سرخط خبرها
خانه / جلسات هفتگی / گستره فردی و اجتماعی مفهوم “اسراف” | حجت الاسلام شیخ محمد الهی خراسانی
حجت الاسلام شیخ محمد الهی خراسانی_ مفهوم اسراف

گستره فردی و اجتماعی مفهوم “اسراف” | حجت الاسلام شیخ محمد الهی خراسانی

حجت الاسلام شیخ محمد الهی خراسانی_ مفهوم اسراف
حجت الاسلام شیخ محمد الهی خراسانی_ مفهوم اسراف‌

«ربّنا اِغفِرلَنا ذنوبَنا و اِسرافَنا فی اَمرِنا و ثبِّت اقدامَنا و اُنصُرنا علی القَومِ الکافرین»

. و اِسرافَنا فی اَمرِنا . سوال: این اسراف خودش از جمله ذنوب هست یا نه؟ اگر هست، چه ضرورتی دارد که به طور جداگانه ذکر شود؟ اما خدا از دعای اینها با تاکید یاد می کند که اینگونه می گفتند: ربّنا اِغفِرلَنا ذنوبَنا و اِسرافَنا فی اَمرِنا. یعنی مخصوصا اسراف ما را در کارهایمان ببخش.

سراغ آیات و روایات وقتی می رویم می فهمیم که مفهوم اسراف بسیار فراتر از این مصادیق جزئی و سطحی است. قرآن به فرعون می گوید اسراف کار؛ اِنِّه لَمِنَ المُسرِفین. در جای دیگری فرمود: لاتُطیعُوا اَمرَ المُسرِفین. مسرفین چه کسانی اند؟ اَلَّذینَ یُفسِدونَ فی الارضِ وَ لا یُصلِحون. کسانی که دنبال اصلاح نیستند دنبال خرابکاری اند.

• موضوع: گستره فردی و اجتماعی مفهوم “اسراف”  

• سخنرانی: حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد الهی خراسانی

• مکان: حسینیه هنر

• زمان: ۲۷ آذر ۱۳۹۴

• پی دی اف: A4

•صوت: دانلود


در ادامه متن کامل جلسه درس اخلاق حجت الاسلام شیخ محمد الهی خراسانی با موضوع «گستره فردی و اجتماعی مفهوم “اسراف”  » را به گزارش تشکل مردمی فتیه می خوانید:

******

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

و کَأیِّن مِن نبیٍّ قاتَلَ معهُ رِبّیّونَ کثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما اَصابَهُم فی سبیلِ اللهِ و ما ضَعُفوا و ما اِستَکانُوا واللهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ. و ما کانَ قولَهُم الّا أن قالُوا رَبّنا اِغفِرلَنا ذُنوبَنا و اِسرافَنا فی اَمرِنا و ثَبِّت اَقدامَنا و اُنصُرنا عَلی القَومِ الکافرین. فآتاهُمُ اللهُ ثوابَ الدُّنیا و حُسنَ ثوابِ الآخِرَه واللهُ یُحبُّ المُحسِنینَ

(آیات شریفه ۱۴۶ تا ۱۴۸ سوره مبارکه آل عمران)

گفتگوی ما ان شاءالله ذیل این آیات شریفه خواهد بود.(خصوصا آیه ۱۴۷)

به نظرم این آیات بسیار تعیین کننده و درس آموز است برای همه فعالان فرهنگی و سیاسی و همه نیروهای مکتبی ما؛ اعم از حوزوی و دانشگاهی.

معنای اولیه آیات را مرور می کنم تا به موضوع بحث برسیم.

می فرماید: چه بسیار پیامبرانی که ربّیّون (خداطلبان و خداگرایان) فراوانی با آنها برای جنگ همراه شدند. و در جریان مبارزه نسبت به آنچه که در راه خدا به آن دچار شدند، وهن و سستی از خود بروز ندادند؛ نه ضعف و نه اظهار عجز و ناتوانی، که خدا بردباران و اهل صبر و استقامت را دوست می دارد. سخن اینها جز این نبود که می گفتند: پروردگارا گناهان ما را بپوشان و اسراف ما را در کارمان. گام هایمان را استوار گردان. و ما را بر جماعت کافران پیروز گردان. خداوند هم پاداش دنیا و پاداش نیکوی آخرت را به آنان داد که خدا نیکوکاران را دوست دارد.

خیلی جای بحث در این آیات هست. فقط دوستان را دعوت به تدبر در این آیات -که قطعا از آیات کلیدی قرآن است- می کنم. شاهد عرضم این دعای اینهاست. و آن هم با این تعبیر که: سخن اینها جز به این دعا نبود. پس معلوم می شود که دعای مثلا سجده آخر و دعای یکی از قنوت هایشان و … نیست. ذکر همواره اینها این دعا بوده است که:

ربّنا اِغفِرلَنا ذنوبَنا و اِسرافَنا فی اَمرِنا و ثبِّت اقدامَنا و اُنصُرنا علی القَومِ الکافرین

خب حالا وقتی که قرآن می گوید سخن اینها جز این نبود، جا دارد که دعای قنوت همه مجاهدان باشد.

ربّنا اِغفِرلَنا ذنوبَنا ؛ گناهان ما را بپوشان. و اِسرافَنا فی اَمرِنا . سوال: این اسراف خودش از جمله ذنوب هست یا نه؟ اگر هست، چه ضرورتی دارد که به طور جداگانه ذکر شود؟ اما خدا از دعای اینها با تاکید یاد می کند که اینگونه می گفتند: ربّنا اِغفِرلَنا ذنوبَنا و اِسرافَنا فی اَمرِنا. یعنی مخصوصا اسراف ما را در کارهایمان ببخش.

این اسراف به چه معناست؟ اگر اسراف به همین معنای سطحی و ساده ای که در ذهن عوام ما هست باشد که شیر آب را ببند و میوه را تا آخر بخور و ظرفت را پاک کن و… این علی القاعده نباید چیزی باشد که این گروه که مجاهدان راه خدا هستند به طور جداگانه بخواهند از این یاد کنند.

سراغ آیات و روایات وقتی می رویم می فهمیم که مفهوم اسراف بسیار فراتر از این مصادیق جزئی و سطحی است. قرآن به فرعون می گوید اسراف کار؛ اِنِّه لَمِنَ المُسرِفین. در جای دیگری فرمود: لاتُطیعُوا اَمرَ المُسرِفین. مسرفین چه کسانی اند؟ اَلَّذینَ یُفسِدونَ فی الارضِ وَ لا یُصلِحون. کسانی که دنبال اصلاح نیستند دنبال خرابکاری اند.

روایات هم جالب است. مثلا از امام –علیه السلام- سوال می کنند که اسراف چیست؟ حضرت می فرماید: لَیسَ فیما اَصلَحَ البدنَ اِسرافٌ. یعنی در آنچه که مفید بدن باشد اسراف نیست. اِنّما الاسرافَ فیما یُضِلُّ البدنَ و أتلَفَ المالَ. اسراف در آن چیزهایی است که به بدن ضرر بزند و موجب اتلاف مال و سرمایه شود؛ این می شود اسراف. بعد مصداق هایی مطرح می کنند که خیلی جالب است. -مردم ما اگر اینها را بشنوند شاید تعجب کنند اصلا.- مثلا می آید جای امام و می گوید فردی هست که ده پیراهن دارد. آیا این اسراف نیست؟ حضرت می فرماید: نه اسراف نیست! اسراف این است که: أن یُلبِسَ ثوبَ ثونِه فی مَکانٍ قَذِرٍ. خیلی تعبیر جالبی است. فرمودند: اسراف آن است که لباس بیرونش را جایی تنش کند که می داند کثیف می شود. اسراف این است، نه ده تا لباس داشتن.

از این استعمالات قرآنی و روایی می توان به این نتیجه رسید که در واقع اسراف عبارت است از: استفاده نابجا، مصرف بیجا، اسراف یعنی این. آن کسی که از دارایی خودش و از سرمایه ای که در اختیار گرفته درست استفاده نمی کند.

خوب دقت کنید! درست استفاده نکردن اعم از استفاده نادرست کردن و اصلا استفاده نکردن است. دقت کنید. یعنی گاهی وقت ها شما بد استفاده می کنید و گاهی اوقات اصلا استفاده درستی نمی کنید، مثلا خرجش نمی کنید. این هم اسراف است. این مطلبی که مرحوم استاد صفایی –رحمه الله علیه- در بحث رشد ذیل آیات سوره عصر می فرمایند: إنَّ الاِنسانَ لَفی خُسرٍ که قرآن مطرح می کند خسارتی است که گاهی به خاطر جهل نسبت به سرمایه هاست و گاهی به خاطر استفاده نادرست از سرمایه هاست. هر دو منجر به خسارت می شود. فقط استفاده نادرست موجب خسارت نمی شود. گاهی رکود سرمایه ها موجب اسراف سرمایه ها می شود؛ رکود. یعنی همین که استفاده درست نمی کنی داری اسراف می کنی. لازم نیست حتما استفاد نادرست بکنی.

حالا شما دقت کنید! اگر ما با این نگاه سراغ این مفهوم رفتیم، لزوما قرار نیست پای بساط قمار و سفره شراب بنشینم تا عذاب وجدان داشته باشم! من بابت همه وقت هایی که به طور بایسته از آن استفاده نکردم باید عذاب وجدان داشته باشم. چون اسراف فقط استفاده نادرست از سرمایه ها نیست، استفاده درست نکردن هم خودش اسراف است. لازم نیست که حتما پای بساط قمار بنشینی. لازم نیست که حتما کار خلاف عفت و خلاف غیرت انجام دهی؛ نه. گاهی وقت ها ظاهرش این است که کار، کار نجیبانه ای است ولی کاری است بی ثمر. قطعا این اسراف است.

حالا شما اگر بخواهید این معنا را در مصادیق گسترده خانوادگی، کاری، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی دنبال کنید بعد روشن می شود که چرا امروز گوهر گمشده جامعه ما تقوای اجتماعی است و تقوای سیاسی و تقوای اقتصادی.

مدیر ما فکر می کند که حتما باید مرتکب عمل منافی عفت شود تا عذاب وجدان داشته باشد. می گوید کسی جز ذکر و سلام و صلوات از ما چیزی دیده است؟ نه ندیده، ولی بیت المالی است که تو هدر دادی. فرصت هایی است که تو سوزاندی و از بین بردی. این اسراف ها گاهی به مراتب گناهش بزرگتر است از اسراف های خُرد و جزئی مردم.

یعنی طلبه ما اگر روی منبر مردم را دعوت به پرهیز از اسراف بکند، بعد فلان مسئولیت را در فلان نهاد کلان مذهبی یا فرهنگی پیدا بکند و بعد بودجه ای باشد که به باد می دهد و صرف کارهای بدون اولویت و بدون اهمیت بکند، او به مراتب گناهش بزرگتر است از کسی که دارد آب هدر می دهد، یا از کسی که نیم خورده غذایش را مثلا در مجلس عروسی دور می ریزد. این بیت المال است. ولی آن مالی است که خودش خریده است. این چندبرابر آن قیمت دارد و آن یک دهم این قیمت نداشته است.

پس اسراف، مصرف بیجاست. استفاده نادرست است. استفاده غیر از آن استفاده بایسته است. اگر این باشد اتفاقا هر چه معرفت بیشتر باشد عذاب وجدان بیشتر می شود. هر چه درک بالاتر رود احساس گناه بیشتر می شود.

و بالاترین شکل اسراف، اسراف نسبت به سرمایه های وجودی ماست. فرصت هایی که در اختیار داریم. استعدادهایی که خدا به ما داده است. با آنها چه می کنیم؟ در روایت هست که بنده در روز قیامت قدم از قدم بر نمی دارد الا اینکه از چند چیز از او سوال خواهد شد. (یعنی اینها از اولین سوالهایی است که از هر کسی پرسیده خواهد شد). در روایت می گوید اولین سوال این است:

عَن عُمرِه فی ما أفنی؟؛ عمرش را در چه راهی صرف کرد؟ باید جواب دهد.

عَن شَبابِه فی ما أبلی؟؛ قابل توجه دوستان جوان! در سوال دوم به طور خاص باید در رابطه با جوانی اش توضیح دهد. با اینکه سوال قبلی عملا او را هم شامل می شود. ولی سوال دوم به طور خاص است. چرا؟ چون استعدادهایی، فرصت هایی، انرژی هایی، سرمایه هایی، در جوانی در اختیار داشت که در هیچ برحه ای دیگر در اختیارش نبود؛ و عن شبابه فیما أبلی. بعد می گوید:

و عَن مالِه فیما اِکتَسَبَه و فیما أنفَقَهُ؟؛ ببینید اینها همه با همین مفهوم اسراف پیوند می خورد. باید روشن کند که عمرش را اسراف نکرده، جوانی اش را اسراف نکرده، مالش را اسراف نکرده، و سوال آخر:

عَن حُبِّنا أهلَ البَیتِ؛ نسبت به امر ولایت چه کرده؟ قدرشناسی کرده نسبت به این نعمت؟ استفاده درست از این فرصت و این ظرفیت و این سرمایه ای که خدا به هر کسی نداده بود را کرده است یا نه؟

من به نظرم می رسد که سطوح بسیار متفاوتی را می شود برای مفهوم اسراف تعریف کرد.

سطح اول که خب شاید اولین شکل اسراف باشد نسبت به سرمایه های وجودی ما، گناه و معصیت است. قطعا اولین مصداق اسراف برای ما، گناه کردن است. روح و جسمی را که خداوند به من داده است تا بتوانم با آنها به عبودیت و به دنبال عبودیت به مقام خلافت الّلهی و با مقام خلافت الّلهی به مقام ولیّ اللهی برسم ببین خرج چه کردم؟ مومن قرار است از اولیای الهی باشد. اولیای الهی هم که فقط علامه طباطبائی و آقای قاضی و سایر بزرگان نیستند. در روایات داریم که فرمودند هیچ کس را تحقیر نکنید چون اولیای خدا بین بندگان گُم هستند. این یعنی چی؟ یعنی اتفاقا همان کسی که من احتمال نمی دهم که از اولیای الهی باشد، شاید از اولیای الهی است.

در این فیلم سینماییِ دیدنی “خداحافظ رفیق” در یکی از اپیزودهایش یک قسمت زیبایی دارد    -که من به طلبه ها گفتم ببینید- قسمتی که شهود آن جانباز را نشان می دهد که شهدا را می بیند که همه وارد شهر شدند و آمدند در واقع به تجدید دیدار با یکی از دوستانشان. بعد از آن نشان می دهد که یک رفتگری که آنجا نصف شب دارد کار می کند یکدفعه چشمش می افتد به این لشکر موتور سوارانی که ظاهرا همه هم شهید شدند. بعد دو سه تا بسیجی اتفاقا دارند سر پست آنجا کشیک می دهند که به او می گویند: چه می گویی؟ او می گوید: نمی بینید؟ و آنها می گویند: برو بابا دِلِت خوشه!… در این چند ثانیه چقدر قشنگ این مفهوم را منتقل می کند که این توفیقات معنوی لزوما با این لباس پلنگی و چفیه نیست. گاهی لباس نارنجی به تن دارد و جارویی به دست ولی چیزهایی را می بیند که او نمی بیند. او چیزهایی را درک می کند که او درک نمی کند؛ این اتفاقا نص روایات ماست که اولیای الهی خیلی هاشان بی نام و نشان اند. و بی ادعا. و بی ادعا.

خب! من می توانسته ام جزء اولیاء خدا باشم. همانطوری که خیلی از بچه های نوجوان در جبهه ها شدند. این مطلبی که بعضی از بزرگانی که رفته بودند جبهه می گفتند “این جوانها ره صد ساله را یک شبه طی کردند” یعنی همین! می رسیدند به اینجا. می رسیدند به این نگاه! به این معرفت! که پدر یکی از همینها -جنوب که رفته بودیم دیدار یکی از این خانواده ها- به من می گفت: حاج آقا! بچه سیزده چهارده ساله ام، استاد اخلاق من بود. بدون هیچ ادعایی و بدون هیچ ظهور و بروزی؛ ولی هر وقت صحبت می کرد من از او چیزی یاد می گرفتم. از حالاتش، از سکناتش.  می رفت جبهه و بر می گشت یک برنامه ثابت داشت در بهشت زهرای اینجا. یک ساعت، دو ساعت، سه ساعت. بعد رفقایش دیده بودند که می رفته داخل قبر دعا می خوانده، مناجات می خوانده. بهش می گفتند که چرا توی قبر می روی؟ گفته بود: بالاخره خانه بعدی من است دیگر. باید از حالا عادت کنم و انس بگیرم. این حرف ها را فقط منتظریم از آن اولیای الهی بشنویم در حالیکه اینها…

چون صحبت از اولیای الهی که می شود زود ذهن ها سمت ابوذر و سلمان و بعد بزرگان از علما در زمانه ما می رود. طبیعتا جوان و نوجوان ما می گوید ما که خب قرار نیست آنگونه شویم. نه؛ شدند بعضی ها. رسیدند بعضی ها.

چطور رسیدند؟

به واسطه تقوا. تقوا نورانیتی به اینها داده است، اجتناب از گناه و معصیت صفای باطنی به اینها داده است که واقعا بارها و بارها لذت تهجد و شب زنده داری را خداوند به کام این ها چشانده است. در روایت هست که اگر نگاهت را از نامحرم قطع بکنی، خداوند ایمانی به تو خواهد داد که شیرینی این ایمان را بچشی.

اسراف یعنی چی؟ یعنی همین. تو می توانستی با همین چشم چیزهایی را ببینی، با همین گوش چیزهایی را بشنوی، با همین قلب چیزهایی را درک کنی. که گفتند: علم این درس گرفتن ها و خواندن ها و نوشتن ها نیست؛ العِلمُ نورٌ یَقعُ الله فی قلبِ مَن یَشاءُ أن یَهدِیَه. که البته به هر کسی نمی دهند.

می آمدند پیش مرحوم آقای بهجت سوال می کردند که مثلا از چه راهی؟ از چه طریقی؟ ایشان می فرمود: من از شما می پرسم؛ شما همان چیزهایی را که یاد دارید عمل کردید؟ اگر عمل کردید، یک سطح بالاترش را بگویم، اگه هم نکردید، برایتان حرف تازه ندارم. این به خاطر این است که وقتی تقوا نباشد و عمل نباشد من مجموعه ای از نسخه ها و دستورالعمل ها را بگیرم چه فایده ای دارد؟ گناه همه اینها را از بین می برد.

رسید خدمت حضرت گفت گناه می کنم خودم هم می دانم گناه بدی است ولی در عوض یک روز روزه می گیرم. حضرت به او فرمود: گناه نکن روزه هم نگیر. این روزه توجیهی دارد برای نفست فراهم می کند. گناه می کنم روزه می گیرم. گناه می کنم حرم می روم. گناه می کنم جلسه می روم. مراقب باش! لاصَغیرهَ مَعَ الاِصرارِ. اگر گناهی دنبال شد و ادامه دار شد این گناه دیگر صغیره نیست، کبیره است. خب من در درجه اول به خودم ظلم می کنم؛ ظَلَمتُ نَفسی وَ تَجرّأتُ بِجَهلی. من به کجاها می توانستم برسم که با همین گناهان نرسیدم. و دیدم و شنیدم که خیلی ها رسیدند. در همین سن و سال من. در همین زمانه من. نه فقط سلمان ها و ابوذرها در هزار و چهارصدسال قبل.

-من الان از دانشگاه می آیم این جلسه شما- در دانشگاه سراغ دارم دانشجوهایی را که مقیدند به زیارت عاشورای هر شب. مقیّدند به برنامه مستمر زیارت حرم حضرت رضا -علیه السلام-. مقیّدند به روزه های مستحبی. مقیّدند به مراقبت نسبت به نگاهشان. از خیلی از طلبه ها شاید موفّقتر. که انسان نورانیت شان را احساس می کند و نیازی نیست که ادّعایی هم داشته باشند. شما هم اینها را ببینید اصلا صفای باطن اینها را احساس می کنید. در روایت دارد با کسانی مصاحب کنید که:

یُذَکِّرکُم اللهُ رؤیَتَه؛ با او که هستی همه اش یاد خدا می افتید.

و یَزیدُ فی عِلمِکُم مَنطِقُه؛ حرف که می زند حرف خوب می زند. چیزی  یاد می گیرید.

و یُرغِّبُکُم فی الآخِرَهِ عَمَلَه؛ کارهایش را که می بینی دوست داری برای آخرتت بیشتر کار کنی. اصلا تعلقاتت نسبت به دنیا کمتر می شود. ما اینها را در همین جوانها دیدیم نه فقط در علما و فقهای بزرگ -که روی سر ما جا دارند-. ولی می خواهم بگویم در همین بچه ها که شاگرد شاگرد آنها بودند هم این صفات نمایان است.

این درجه اول اسراف است: گناه، معصیت. و هر کسی خودش می فهمد که چه گناه هایی دارد و چه معصیت هایی میکند. من همیشه به طلبه ها می گویم که معلوم است که طلبه مرتکب فحشا نمی شود؛ البته اگر واقعا طلبه باشد. منتهی او در معرض گناهان دیگری است، او در معرض گناه غیبت است. او در معرض گناه تهمت است. او در معرض حسادت است. اگر فکر کند می بیند که او به گناهانی درگیر است که پیرمردها به آنها درگیر نیستند. و او خودش باید بفهمد که نقطه ضعفش چیست. و شیطان دارد از چه چیزی استفاده می کند. سد کند این راه شیطان را! حضرت رضا –علیه السلام- در آن وصیّتشان اولین سفارش شان به شیعیان این است:

أن لایَجعَلُوا لِلشَّیطانِ عَلی أنفُسِهِم سَبیلاً؛ خودشان راه باز نکنند برای شیطان.

ما به مردم می گوییم که تو وقتی دیش ماهواره می گذاری در خانه ات، خب راه را باز کردی دیگر. تو وقتی تو گوشی ات یا سیستمت فلان چیز را نصب می کنی راه را باز کردی. بسوزه ریشه این فیلترشکن ها که توجیهی برای بچه های مذهبی ما فراهم کرد که مثلا ما استفاده لازم و ضروری داریم. استفاده درست داریم. خودش می فهمد که تصویر نحس است. راه برای شیطان باز کرده با هزار و یک مسئله. حالا مگر چه اتفاقی می افتد اگر همان چهار مورد را در جهت وظایف اسلامی ات انجام ندهی! می ارزد به این همه خسارت های بعدی؟؟ عرض کردم بعضی از جوان های بی ادعای ما بسیاری از راه هایی که برای ما عادی باشد آنها را سد کردند که یک وقت نکند به گناه مبتلا شوند. که ظلم می کنند به خودشان. این شکل اول اسراف.

شکل دوم اسراف، اشتغال به لغو است. کار لغو را گفتند کار بیهوده است. قرآن می فرماید: مومنان کسانی اند که اللّذینَ عَنِ اللّغوِ مُعرِضون؛ سمت لغو نمی روند، رویگردان اند از لغو. حالا جوانی که مومن است ساعاتی از او بگذرد به لغویات. حرف لغو، کار لغو، نشستن لغو، گعده لغو، فکر لغو، بیهوده، بی ثمر. نه به درد دنیایش می خورد نه به درد آخرتش. اسراف نیست؟ قطعا یکی از شکل های اسراف همین است. هر وقتی که من برای کارهای لغو می گذارم کلی کارهای مفید را از دست می دهم. مومن اهل اعراض از لغو است. ببیند گفتگوها بی خود است از آنها رویگردان میشود. جوان مومن مکتبی معلوم است که وقتش را پای تلویزیون و برنامه های بی ثمرش نمی گذارد. بلی استثنائا اگر یک فیلم ولو داستانی آموزنده قابل توجهی -که حالا لازم نیست حتما سریال امام علی علیه السلام- باشد می تواند از آن استفاده بکند. ولو به لحاظ تکنیک های      هنری یی که دارد. ما نمی خواهیم از این حرف های سنتی بزنیم که اصلا شاخ شیطان را بشکن و … خیر من به این حرف ها اعتقادی ندارم. اگر واقعا مفید است و واقعا استفاده میکند اشکالی ندارد. اصلا تو این را ببین تا بفهمی سینما یعنی چی؟ تا بفهمی فیلمنامه یعنی چی؟ تا بفهمی غرب امروز دارد چه می کند؟ ولی یک وقت سریالی هست که سر و ته ندارد و آخرش هم نمی فهمی که به چه درد می خورد؟ حالا جالب است که می گوید به درد نمی خورد ولی تا آخر هم نگاه می کند! خط قرمز بچه های مذهبی حزب اللهی ما باید برنامه نود باشد. حالا شما آمار بگیرید چند نفر می نشینند نگاه می کنند؟ قطعا مصداق لغو است. بیهوده ی بیهوده. هیچ منفعت دنیوی و اخروی و نه مادی و معنوی ای ندارد؛ هیچ. بعد حالا شما نگاه کنید خواب آلودگی های بعد از آن، نماز صبح خواب ماندن، از درس خواب ماندن همه تبعات آن است. تماشای بازی های فوتبال قطعا مصداق لغو است. اینها را اگر بگردیم خیلی مصداق پیدا می کنیم. هر چه فکر می کنیم می بینیم هیچ ثمره ای ندارد. بعضی از اساتید می فرمودند بعضی از چیزهایی که به ظاهر ورزش است لغو است. چون ورزش هم می تواند یک ورزش مفید باشد. مثلا ورزش هایی که اسلام تاکید می کند را ببینید. مثلا شنا و اسب سواری و تیراندازی چه وجه مشترکی دارند؟ همه ورزش های به درد بخور هستند. حالا مثلا توشله بازی به چه درد می خورد؟! تقویت تخمین است مثلا؟ جالب است راجع به شطرنج تحقیق شده و گفتند اتفاقا شطرنج ورزش فکر نیست؛ شما نگاه کنید. فقط متدیّنین ما هم ننوشتند. مفصّلا بحث کردند که اتفاقا شطرنج چگونه ورزش غیر مفید است. تحقیقاتی در این زمینه هست، رساله هایی هست در خارج هم چاپ شده. پس یک چیزهایی ظاهرش این است ولی مفید نیست. می خواهی رزمی کار کنی به جای کلی صدا و اصوات و حرکات نمایشی، یک وزنه ای کار کن که بعد به درد دفاع شخصی ات بخورد. این خوبست. که مثلا مومن در مقابل یک آدم قلدر کم نیاورد. ولی مثلا پرورش اندام قطعا مصداق لغو است. چه جایگاهی دارد در دین ما؟ لغو. لغو شکل های متنوعی دارد. کار های بیهوده و بی ثمر. الّذینَ عَنِ اللّغوِ مُعرِضُون. پس این هم دومین سطح از اسراف.

سومین سطح از اسراف اشتغال به لهو است. لهو غیر از لغو است. لهو کار بیهوده نیست، کار کم اهمیت است. لهو به تعبیر ساده تر برای خودش کاری است. اما در مقابلش کار مهمتر و مفید تری هست. اشتغال به آن کاری که الان کار شما نیست، به شما مربوط نیست، در شأن شما نیست، جزء تکالیف شما نیست و جز مسائل مفید برای شما نیست این لهو است. حالا روشن شد چرا می گویند مومن اهل لهو نیست؟ خب حالا شما پیدا کنید چه مقدار کارهایی که می تواند مصداق لهو باشد به خاطر اینکه در مقابلش می تواند کار مهمتری باشد؟ کار واجب تر؟ از اول صبح تا آخر شب می بینیم خیلی از وقت های ما دارد خرج لهویات می شود نه لغویات. مثلا فرض کنید چیستان حل کردن، جدول حل کردن. یک کار است. اطلاعات عمومی است. ولی مثلا می گوییم یک فارغ التحصیل دبیرستان آینده سازان الان کاری مهمتر از جدول حل کردن ندارد در تابستان؟! که بگوید مثلا کلاس خاصی که نمی روم اما کلی جدول حل کردم! نشستم برنامه های شبکه آموزش نگاه کردم. مثلا چهارتا کلاس تقویتی رفتم به خیال خودش کار مهمی انجام داده. کار از این مهمتر تو نداشتی؟ کار مفیدتر نبود؟ کار بهتر نبود؟ لهو ها یکی یکی خودش را نشان می دهد. قرآن می فرماید:

اَلهاکُمُ التَّکاثُر حَتی زُرتُمُ المَقابِر؛ مشغول شدید به چیزهایی که شما را از چیزهای مهمتر غافل کرد. در وصف اولیای الهی فرمود:

رِجالٌ لا تُلهیهِم تِجارَهٌ و لا بَیعٌ عَن ذِکرِ اللهِ؛ اینها کسانی هستند که تجارت، ذرّه ای اینها را از ذکر خدا دچار لهو نمی کند. خب توجه دارید که تجارت و بیع خودش کاری است. مگر تجارت کار بدی است؟ اما فرمود اینها سبب نمی شود که از یک کار مهمتری باز بمانند. یعنی مثلا اگر حس کنند الان وقت ذکر و نماز است نمی گویند تجارت هم بالاخره یک کاری است. نه اینها می گویند از نماز که مهمتر نیست. به کار بگو نماز دارم به نماز نگو کار دارم؛ این یعنی همین. تشخیص لهوها. در حدیث داریم که فرمودند: مَن اِشتَغَلَ بِالمُهِمّ ضَیَّعَ الأهَمّ؛ هرکس کار مهمی را انجام دهد، کار اهمّی را ترک کرده است. کار، گاهی وقت ها مهم است، ولی اهم از او هم هست و چون تو خودت را به آن مشغول کردی از آن اهم باز ماندی. کسی می گفت چقدر باید فکر کنیم اینها را پیدا کنیم! گفتم حتما همینطور است… اصولا ما باید هر روز یک مقدار قابل توجهی فکر بکنیم. و نمی کنیم. مقدار قابل توجه یعنی ۶ساعت؟ نه یعنی یک ساعت. در روایت هست:

مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی کُلِّ لَیلَهٍ لَیس مِنّا أهلَ البَیتِ؛ هر کس که هر شب محاسبه نفس نداشته باشد از ما نیست، یعنی غیر خودی است. و الا حتما باید آخر روز برنامه هایش را چک کند. که همین مقدمه ای شود برای برنامه ریزی فردایش.

خب اگر اسراف فقط معصیت باشد و فقط لغو باشد و فقط لهو فکر کنم زندگی ما را پر می کند. ولی دو صورت دیگر هم اسراف دارد:

صورت چهارم، اشتغال به عبادت مستحب و بازماندن از واجبات است. این از آن چیزهایی است که بعضی از رفقای طلبه و حتی کسانی که اهل مسائل سیر و سلوکی و اخلاقی هستند هم گاهی توجه ندارند. نه فقط کار خوبی است که اصلا عبادت است، مستحب است، ثواب دارد، اجر دارد. درست؟ ولی الان در تزاحم با یک واجب است. و تو با اشتغال به این، از آن واجب افتادی. این هم اسراف است. عرض کردم به خصوص اگر کسی مسئولیتی هم داشته باشد. می آید می گوید این کارنامه ما. ما این کار و این کار و این کار را کردیم. ولی همه کارهایی که داری می گوییم مستحبات بوده. واجباتی بوده که باید می کردی و آنها را انجام ندادی. منّت می گذاری به سر خدا و پیغمبر خدا و به سر حجت خدا و به سر خلق خدا؟ ببینید این ادبیات چقدر رایج است؟ ذکر مستحبات. به امام حسین هم گفتند ما مشغول حج هستیم. بالاخره در میکده که نبودیم. ما حج مان را رها کنیم و بیاییم؟؟ ببینید! اصلا عبادت. ولی این عبادت خودش مانع یک واجب شده است.

همین آقای دکتر قالیباف (شهردار محترم وقت تهران) نقل می کردند، می گفتند رفته بودیم خدمت آیت الله فاضل –رحمه الله علیه-. این خاطره ایشان معروف شد. ایشان به من گفتند: فلانی از تعقیبات نمازت بزن، کار مردم را راه بنداز. فردا هم بگو فاضل گفت، گردن من! این حرف خیلی معنا دارد. اسراف هایی که در ادارات ما به اسم ایام الله دهه فجر و دهه فلان و روضه فلان و مراسم فلان و … در حالیکه کار مردم معطل است. آقا می گوید یعنی چی؟ شما می گویید روضه امام حسین را تعطیل کنیم؟ خب ما که نگفتیم آن ثواب ندارد اما الان مزاحم یک واجب است. او مستحب است و این واجب. توجه ندارد. اگر تأمل کنید خیلی مصداق های متنوع برایش پیدا می کنید. در نهج البلاغه داریم:

لا قُربَهَ بِالنّوافِل اِذا أضَرَّت بِالفَراِئض؛ بدان نافله دیگر هیچ سبب قربت تو به خدا نمی شود اگر بخواهد ضرر به فرائض بزند. یعنی جوان هیئتی ما بداند که اگر قرار باشد نتیجه این تا نصفه شب سینه زدن هر روز قضا شدن نماز صبح باشد پس دیگر لا قربه بالنوافل. تو هر دفعه دارد نماز صبحت قضا می شود و میدانی برای چی دارد قضا می شود. حالا این که عزاداری است. آن یکی می گوید مباحثه لازمی بود، دور هم نشسته بودیم. به چه قیمت؟ این هم شکل چهارم.

اما شکل پنجم: (البته اینها آن چیزهایی است که به ذهن بنده میرسد. شما اگر تأمل کنید می بینید که وضع خیلی وخیم تر از آن چیزی است که ما فکر می کنیم. بعد روشن می شود که اینها تعارف نمی کردند. واقعا با اظهار تضرع می گفتند خدایا ببخش این اسراف های ما را! “اِغفِر” هم گفتند که در آن جبران است. یعنی خودت جبران کن. خودت کمک کن. ما چه داریم می کنیم با این سرمایه ها؟ چه داریم می کنیم با این فرصت ها؟)

شکل پنجم پرداختن به واجبی است که واجب اهم از او وجود دارد. این جالب است. یعنی اصلا این کار تکلیف و واجب است ولی واجب تر از او بود و این الان مزاحم آن واجب اهم شد.    نمی دانم شنیدید یا نه در اصول فقهی که طلبه ها می خوانند یک بحثی است تحت عنوان تزاحم. که دقیقا یعنی همین. یعنی تزاحم دو تکلیف، که هر دو تکلیف است. ولی الان نمی شود جمع بین آن تکالیف کرد. می گویند ملاک در تزاحم تقدیم اهم است. باید اهم را پیدا کنی. و اصطلاحا می گویند اوست که فعلیت پیدا می کند و دیگری فعلیت پیدا نمی کند. مثال معروفی که در اصول می زنند می گویند یک غریقی دارد غرق می شود. و راه نجات آن غریق عبور از زمین غصبی است. که در اینجا دو تکلیف با هم تزاحم پیدا کرد. که از یک طرف من مکلفم از زمین غصبی عبور نکنم چون خود شارع فرموده غصب نکن. و از طرفی هم مکلفم آن غریق را نجات دهم چون باز خود همین شارع فرموده: أنقِذ الغَریقَ (غریق را نجات بده). چه کنم؟ می گویند تو ببین اهم کدام است. و بعد می گویند روشن است، اهم نجات نفس محترمه است. جان یک انسان مهم تر است یا یک زمین؟ فلذا می گویند آن تکلیفی که فعلیت پیدا می کند آن است. این (غصب نکردن) فعلیت ندارد. یعنی چه؟ یعنی تو خیالت راحت. دیگر مرتکب حرام نمی شوی. رد شو. آنجا دیگر نباید بگویی خب این هم واجب است. این را هم باید انجام دهم. می گویند آقا این اهم را نگاه کن. در قصّه سیدالشهدا –علیه السلام- حتی اگر طرف می گفت: آقا اعمال حج است. اصلا واجبست برای من. باشه واجب اهم الان نصرت حجت خداست. تو می گویی اعمال حج؟ نصرت حجت خدا مهمتر است یا اعمال حج تو؟ گاهی وقت ها دوستان ما ممکن است بگویند این تکلیف است. بلی تکلیف است. ولی تکلیف مهمتر از آن وجود داشت. کسی نگفت این تکلیف نیست. ولی تکلیف مهمتر از این وجود داشت. واجب اهمی وجود داشت. خیلی از دوستان طلبه ما می گویند آقا آدم احساس می کند تکلیف های زیادی الان وجود دارد. تو ببین تکلیف اهم کدام است که تو می توانی انجام دهی و خدا این فرصت را به تو داده است و خدا این ظرفیت را به تو داده است.

حالا اگر واقعا اسراف را اینگونه نگاه کنیم امثال من خیلی وضع شان خراب است. یعنی حرفی ندارند برای گفتن. چه چیزی را می خواهیم به خدا جواب دهیم؟ گفت:

فی حَلالِه حِسابٌ و حَرامِه عِقابٌ؛ حلالش حساب دارد. حرامش عقاب دارد. اگر بخواهند مو را از ماست بکشند. می فرماید:

رَبّنا عامِلنا بِفَضلِکَ وَ لا تُعامِلنا بِعَدلِکَ؛ می گویند این ظرفیت را به تو دادم ببین چه کار کردی؟ این فرصت را به تو دادم. جواب بده چه کار کردی؟ به او دادم این کار را کرد. به تو دادم چه کردی؟ ببینید همین ربّیّون اند که می گویند:

رَبَّنا اِغفِرلَنا ذُنوبَنا وَ اِسرافَنا فی اَمرِنا؛ هر کسی در کار خودش باید نگاه کند. اِسرافَنا فی اَمرِنا یعنی همین. تو خودت را قیاس با دیگری نکن. تو ببین تو چه فرصت هایی داشتی و داری؟ چه ظرفیت هایی داشتی و داری؟ چه سرمایه هایی داشتی و داری؟ انسان اگر توجه به این پیدا کند ممکن است کم بیاورد، قرآن به ما یاد می دهد. به خدا توکل کن. از خدا بخواه. از خود خدا بخواهید کمکتان کند. از خدا بخواهید جبران کند. چقدر دانشمندان گفتند مثلا انسان از ده درصد مغزش بیشتر استفاده نمی کند. من یک جایی گفتم ما از چند درصد عقلمان استفاده می کنیم؟ عقل غیر از این مغز است. ما از چند درصد روحمان استفاده می کنیم؟ روز قیامت عذاب حسرت از عذاب جهنم، جهنّمیان را بیشتر اذیت می کند. خیلی عجیب است. خیلی عذاب سختی است. آدم باید به خدا پناه ببرد. که نکند حسرتی برایم باشد که سختی اش از عذاب برایم بیشتر باشد. به خاطر چیزهایی که از دست دادم. خب به ما گفتند اینجا واقعا باید با تضرع رو به جانب خدا کرد. با همه وجود باید این دعا را در قنوت خواند که:

رَبَّنا اِغفِر لَنا ذُنوبَنا وَ اِسرافَنا فی أمرِنا؛ که حالا عرض کردم آیه حرف زیاد دارد. همین که بعدش می گوید وِ ثَبِّت أقدامَنا. ثبات قدم بعد از این می آید. و بعدش می گویی واُنصُرنا عَلی القَومِ الکافِرین. نصرتی هم اگر بخواهد بر دشمنان باشد به دنبال اینهاست. و اگر نه انسان های مسرف و آنهایی که عادت کردند به اسراف، بر دشمنان پیروز نمی شوند. ملتی که اهل اسراف سرمایه های خودش است بر دشمنان پیروز نمی شود. رمز پیروزی، نجات یافتن از اسراف سرمایه هاست.

والسلام علیکم و رحمه الله

همچنین ببینید

استاد محمدی-فتیه

آسیب‌شناسی فعالیت‌های فرهنگی| ارائه‌ی بحث حجت‌الاسلام استاد محمدی در جلسه هفتگی فتیه

حجت‌الاسلام استاد محمدی، از دانش آموختگان مشهدی حوزه‌ی علمیه قم و از زمره‌ی شاگردان فیلسوف …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *