف اعلی است. این تلاش سبب میشود که انسان ها باعظمت شوند. هر چه جدّیت انسان برای رسیدن به آن هدف بزرگ بیشتر باشد، در شکل گیری عظمت شخصیت او نقش بسزایی دارد.

در شخصیت رسول خدا -صلی الله علیه واله- هر دوی اینها را می بینیم.

اگر انسان میخواهد یک تحول فرهنگی در دنیا ایجاد کند اولا باید هدفش را بزرگ قرار دهد، دوم اینکه موانع را پشت سر بگذارد. البته خدا هم کمک میکند:

اَلَم نَشرَح لَک صَدرَک و وَضَعنا عَنک وِزرَکَ

تربیت انسان ها سنگین ترین کار است. یک سعه ی صدر زیادی می‌خواهد. کارکردن با انسانها تحمل و استقامت   می‌خواهد. بخواهی فکر و اندیشه انسان را و گرایش های اورا عوض کنی این شرح صدر می‌خواهد.

اَلَّذی اَنقَضَ ظَهرَک فَاِنَّ مَع العُسرِ یُسراً  

اگر در مسیر سخت استقامت ورزیدیم، همراهش آسانی می آید. هر چه قدر هم که شرایط فعلی ما سخت باشد به سختی شرایط زمان رسول الله –صلی الله علیه و اله- نیست. ما باید دلخوش به امدادهای الهی باشد.

این سرّ این است که ما در مقابل رسول الله تواضع میکنیم و او را می‌ستاییم.

اما در بخش دوم؛ عوامل موفقیّتی که وجود رسول خدا –صلی الله علیه واله- با واسطه این عوامل به آن موفقیت رسیدند چه بودند؟

برای کسانی که میخواهند منشأ تحولات فرهنگی شوند و جامعه را به همان سو حرکت دهند که انبیا حرکت دادند، چهار عامل ضروری است.

قُل هذه سَبیلی اَدعُوا الی اللهِ عَلی بَصیرهٍ اَنا وَ مَن اِتَّبَعَنی

راه رسول خدا که بسته نشده است. تا بشر بشر است به این حقایق نیاز دارد.

گفتیم که به چهار عامل نیاز داریم:

اولین عامل اخلاص است. یعنی هیچ هدفی جز خدا مدنظر نداشته باشیم. نه شهرت را، و نه اینکه مدّ نظر انسان هدف دیگری غیر از حضرت حق باشد.

قُل اِنّی اُمِرتُ اَن اَعبُدَ اللهَ مُخلِصاً لَه دینی

این اخلاص رمز موفقیت است و هرچه این اخلاص بیشتر باشد موفقیت انسان بیشتر. کاری که برای خدا باشد پایدار است.

ما عِندَکُم یَنفَدُ و ماعِند اللهِ باقٍ

اخلاص اصل اولی است. انسان هرکاری که میخواهد بکند فقط باید حضرت حق مدّنظر او باشد. آن موقعی خوب است که خدا کار ما را آشکار کند، نه اینکه ما دنبال آشکار کردن کار خودمان باشد.

عزیزان من! مسئله ی اخلاص خیلی مهم است. در هر عملی قبله ی انسان باید خدا باشد. همین نیروی اخلاص آثار فعل انسان را چندبرابر میکند. گاهی خود انسان هم تعجب میکند که این عمل کوچکش چه آثار بزرگی داشته است.

عامل دوم صداقت است. خدا صداقت را دوست دارد و هرکه در راه خدا حرکت میکند باید صداقت در عمل داشته باشد. یعنی هر تحولی که میخواهد در دیگران ایجاد کند اول در وجود خودش ایجاد کرده باشد. هیچ حرکت اصلاحی از هیچ مصلحی به نتیجه نمی رسد الا اینکه او اول خودش صالح باشد. اول باید در وجود خودش پیاده کرده باشد. اگر این طور بود آن وقت فعلش در دیگران تاثیر می‌گذارد.

در وجود مقدس رسول خدا –صلی الله علیه و اله- همین طور بود. مردم می‌دیدند اگر ایشان به فضیلتی دعوت میکردند، اول خودشان آن فضیلت را در حد اعلی داشتند. عمل بدون صداقت یا تاثیرش بسیار موقتی و کوتاه است یا اصلا  بی‌تاثیر است.

امیرالمومنین –علیه السلام- میگویند:

اِنّی ما اُمِرتُکُم بِشَی ءٍ اِلّا و قَد سَبَقتُکُم بِالعَملِ به (من شما را به چیزی دعوت نمی کنم الا اینکه خودم قبل شما آن را انجام دادم) و از چیزی نهی نمی کنم مگر اینکه قبل از اینکه شمارا نهی کنم در وجود خودم از آن پرهیز کردم.

بسیار بسیار زشت و نادرست است که دیگران را به حقیقتی خواند و آن ها ببینند که خود او به آن حقیقت پایبندی ندارد. تضاد بین حرف و عمل سبب نقصان تاثیرگذاری میشود.  

عامل سوم شهامت است. کسی که میخواهد تحول فرهنگی ایجاد کند باید شهامت داشته باشد. باید یک شهامتی داشته باشد که به هیچ وجه تحت تاثیر محیط قرار نگیرد. البته اینها همه به همان اخلاص بر می گردد.

اَلَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ الله وَ یَخشَونَه و لا یَخشَون اَحداً اِلّا الله

کسانی که فقط از او می ترسند. انسان از هیچ احدی نباید خوف داشته باشد. تحت تاثیر غوغاسالاری و تحت تاثیر هیچ یک از این امور نباید باشد. ما می‌بینیم که چگونه پیامبر با آداب و رسوم جاهلی مقابله می کردند؛ علی رغم اینکه برعلیه ایشان جوّسازی می شد. ولی پیامبر در مسیر رسالت الهی ترس به خودشان راه نمی دادند.

عامل چهارم وظیفه شناسی است؛ بر اساس شناخت وظیفه حرکت کردن. ما موظفیم که به آن وظیفه الهی خودمان عمل کنیم. نتیجه دست خداست. ما مامور به نتیجه نیستیم. گاهی خداوند جنگ و رزم را میخواهد و گاهی سکوت را. همیشه این جور نیست که وظیفه مان جنگ کردن باشد. البته گاهی هم وظیفه آن است که در راه خدا بجنگیم. ما نباید برای خدا تعیین تکلیف کنیم. باید شرایط را ببینیم و در هر شرایطی بر طبق آن وظیفه الهی مان حرکت کنیم.

در قضیه صلح حدیبیه خیلی از مسلمین به پیامبر اعتراض کردند که چرا با مشرکین صلح کردید؟

انسان نباید یک امری را به عنوان دستور ثابت تلقی کند. مهم این است که انسان به وظیفه الهی خودش عمل کند.

همان امیرالمومنینی که در بدر و خیبر دست به شمشیر بردند، وقتی به خانه شان هجوم آوردند سکوت اختیار کردند. چون ایشان عبد خواسته های خودش نیست؛ عبد خداست.

البته تشخیص وظیفه سخت است. انسان باید تابع عالم ربّانی باشد. باید تابع ولیّ فقیه باشد. با توجه به اینکه در زمان غیبت فقیه جامع الشرایط از جانب معصومین –علیهم السلام- تعیین شده، وظیفه همان است که ولی فقیه میگوید. پس تشخیص وظیفه در امور اجتماعی مهم به دست اوست. در اینجا ها انسان باید ببیند او چه میگوید. این میشود عمل به تکلیف؛ ولو اینکه به حسب ظاهر فکر کند این تصمیم یک نوع عقب نشینی در مقابل دشمن است. خب چه اشکالی دارد؟ خیلی از شیعیان به امام حسن مجتبی –علیه السلام- حمله کردند که تو چرا با معاویه صلح کردی؟ داشتند برای حضرت تعیین تکلیف می کردند.

این چهار عامل است که در شخصیت رسول گرامی اسلام –صلی الله علیه واله- سبب موفقیت ایشان شد. ما در علمای بزرگوار و در کسانی که رهبری جامعه شیعه را به عهده گرفتند می بینینم این ویژگی هارا. اگر اینها نباشد یا ضعیف باشد، انسان نمی تواند یک تحولی ایجاد کند. اگر بخواهیم کارمان را صحیح انجام دهیم، مبناهای فکری مهم است. در هر کاری اگر مبانی محکم باشد بناها هم درست میشود. اگر بخواهیم کار ماندگاری ایجاد شود باید از رسول خدا –صلی الله علیه واله- الگوگیری کنیم؛ که خدا هم فرمود:

لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللهِ اُسوُهٌ حَسنَهٌ لِمَن کانَ یَرجُوا اللهَ و …

در مشهد علما و افراد زیادی داشتیم که این ویژگی ها را داشتند؛ مثل مرحوم عابدزاده.

بسیاری از برکات هیئات مذهبی ناشی از ایشان بود. چون ایشان این عوامل را داشت. هرچند در سطوح علمی بالایی هم نبودند. بنیادهایی که ایشان گذاشت باقی ماند، بخاطر همین عوامل بود. ما اول باید بتوانیم خانواده خودمان را درست کنیم. رفتارهامان اول باید در خانواده خودمان تاثیر بگذارد.

اگر کسی خودش را اصلاح نکند و بخواهد دیگران را اصلاح کند، افسادش از اصلاحش بیشتر است. اول باید وجود خودش را پاک کند. خودش باید اهل توجه به خدا باشد. خودش باید مملوّ از معنویت باشد. شهید چمران -رحمه الله علیه- یک شخصیت بسیار تاثیرگذاری بود. با اینکه نه عالم دینی بود نه در حوزه علمیه درس خوانده بود. ولی یک انسانی بود که خودش را ساخته بود.

شهید چمران کم حرف هم بود. زیاد حرف نمی زد. ولی اهل تلاش و کار بود. ماه ها بود که جبهه بود و خانه اش نمی آمد. غذایش مثل غذای رزمنده ها بود. اتاقش مثل اتاق آنها بود.

تا انسان خودش را نسازد اگر شبانه روز هم کار کند، تاثیر گذاری اش پایین می آید.

حرفی که از دل برخیزد بر دل می نشیند.

خدا قبل از آنکه به پیامبران ماموریت نبوت بدهد چندسال دستور خودسازی به آنها داده بود. پیامبر ما –صلی الله علیه و اله- چهل سال باید خودسازی کند. حضرت موسی هشت سال شاگردی شعیب –علی نبینا و اله و علیهما السلام- را باید بکند تا آماده شود که خدا به او ماموریت رسالت را بدهد.

والسلام علیکم و رحمه الله

همچنین ببینید

محمدمهدی خالقی

مبانی سینمایی شهید آوینی| سخنرانی محمدمهدی خالقی در جلسه هفتگی فتیه

هفته‌ی هنر انقلاب اسلامی و سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم؛ آقا مرتضی آوینی، بهانه‌ای …

2 دیدگاه

  1. حمدالله

    بهتر نیست شماها وارد پروژه آیت الله سازی مریدان ایشان نشوید؟!
    ایشان که از آقای روح یا آقای دست پروری، عالم تر نیست و آنها هم حجت الاسلام هستند و بس.

    • امیرحسین صباغ کلات حسینی

      سلام برادر!
      متشکر بابت تذکر. ولی خب این لقب (آیت الله) در ادبیات حوزوی، معمولا برای کسی استفاده می‌شود که سال‌ها مدرّس درس خارج باشد.
      بزرگوارانی مثل حاج آقای دستپروری بیشتر در کسوت تبلیغ انجام وظیفه می‌کنند تا تدریس؛ آن هم تدریس سطح خارج.
      حاج آقای زمانی سالیانی است که از مدرسین برجسته‌ی درس خارج مشهد هستند.

      بماند که این القاب نه شرفی برای کسی آورده نه منقصه ای برای دیگری است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *